0

نام كتاب: ملاقات محبوب

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

نام كتاب: ملاقات محبوب

پيشگفتار
با وجود اينكه بوستانهاى شكوفا و گشتزارهاى سرسبز، مكّه‏مكرّمه را احاطه نكرده است، و با وجود اينكه اين شهر بوسيله‏رودهاى روان زينت نيافته است، و از وضعيّت آب و هوايى مناسبى‏برخوردار نيست. و با وجود قرار داشتن آن در ميان كوهها و احاطه‏شدن آن توسّط بيابانهاى بى‏آب و علف و گرماى سوزان خورشيد كه‏ريگهاى آن سرزمين را به آتشى گداخته تبديل مى‏كند مسلمانان رامى‏يابى كه از تمام نقاط جهان در تلاش و كوششند تا هر سال دراين‏بقعه مباركه حضور داشته باشند. و مناسك حجّ را بجا آورند، كه‏خداوند آنها را در ندايى به حضرت ابراهيم‏عليه السلام به سوى آن مناسك‏
دعوت كرده است: )و مردم را به اداى مناسك حجّ فراخوان تا خلق پياده وسواره و از هر راه دور به سوى تو جمع آيند )و آنجا كانون اجتماع خداپرستان شودو كنگره وحدت اهل ايمان گردد(. تا در آنجا منافع )دنيوى و اخروى( بسيار براى‏خود فراهم ببينند و نام خدا را در ايّام معيّن ياد كنيد كه ما آنها را از حيوانات و بهائم‏روزى داديم تا از آن تناول كرده و فقيران بيچاره را نيز اطعام كنند(1)).
و دراين بين بسيارى اين سؤال را مطرح مى‏كنند كه اين اصرار برمشاركت ساليانه در حج براى چيست، حتّى برخى افراد دهها مرتبه درمراسم حج شركت داشته‏اند و طالب حضور دوباره در موسم حج‏مى‏باشند حال اينكه با يك بار شركت در حج وجوب شركت دوباره‏ساقط مى‏شود؟
اگر وجوب اداى مناسك حج را به كنارى بگذاريم الحقّ و الانصاف‏بايد بگوييم حضور دراين مراسم پرشكوه روح ايمان و قرب الهى رادر انسان برمى‏انگيزد، حقيقتاً انسان در حين انجام اعمال حجّ به‏خودشناسى مى‏رسد. هنگاميكه زائر خانه خدا به ضيافت الهى واردمى‏شود، خود را در آرامش واطمينان مى‏يابد، به نشاطى زائدالوصف‏مى‏رسد كه نمى‏داند از كجا آمده. به همين دليل در برابر گرماى هوا به‏سادگى مقاومت مى‏كند، واز حضور و شركت در كنگره ميليونى حج-بدون هيچ ناراحتى از رنج سفر- لذّت مى‏برد، و مشكلات سفر را ازاسكان گرفته تا وسايل نقليّه مورد نياز و مانند آنها را با رضايت كامل‏به جان مى‏خرد.
تمام سختيها در چشم او آسان مى‏شود، و تمام تلخيها در كام اوشيرين مى‏نمايد... چون او يقين دارد پاداشش به اندازه مشقّتى است‏كه دراين راه متحمّل شده پس ابائى از مواجهه با گرفتاريها ندارد هراندازه كه بزرگ هم باشد، و اعتنايى به مشكلات نمى‏كند هر قدر هم كه‏زياد باشد. مطمئنّاً دل كسى كه قدر و منزلت حجّ و فوائد و ويژگيهاى‏آنرا بشناسد از شوق مشاركت در حج به پرواز درمى‏آيد و روح‏وروانش براى حضور دراين عبادت الهى به تكاپو مى‏افتد هر چقدر هم‏كه اين سفر براى او گران تمام شود.
ما در خلال پيگيرى مداوم جلسات سخنرانى آية اللَّه سيّد محمّدتقى‏مدرّسى دريافتيم كه سخنان ايشان در باب حج به انسان معرفت‏بيشترى نسبت به اين عبادت الهى مى‏دهد و افقهاى خير و عمل صالح‏را در مقابل او مى‏گشايد... معرفتى كه انسان را به ورود در حلقه‏حجّاج ترغيب مى‏كند.
اين بود كه بر آن شديم سخنان ايشان را دراين زمينه جمع‏آورى‏كنيم و به مخاطبان بزرگوار ارائه دهيم.
واللَّه ولىّ التوفيق‏
انتشارات محبّان الحسين‏عليه السلام‏

سه شنبه 12 بهمن 1389  6:10 AM
تشکرات از این پست
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

پاسخ به:نام كتاب: ملاقات محبوب

جوهره ايمان‏
هر كدام از پديده‏ها و ظواهر مختلف زندگى به جوهره‏ها و بنيانهاى‏مختلفى بستگى دارند، و به هر جوهره و اصل صدها پديده متّصل‏مى‏شود. خردمندان و فرهيختگان كسانى هستند كه نگاه خود را به‏اصل وجوهره حقيقتها عمق مى‏بخشند، و به پديده‏ها و ظواهر سطحى‏كه عطش حقيقت جوى آنها را سيراب نمى‏كند اكتفا نمى‏كنند. به عنوان‏مثال ما دائماً از خداى متعال عافيت كامل و دائمى طلب مى‏كنيم. با اين‏حال آيا تا بحال پرسيده‏ايم كه عافيت چيست؟
عافيت آن است كه بنيه و قدرت سلولهاى مدافع و آماده باش براى‏مبارزه با بيماريها در انسان در سلامت كامل باشند، و اگر بيماريى‏ناگهان به او هجوم آورد آن بيمارى به سرعت از بين برود و انسان‏صحّت خود را باز يابد. امّا اگر بنيه او ضعيف باشد و يا قدرت سلولهاى‏مدافع او كم باشد هيچگاه سلامتى را نخواهد ديد. هنوز از يك بيمارى‏خلاص نشده به مرض ديگرى مبتلا مى‏شود. پس با اين تفاصيل ما بايدجوهره و ماهيّت اصلى سلامتى را جستجو كنيم و به مبارزه با پديده‏هاو ظواهر آن اكتفا نكنيم.
اين مشكلات در جامعه نيز مانند انسانها وجود دارد چرا كه جامعه‏از انسانها تشكيل شده است. به عنوان مثال برخى از جوامع گرفتاردهها رذيله اخلاقى مانند تكبّر، رشوه خوارى، دجل، تبانى، خيانت‏وسرپيچى از بزرگان و ظلم به ضعيفان و از هم پاشيدگى خانواده‏هاهستند.
و حال اينكه ما مى‏پرسيم: خلق و خوى خوب در اجتماع چه‏مى‏باشد؟
جواب جامعه‏شناسان به اين پرسش اين است كه: ايمان جامعه به‏اخلاق به عنوان راه درست زندگى كردن، بنيان و ريشه اصلى خلق‏وخوى خوب مى‏باشد.
پس جامعه‏اى كه از خلق و خوى خوبى برخوردار است، در اصل،جوهره و اساس اخلاق را دارا مى‏باشد. وجامعه‏اى كه فاقد خلق وخوى خوب باشد در اصل اخلاق را به عنوان راه زندگى كردن نمى‏بيندوبه اصل و ريشه اخلاق كه خداى متعال به آن امر كرده است اهتمام‏نمى‏ورزد.
براى همين است كه اگر با اين جامعه درباره مصاديق و اجزاء اخلاق‏صحبت كنيد، و يا آنها را به سوى رفتار سليم سوق دهيد و آنها را اززشتيها بازداريد، سودى براى آنها نخواهد داشت. چون مشكل مامشكل اجزاء و مصاديق نيست، بلكه مشكل ما به همان بى‏بيند و بارى‏و مفاسد اخلاقى كه در جامعه است باز مى‏گردد، لذا تمام مفاسداجتماعى را در آن خواهيد يافت.

سه شنبه 12 بهمن 1389  6:11 AM
تشکرات از این پست
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

پاسخ به:نام كتاب: ملاقات محبوب

حقيقت ايمان و نشانه‏هاى آن‏
شايد درباره نماز، روزه، راستگويى، وفاى به عهد و ساير واجباتى‏كه خداوند به آنها امر كرده است بحث كنيم، لكن تمام اينها اجزاءومصاديق و تجلّيات و نشانه‏هاى ايمان هستند. حقيقت ايمان چيزديگرى است. اگر ايمان ضعيف باشد، تمام نشانه‏ها و تجلّيات ايمان‏هم ضعيف خواهند بود. نماز با ايمان ضعيف بى‏روح خواهد بود،ايمان ضعيف باعث سهل انگارى در امر نماز مى‏شود، و در آخر اين‏نماز در برابر فحشا و منكرات بازدارنده نيست، اين نماز به بخشش‏وانفاق امر نمى‏كند.. واى بر نمازگزارى كه در نمازش خشوع نباشد)فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَن صَلاَتِهِمْ سَاهُونَ(13)).
پس بجاى اينكه اين نماز براى نمازگزار رحمت باشد، براى او شرّوبلا است و نيز ساير عبادات كه تمام آنها ابزارى هستند براى هدايت‏انسان.
جامعه بيدار جامعه‏اى است كه ريشه و روح ايمان در آن پاك،طاهر، روشن و حقيقى باشد. در واقع مظاهر ايمان دائماً مصاديق آن‏نيستند. به عنوان مثال جامعه كوفه در زمان امام حسين‏عليه السلام نماز رابه وقت مى‏خواندند، با اين وجود براى به شهادت رساندن امام‏حسين‏عليه السلام كه ريشه وحقيقت و جوهره اصلى نماز بودند بر هم سبقت‏مى‏گرفتند.
سپاهيان عمر سعد در شب عاشورا نماز مغرب و عشا را بجاآوردند، همچنين نماز صبح روز عاشورا را نيز بجا آوردند ولى آن نمازچگونه نمازى بود؟! در حقيقت اين نماز مصداق كامل آيه شريفه)فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ( مى‏باشد. پس واى بر كسى كه اينچنين نمازى را به پامى‏دارد، نمازى كه جز شرك چيزى در آن نيست. نماز او بجاى اينكه‏نردبانى باشد براى رسيدن به كمال و به خداى متعال، وزر و وبال گردن‏او خواهد بود.

سه شنبه 12 بهمن 1389  6:12 AM
تشکرات از این پست
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

پاسخ به:نام كتاب: ملاقات محبوب

حج جوهره ايمان‏
حج از جمله واجباتى است كه جوهره ايمان را در فرد و جامعه زيادمى‏كند. جامعه‏اى كه نماينده‏هاى خود را به سوى خداوند رحمان‏مى‏فرستد، جوهره و حقيقت ايمان -ونه فقط نشانه‏هاى آن- در آن‏جامعه پررنگتر مى‏شود. حج صرف يك عبادت فردى نيست، بلكه‏عبادتى است فردى و اجتماعى.
وقتى انسان به سوى خانه خدا حركت مى‏كند در حالى كه دعوت‏الهى را اجابت كرده است، فرشتگان مقرّب الهى او را احاطه مى‏كنند،دلش به وسيله ايمان پر از هيجان مى‏شود، تقوى را متجلّى مى‏سازدوسختى‏هاى راه را به فراموشى مى‏سپارد وبراى تمام آن سختيها پاداش‏مسجّل مى‏شود. در واقع اين انسان در ضيافت و مهمانى الهى‏بسرمى‏برد و در حالى كه ملائكة اللَّه او را احاطه كرده‏اند و بعد هنگام‏تلبيه فرا مى‏رسد... "لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ... لَا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ..." در آنجااست كه خداوند متعال خواسته‏هاى او را اجابت مى‏كند، زيرا آن بنده‏نزد بهترين ميزبان به ميهمانى رفته است. اينگونه است كه اين انسان ازاوّلين لحظه به قصد خانه خدا حركت مى‏كند، تا به ميقات مى‏رسد، و ازميقات به سوى مكّه بار سفر مى‏بندد... تا اينكه خود را در صحراى‏عرفات مى‏يابد، ظهر هنگام در صحراى عرفات خداوند او را مخاطب‏قرار داده مى‏گويد: بنده‏ام! حقيقتاً كه آمرزيده شدى، و از پليديها پاك‏شدى، پس كار را شروع كن و به استقبال آن برو.(14)
در حديثى از امام جعفر صادق‏عليه السلام آمده است كه فرمودند: "... پس‏پدرم‏عليه السلام فرمودند: هيچ‏كس از مردم چه كافر و چه مؤمن دراين مكان-عرفات- وقوف نمى‏كند مگر اينكه خدا او را بيامرزد.(15)"
صحيفه اعمال او كه به وسيله كارهاى زشت سياه شده است، از بين‏مى‏رود، و صحيفه‏اى نو و سفيد در برابر او باز مى‏شود، همانند روزى‏كه او از مادر زاده شده ليكن مشكل از زمان خروج او از عرفات آغازمى‏شود، زيرا شيطان بار ديگر او را متوجّه خود مى‏كند، همانگونه كه‏در حديث شريف آمده است، لذا بسيارى از مؤمنين در آن لحظه آرزوى‏مرگ مى‏كنند، و آن را از خدا طلب مى‏كنند. روايت شده است كه حجّ ازنماز و روزه برتر است، چون نمازگزار ساعتى بعد مشغول اهل و عيال‏خود مى‏شود، و روزه‏دار نيز روز بعد مشغول خانواده خود مى‏شود.ولى زائر خانه خدا از بدن خود مى‏گذرد و خود را فدا مى‏كند، دارائى‏خود را انفاق مى‏كند و دورى از خانواده را طولانى مى‏كند و اينها نه‏براى مال است و نه براى تجارت.(16)
زائر خانه خدا در حجّ با مشكلات زيادى برخورد مى‏كند؛ درعرفات، در رمى جمرات، يا در طواف...، شايد در آن لحظات ازشدّت گرما وشلوغى مرگ را به چشم خود ببيند، و اينها در حالى است‏كه سر او در برابر گرماى سوزان خورشيد برهنه است. او نه تنها نبايدبراى كسى مزاحمت ايجاد كند و كسى را در آن ازدحام به اطراف براند،بلكه منازعه ومجادله بر حق نيز بر او جايز نمى‏باشد.
)الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجِّ فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَجِدَالَ فِي الْحَجِّ...(17)).
"حجّ واجب در ماههاى معيّن است. پس هركه را حجّ واجب شودبايد آنچه ميان زن و شوهر روا است ترك كند و كار ناروا )مانند دروغ‏ومجادله و بدگوئى و گفتن لا واللَّه وبلى واللَّه( را ترك كند."
او در حجّ نمى‏تواند به خدا قسم بخورد، در آنجا فقط اطاعت‏وتسليم در برابر خدا رواست ونه چيز ديگر. مجاهد در راه خدا اگر درجنگ شركت كند ممكن است بكشد و ممكن است شهيد شود، ولى‏زائر خانه خدا حتّى اگر مرگش فرا رسد بدون دفاع از خود است، درحالى كه امكان دارد در اثر دفاع از خود مرگ به سراغ او نيايد. حقيقتاًاين تسليم مطلق و بى‏چون و چرا جوهره ايمان را در انسان تربيت‏مى‏كند و آن را صيقل مى‏بخشد و به زندگى او رنگ ايمانى جديدى‏مى‏زند.

سه شنبه 12 بهمن 1389  6:12 AM
تشکرات از این پست
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

پاسخ به:نام كتاب: ملاقات محبوب

ويژگيهاى اجتماعى حج‏
اگر از حجّاجى كه به گرد خانه خدا مى‏گردند بپرسيم كه از كدامين‏ديار بدينجا آمده‏اند، با جوابهاى گوناگونى روبرو مى‏شويم،سرزمينهايى دور ويا نزديك. به عنوان مثال اگر تعداد هزار زائر رامورد بررسى قرار دهيم، ممكن است هر كدام از آنها از منطقه‏اى آمده‏باشند. و اين امر به نوبه خود ايمان امّت را به خودش، به ارزشهايش،به كتاب آسمانيش و به پيامبرش و در آخر به خداى سبحان مستحكمترمى‏سازد.
لذا در حديثى از امام صادق‏عليه السلام مى‏خوانيم: "همانا اگر از كعبه سهل‏انگارى شود، پس اثرى از آنها ديده نمى‏شود." يعنى امّت اسلامى به‏تمامى از بين خواهد رفت. پس بقاء امّت به بقاء مردم گردا گرد كعبه‏بستگى دارد.
حقيقتاً خداوند سبحان كعبه را مايه هدايت و رحمت و بركت براى‏امّت اسلامى قرار داده است. در واقع امّت اسلامى در كعبه بسرمى‏برد.لذا پروردگار ما مى‏گويد:
)وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ(.
اى ابراهيم اينجا مكان بيت ]كعبه‏[ است )أَن لاَّ تُشْرِكْ بِي شَيْئاً(يعنى تا به ما شرك نورزى، و از اين عبادت رابطه بين بيت اللَّه الحرام‏وتوصيه در جامعه‏ها را در مى‏يابيم.
سپس مى‏خوانيم:
)... وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ * وَأَذِّن فِي النَّاسِ‏بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَعَلَى‏ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ(18)).
"و به او وحى كرديم كه خانه مرا براى طواف حاجيان و نمازگزاران‏وركوع و سجودكنندگان پاك و پاكيزه‏دار * واى )رسول ما( مردم را به‏اداى مناسك حجّ فرا خوان تا خلق پياده و سواره و از هر راه دور به‏سوى تو جمع آيند."
ابراهيم‏عليه السلام همسر خود هاجر و فرزند خوردسالش اسماعيل را به‏كعبه برد و آنها را به امر خداى متعال در آن زمين بى‏آب و علف تنهاگذاشت، خدايى كه همچنين او را امر كرد تا به بالاترين نقطه كوه قبيس‏برود و مردم را براى حجّ دعوت كند... در آن هنگام ابراهيم‏عليه السلام گفت:پروردگارا! چه كسى را دعوت كنم، دراين بيابان كه بين كوههاى بى‏آب‏و علف قرار دارد كسى نيست، پس جواب آمد كه: اى ابراهيم! برگردن‏تو اداى وظيفه واجب است و بر ما ابلاغ آن.
و اينگونه بود كه ابراهيم‏عليه السلام آن درستكار زمانه به بالاى كوه قبيس‏رفت و ندا سر داد كه: اى مردم! بياييد براى حج.. و آنگونه كه درحديث شريف از امام صادق‏عليه السلام آمده است "هنگامى كه خداوند عزّوجلّ ابراهيم و اسماعيل‏عليهما السلام را به ساختن بيت ]كعبه‏[ امر كرد و ساختن‏آن به اتمام رسيد به او امر كرد تا از ستونى بالا رود و سپس مردم را ندادهد كه: فرا خوانده شده‏اى بسوى حج، پس اگر ندا سر مى‏داد فراخوانده‏شده‏ايد بسوى حج، حج بجا نمى‏آوردند مگر افرادى از آنان كه در آن‏روزگار خلق شده بودند، ولكن ندا سر داد فراخوانده شدى به سوى حجّ،پس تمام مردم در صلب مردان به او لبّيك گفتند: لبّيك اى دعوت كننده‏بسوى خدا، لبّيك اى دعوت كننده به سوى خدا، پس هر كس ده مرتبه به‏او لبّيك گفت ده مرتبه حجّ بجا آورد، و هركس پنج مرتبه لبّيك گفت 5 بارحج بجا آورد، و هر كس بيشتر از آن لبّيك گفت پس به عدد ان حج بجاآورد. و هر كس يكبار لبّيك گفت حجّ بجا آورد و هر كس لبّيك نگفت حج‏بجا نياورد.(19)"
بر همين اساس است كه دل مردم در موسم حج براى حج مى‏تپد.اگر مقدّمات سفر براى آنها فراهم شود توفيق حج پيدا مى‏كنند، و اگرفراهم نگردد توفيق از آنها سلب مى‏شود، و اين توفيق در حقيقت ازروز دعوت ابراهيم‏عليه السلام بدست آمده است.
بعداز آن خداوند متعالى مى‏فرمايد:
)لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ(.
"تا منافع خود را در آن مشاهده كنند."
حج فقط يك عبادت فردى نيست، بلكه اضافه بر آن عبادتى است‏در تعامل با زندگى و پيشرفت و توسعه ملل. پس حقيقتاً خداى متعال‏سرزمين مكّه را سرزمينى آزاد قرار داد و به آن منتهاى حرمت را اعطاكرد، و خود آنجا را بيت الحرام نام نهاد، بيت الحرامى كه انسان در آن‏حقّ تجاوز به هيچ چيزى را ندارد، حتّى حق ندارد مورچه‏اى را كه بربدنش راه مى‏رود بردارد و به زمين بزند بلكه بايد مورچه را به آرامى درجاى امنى قرار دهد و حتّى حق ندارد پرنده‏اى را براند لذا همه چيز درمكّه داراى امنيّت مى‏باشد.
همانگونه كه شاعر عرب قبل از اسلام، نابغه ذبيانى، مى‏گويد:
والمؤمن العائذات الطير ممسحها
ركبان مكّة بين العين والسلم‏
يعنى: "قسم به پروردگارى كه به اين پرندگان بازگشته از سفر امان‏داده است، پرندگانى كه مسافران مكّه آنها را نوازش مى‏كنند در حالى كه‏اين پرندگان در بين هيزمها و مكانهاى پر درخت پاك كه العين و السلم‏نام دارند هستند."
بيت‏الحرام، مسجدالحرام، مشعرالحرام، يعنى چه؟ يعنى آزادگى‏بلكه بالاترين درجه آن. انسان مى‏تواند با صراحت در آنجا به جستجوبپردازد، در حالى كه كسى حق تجاوز به ديگران را ندارد.
به رغم اينكه اين آيات كريمه بصورت كامل در مسجدالحرام پياده‏نشده است امّا آن دسته از آيات كه بر مسجدالحرام منطبق شده است‏سود زيادى را براى امّت اسلامى به همراه داشته است.
حج در هر سال ايمان و روح رويارويى با مشكلات را در مسلمانان‏منتشر مى‏سازد. كه ما مى‏توانيم از اين روح و ايمان جهت تزكيه نفس‏ورفتن به حج استفاده كنيم و شايد بتوانيم بدينوسيله تمام واجبات راادا كنيم و حقوقى را كه خداوند برگردنمان نهاده ادا كنيم، بويژه حقوق‏خويشاوندان. مى‏توانيم در حج ايمانمان را تقويت سازيم، پس برماست كه از فرصت حجّ به خوبى بهره ببريم، و براى چند روزى كه درحجّ هستيم برنامه‏ريزى دقيقى داشته باشيم واز ساعات و روزها نهايت‏استفاده را ببريم، خدا را زياد ياد كنيم و به تلاوت قرآن بپردازيم. امام‏باقرعليه السلام مى‏فرمايد:
"هر كس در مكّه ختم قرآن كند نخواهد مرد تا اينكه پيامبر خدا را ببيندو همچنين جايگاه خود را در بهشت ببيند.(20)"
در مرتبه بعد دعا و انقطاع به سوى پروردگار را در برنامه خود قراردهيم، همچنين برادران مؤمن و ذريّه خودمان را از دعا فراموش‏نكنيم، همچنين براى برآورده شدن نيازهاى دنيوى و اخروى دعاكنيم، همانا كه خداوند سميع و مجيب است.

سه شنبه 12 بهمن 1389  6:12 AM
تشکرات از این پست
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

پاسخ به:نام كتاب: ملاقات محبوب

ايستگاه تقوى‏
)الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجِّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ‏وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى‏وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ(21)).
"حجّ واجب در ماههاى معيّنى است )شوّال، ذى قعده و ده روز اوّل‏ذى حجّه( پس هر كه را حج واجب شود بايست آنچه ميان زن و شوهررواست ترك كند و كار ناروا )مانند دروغ( و مجادله )و بدگوئى وگفتن‏لاواللَّه و بلى‏واللَّه( را ترك كند و شما هر كارِ نيك كنيد خدا بر آن آگاه‏است و توشه تقوى‏ براى راه آخرت برگيريد كه بهترين توشه اين راه‏تقوى‏ است و از من بپرهيزيد و خدا ترس شويد اى صاحبان عقل‏وادراك."
اين آيه كريمه مختصرى از احكام و فلسفه حجّ را بيان مى‏كند،بصيرت حقيقى را به زائر خانه خدا در كيفيّت اداى حجّ و آنچه به‏خودش مربوط مى‏شود مى‏بخشد، همچنين به او مى‏آموزد كه چگونه‏حجّ را به نقطه عطفى در زندگى خود بدل كند بطوريكه شخصيّت قبل‏و بعداز حجّ او متفاوت باشد؛ شخصيّت قبل از وقوف در عرفه‏وشخصيّت بعداز وقوف در عرفه.
گروهى از مردم از اين نكته اساسى متأثّر مى‏شوند و براى خودتوشه وزادى بزرگ فراهم مى‏سازند )وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى‏(،گروهى ديگر نيز از اين آيه استفاده بسيار كمى مى‏برند. بدون شك‏اعمال و ميعادگاههاى حجّ همگى فوائدى دارند كه به خود زائر بازمى‏گردد، و در حديثى از امام جعفر صادق‏عليه السلام روايت شده كه‏فرمودند:
"گناهكارترين مردم كسى است كه اين خانه را طواف كند -در حالى‏كه به بيت العتيق اشاره مى‏فرمودند- و دراين سرزمين توقّف كند -درحالى كه به وادى عرفه اشاره مى‏فرمودند- سپس گمان كند كه خداگناهانش را نيامرزيده است، پس او گناهكارترين مردم است."
يعنى انسان بايد يقين كامل داشته باشد كه خدا گناهان او را درصورت وقوف در عرفات محو خواهد كرد، حال آنكه وقوف درعرفات اوج مناسك حجّ قلمداد مى‏شود، حقيقتاً عرفات محلّ تولّددوباره انسان است، زيرا كه روح ايمان وى را دوباره زنده مى‏كند و به اونگاهى نو در مورد حقايق زندگى و دنياى آخرت مى‏دهد. ولى برخى‏حجّاج هيچ تغييرى نمى‏كنند. و به اخلاق ناپسند گذشته باز مى‏گردند،به علاوه اينكه حجّ آنها از اخلاص لازم برخوردار نبوده است. و چه‏اختلاف فاحشى است بين آنكه از حجّ توشه‏اى برداشته و آنكه دست‏خالى برگشته در حالى كه هر دو را به عنوان حاجى و زائر خانه خدامى‏شناسند. در واقع اهداف برتر حجّ را آيه مذكور به وضوح توضيح‏داده است. اين آيه پس از اشاره به مشخّص بودن ماههاى حجّ كه‏عبارت‏اند از: شوّال، ذى‏القعده و ذى‏الحجّه، التزام امورى كه بر فردمحرم واجب است تا به تولّد دوباره برسد را دوباره تأكيد مى‏كند.تولّدى كه هدف اصلى حجّ است، اين امور عبارت‏اند از: نزديكى‏نكردن با همسر، سرپيچى نكردن از فرمان خدا، منازعه و جدال‏نكردن در خلال حجّ.
)فَلَا رَفَثَ( لازم است زائر خانه خدا از آنچه كه به شهوت جنسى‏وابسته است دورى گزيند، فقها مى‏گويند: مُحرم حتّى نبايد شاهد بسته‏شدن عقد ازدواج باشد. پس چشم‏پوشى از جاذبه‏هاى جنسى حتّى‏براى مدّتى محدود امرى است كه بايد از آن دورى كنيم.
)وَلَا فُسُوقَ( براى فسوق تفسيرهاى عديده‏اى ارائه شده است.ولى جامع‏ترين تفسير عبارت است از: هر چيزى كه انسان را از راه‏صواب بازدارد. يعنى ضرورت التزام به ترك گناه؛ چه صغيره و چه‏كبيره، به بيانى ديگر حجّ برنامه متكاملى است در جهت تربيت و تزكيه‏مستقيم حجّاج. هر گناهى كيفرى دارد و كيفر برخى از گناهان در حالى‏كه حاجى به كرّات مرتكب آن شود تا آنجا مى‏رسد كه باعث بطلان حجّ‏مى‏شود. و اين جداى از قبول يا ردّ حجّ در درگاه الهى است. و شايدبهترين مثال براى فسوق در حجّ در بر كردن لباس است، چه مادّى وچه‏معنوى، در بر كردن هر چيزى باعث تمايز طبقاتى يا تمايز قومى و غيراز آن مى‏شود. يعنى حجّ فريضه مساوات مردم در برابر آفريدگارشان‏است، هيچ‏كس بر ديگرى برترى ندارد، و هيچ‏كس بر ديگرى تفاخرنمى‏ورزد، تمام محرمين با لباسهاى يك شكل و يك نوع محرم‏مى‏شوند، و هيچ‏كس اجازه ندارد از خود چيزى در حجّ ابداع كندوفقط بايد اوامر الهى را اطاعت كند.
حجّ فريضه عقيده و عمل است؛ فريضه‏اى است كه فرد معتقدوعملش را قوام مى‏بخشد. انسان در حجّ بايد از نظر عمل و گفتار بيادآورد كه كرامت و قيمتش به ثروت و مليّت، به روابط اجتماعيش، يامنصب ومقامش، يا امورى مانند اين زائل شدنى نيست. بلكه كرامت‏انسان خصوصيّاتى ذاتى دارد. در واقع انسان از ثروت، ملّيّت روابطومقامهاى دنيوى ارزش بيشترى دارد. اگر فرض كنيم انسانى تنهاومجرّد زندگى مى‏كند ومال و ثروت و امكاناتى هم در اختيار ندارد..آيا اين انسان بى‏ارزش است؟
اسلام آمده براى اينكه بگويد ارزش انسان به خود اوست و نه به‏آنچه او را احاطه كرده است همانگونه كه ارزش دُرّ به خود دُرّ است وباصيقلى كردن آن بر ارزش ذاتى آن افزوده نمى‏شود.
)وَلاَ جِدَالَ( كسى كه از حقيقت وجود خودش غافل است هميشه‏براى دفاع از خود، به آب و آتش مى‏زند:
)وَكَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْ‏ءٍ جَدَلاً(22)).
"و انسان از همه بيشتر به جدال مى‏پرداخت."
زائر خانه خدا به قصد پاك شدن به حجّ مى‏رود، نه فقط پاكى ازگناهان، بلكه پاكى از آن ريشه‏هاى فاسدى كه گناهان از آنها سرچشمه‏مى‏گيرند.
گناهكار با تمسّك به شهوت، خشم، منازعه وجدل، فخرفروشى‏ومباهات و حقير شمردن ديگران، گناه مى‏كند.. زائر به حجّ آمده است‏تا در لحظات تجلّى خداوندى از اينها پاك شود لحظاتى كه انسان باحقيقت مجرّد خودش آشنا مى‏شود، و در نتيجه معرفت او نسبت به‏پروردگارش افزايش مى‏يابد.
حديث معروفى وجود دارد كه مى‏فرمايد:
"هر كس خودش را بشناسد پس پروردگارش را شناخته است.(23)"
اين لحظات در ضمير زائر صادق و راغب الى اللَّه تأثير عميق‏مى‏گذارد و او را براى رفتن دوباره به حجّ به تكاپو مى‏اندازد. در واقع‏نورى الهى بر او تابيده مى‏شود و آرامش و لذّت روحى بدست مى‏آيد-كه هيچ آرامش ولذّتى بالاتر از آن نيست- و او را در مقابل سختيهاوخستگى انجام مناسك حجّ مقاوم مى‏سازد لذا بار ديگر براى لمس‏كردن آن لذّت ابدى به تلاش مى‏افتد.
يكى از الطاف الهى نشان دادن آيات و نشانه‏هاى خود به جهت‏يقين رسيدن بندگان مى‏باشد، آنجا كه آيات خود را به موسى بن‏عمران‏عليه السلام نشان داد و او بيهوش شد وبه زمين افتاد. اين تجلّى الهى درراستاى ايمان وجايگاه افراد تفاوت مى‏كند. لذا ما بخاطر جايگاه‏پايينى كه در هستى داريم مقدار كمى از تجلّى الهى را مشاهده‏مى‏كنيم، كه همين مقدار كم هم ما را به سوى تكامل و رسيدن به مقام‏ملاقات كنندگان با نور برتر الهى سوق مى‏دهد.
در ادامه خداوند مى‏فرمايد:
)...وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى‏...(.
"...و هر آنچه از خير انجام مى‏دهيد خدا بدان آگاه است و توشه‏برداريد پس بدرستى كه بهترين توشه تقوى مى‏باشد...".
حسنه ويژه‏اى كه انسان در اثناء حجّ مى‏تواند انجام دهد، خلوص‏براى خداى متعال و آگاهى به اهداف اصلى مناسك مختلف حج وعمل‏به آنها مى‏باشد.
توشه و زادى كه خداوند امر به برگرفتن آن مى‏كند تقوى مى‏باشد.تقوى حالتى درونى است كه به وسيله ثروت يا درس و بحث بدست‏نمى‏آيد، بلكه حالتى درونى مى‏باشد كه انسان بوسيله تجاربى كه به‏دست مى‏آورد در او اثرى عميق مى‏گذارد قرآن كريم مردم را به‏برگرفتن زاد و توشه "تقوى" در خلال حجّ دعوت مى‏كند. و مهم اين‏است كه قاصد خانه خدا براى دستيابى به درجات مختلف تقوى تلاش‏كند. هر كس اين ملكه نورانى را بدست آورد طعم سعادت را خواهدچشيد و با قلب سليم بسوى پروردگارش پرواز خواهد كرد.
لازم به ذكر است كه در مقابل انسان حج كننده سفرى پرمشقّت‏وهمراه با سختى قرار دارد كه نمى‏داند به كجا و چگونه ختم مى‏شود.شايد اين مسافرت كوتاه باشد، شايد هم طولانى. او از زمان مرگ نيزمطّلع نمى‏باشد، ولى دراين بين خداى تبارك و تعالى او را به مقاومت‏در برابر وسوسه‏هاى شيطانى امر مى‏كند، وسوسه‏هايى كه هيچگاه او رارها نمى‏كنند حتّى اگر بر فراز كوه عرفات باشد...
لحظه‏اى به خويشتن باز مى‏گردد، تا عزم خود را براى تغييروپيشروى بسوى نور الهى جزم كند. در حالى كه همين لحظه بيدارى‏براى خداوند كفايت مى‏كند تا بنده را به خود نزديك كند و درهاى‏رحمت و سعادت ابدى را در برابرش بگشايد. مصائب و بلاهايى كه به‏هر فرد در طول عمرش خواهد رسيد چيزى جز وسيله‏اى براى بيداركردن انسان از غفلت و تنبيه او بخاطر آنچه در آن غوطه‏ور است نيست،و اينها براى اين است كه توبه كند و عمل صالح انجام دهد.
اگر بگوييم حجّ ايستگاه دورى از گناهان و مركز انقلاب انسان براى‏غلبه بر هواى نفس است بيراهه نرفته‏ايم. حجّ ايستگاهى است كه‏برترين احترامها را براى انسان قائل مى‏شود و مى‏خواهد انسان خود رادر مسائل حاشيه‏اى و پست غرق نسازد.
در واقع هدف از حجّ به تنهايى، و با توجّه به اصل مطلب، اين است‏كه آينه‏اى برّاق و صيقل را به انسان ارائه كند تا )وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ(را منعكس سازد.
تمام افراد بشر در جرگه كسانى كه قرآن كريم آنها را )أُولِي الْأَلْبَابِ(نام نهاده قرار نمى‏گيرند، بلكه كسانى كه به عمق و ريشه مفاهيم‏وحقيقت قضايا توجّه دارند اولى الالباب هستند. امّا آنهايى كه به ظاهرمسائل زندگى اكتفا كرده‏اند و از دريا فقط كف آن را مشاهده مى‏كنندسزاوار زندگى در قشر و پوسته وجود هستند.

سه شنبه 12 بهمن 1389  6:12 AM
تشکرات از این پست
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

پاسخ به:نام كتاب: ملاقات محبوب

روزهاى مبارك‏
دهه اوّل از ماه ذيحجّه كه خداوند از آن در آيات:
)وَالْفَجْرِ * وَلَيَالٍ عَشْرٍ * وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ(24)).
قَسَم به صبحگاه * و قَسَم به ده شب )اول ذيحجّه( * قَسَم به حقّ‏جفت )كلّيّه موجودات عالم است( و به حقّ فرد )خداى يكتا(."
)وَوَاعَدْنَا مُوسَى‏ ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ‏لَيْلَةً(25)).
"و ما با موسى‏ سى شب وعده، و قرار نهاديم، چون پايان يافت، ده‏شبِ ديگر بر آن افزوديم تا آنكه زمان وعده به چهل شب تكميل شد."ياد مى‏كند، از روزهاى با بركت و بزرگ به حساب مى‏آيند، و آن به دليل‏سفر پربركت حجّ مى‏باشد. دراين ايّام سخنگوى پروردگار بزرگ،ابراهيم خليل‏عليه السلام، مردم را به حجّ فرا مى‏خواند، پس دلهاى ميليونهامسلمان به سوى كعبه، مسجدالحرام و مشاعر مقدّسه پر مى‏كشد، و به‏ديار تجلّى رحمت الهى تعلّق خاطر پيدا مى‏كند، و دلهاى مسلمانان‏چون شمعى به دور آن مى‏گردد.
لذا عليرغم مشكلات و خطراتى كه هنوز هم حجّاج را تهديدمى‏كند وبا وجود هزينه فراوانى كه اين سفر الهى در بردارد، مسلمانان‏به حجّ عشق مى‏ورزند و بهاى گزاف و با ارزشى را در راه آن صرف‏مى‏كنند.
و اين دليلى است بر عشق قلبى مسلمانان به لبّيك گويى به نداى‏ابراهيم‏عليه السلام:
)...فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ...(26)).
"بار خدايا دلهاى مردمان را بسوى آنها مايل گردان."
از آن روز تا بحال حدود 5 هزال سال مى‏گذرد ولى كما كان‏بيت‏العتيق دلهاى ميليونها انسان را بسوى خود مى‏كشاند، چنانكه‏گويى كنگره‏اى عظيم الهى برپا شده است. حجّاج نمايندگان پيش ازيك ميليارد ودويست هزار مسلمان هستند، مسلمانانى كه در اقصى‏نقاط عالم پراكنده‏اند. كوره توحيد آنها را ذوب كرده است، و با وجودزبانها، فرهنگها و ملّيتهاى گوناگون وحدت آنها را حفظ كرده است. باوجود اينكه امكان دارد كسى از قوم و قبيله‏اى باشد كه ديگرى حتّى نام‏آن را نشنيده، مى‏بينيم اين امّتى كه به تمام پيامبران تأسّى مى‏كند هنوزهمان امّت واحد است همانگونه كه خداوند مى‏فرمايد:
)إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ(27)).
"اينك طريقه واحد و دين يگانه شما آئين پاك اسلام است ومن يكتاپروردگار و آفريننده شما هستم پس تنها مرا بپرستيد."
امّت اسلامى جوانى، نشاط وجنب و جوش خود را حفظ كرده‏وهنوز حجّ كوره اين امّت است و دليلى كه آن را عليرغم تمام موانع‏همچنان سرپا نگاه داشته است اين است كه حجّ دلهاى مسلمانان رادرهم ذوب مى‏كند.

سه شنبه 12 بهمن 1389  6:12 AM
تشکرات از این پست
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

پاسخ به:نام كتاب: ملاقات محبوب

خداوند به ما نزديك است ولى...
پروردگار بخشنده و مهربان بسيار به ما نزديك است، ولى ما از اودور هستيم. نبايد او را در بيابانها، قلل كوهها يا در فراز آسمان جستجوكنيم، او هر جايى كه انسان باشد حاضر است، او قائم، قيّوم و حىّ‏است، مى‏شنود و مى‏بيند، همانگونه كه در قرآن هم آمده:
)قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى‏(28)).
"گفت: نترسيد من با شما هستم مى‏شنوم و مى‏بينيم."
در واقع ما هستيم كه از او دور افتاده‏ايم، خداوند مى‏فرمايد:
)وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ‏فَلْيَسْتَجِيبُوا لِيْ وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ(29)).
"و چون بندگان من از دورى و نزديكى من از تو مى‏پرسند بدانند كه‏من به آنها نزديك خواهم بود هركه مرا خواند دعاى او را اجابت كنم‏پس بايد دعوت مرا بپذيرند و به من بگروند باشد تا به سعادت راه‏يابند."
يعنى بخاطر حجابهايى كه بين خود و خدا ايجاد كرده‏ايم، از او دورافتاده‏ايم. آفتاب هر روز بر پهنه شرق و غرب مى‏تابد، و لكن درِ اتاق‏اگر بسته باشد واگر پرده‏اى بر روزنه‏هاى موجود در ديوار آويخته شده‏باشد نفوذ نور را غير ممكن و افراد داخل اتاق را از نور محروم‏مى‏سازد. همينگونه است رابطه ما با خداوند متعالى، ما هستيم كه از اودور افتاده‏ايم زيرا پوشيده از حجابهاى دنيوى هستيم. دنيا بزرگترين‏پرده و حجاب بين انسان و پروردگارش مى‏باشد، همانگونه كه پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايند: "محبّت دنيا رأس هر خطائى است.(30)"
بدتر وزشت‏تر از آن خودخواهى انسان است، كه فرد خود را در آن‏حبس كرده است و تا وقتى كه از اين زندان رهايى نيابد به حقيقت‏نمى‏رسد.
و به همين خاطر است كه در دعاى ابوحمزه ثمالى مى‏خوانيم:
"بدان كه تو براى اميدواران موضع اجابت هستى، و براى غم‏داران‏در كمينگاه يارى رساندن هستى... و همانا رونده بسوى تو به تونزديك است، و تو از خلق خود پنهان نيستى مگر اينكه اعمالشان‏حجابى براى آنها باشد..."

سه شنبه 12 بهمن 1389  6:13 AM
تشکرات از این پست
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

پاسخ به:نام كتاب: ملاقات محبوب

ضرورت اخلاص‏
بايد عمل و نيّت را خالص كنيم، بايد بتها و شريكانى را كه براى‏خدا درست كرده‏ايم نابود كنيم، پس دراين حال است كه خود با خدانجوى مى‏كنيم و او نيز با ما نجوى مى‏كند، با او سخن مى‏گوييم اونيز باما سخن مى‏گويد. از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نقل شده است كه فرمودند:
"قلب مؤمن بين دو انگشت از انگشتان خداوند رحمان قرار دارد.(31)"
بله اين قلب به وسيله مصاحبت با خدا منقلب مى‏شود، مانند حال‏حضرت على‏عليه السلام چرا كه مى‏فرمايند: "هيچ چيزى را نديدم مگر اينكه‏خدا را قبل، بعد و همراه آن مشاهده كردم." درست است كه ديده انسان‏جز ظواهر مادّى چيز ديگرى را نمى‏بيند، ولكن حضرت على‏عليه السلام‏بصيرت خود را جلا مى‏دهد تا ازخلال اين ظواهر به پروردگار برسد.واز ميان دلائل به خداوند نظر كند، بله او ظاهر را نمى‏نگرد، بلكه‏ماوراى آن را مى‏بيند، و لذا ايشان بر اينكه خداوند بوسيله بصيرت‏ديده مى‏شود تأكيد مى‏ورزند و مى‏فرمايند:
"او را چشمها بديدن آشكارا درك نمى‏كنند و لكن قلبها بوسيله حقايق‏ايمان اورا درك مى‏كنند.(32)"
لذا براى وصول به پروردگار و براى اينكه با او به سخن بنشينيم،براى اينكه او را دوست بداريم و او نيز به ما محبّت ورزد، وبراى اينكه‏به مقام رضا نائل شويم واو نيز از ما راضى شود... بر ماست كه تمام بتهاو در رأس آنها بت خودخواهى را نابود سازيم. همگى از نسل آدم‏هستيم و آدم نيز از خاك است. و مادامى كه ذرّات خاك بر يكديگربرترى ندارد بشر نيز بر يكديگر برترى ندارد مگر به تقوى همانگونه‏كه خداوند مى‏فرمايد:
)يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثَى‏ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ‏لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ(33)).
"هان اى مردم همانا ما شما را از يك مرد و يك زن آفريده‏ايم و شمارا به هيأت اقوام و قبايلى درآورده‏ايم تا با يكديگر انس و آشنايى يابيد،بى‏گمان گرامى‏ترين شما در نزد خداوند پرهيزكارترين شماست،خداوند داناى آگاه است."
و بر همين اساس است كه نبايد به اصل و نسب خود افتخار كنيم.چون نسب ما بدون عمل صالح هيچ كمكى به ما نخواهد كرد. به عنوان‏مثال قرابت و نزديكى پسر حضرت نوح به وى براى او چاره ساز نبود،و او را از غرق شدن نجات نداد چون او همانگونه كه قرآن كريم براى مابيان مى‏كند به خدا ايمان نداشت.
)وَنَادَى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ‏الْحَاكِمِينَ * قَالَ يَانُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ...(34)).
"و نوح پروردگارش را ندا داد و گفت پروردگارا! پسرم از خانواده‏من است و وعده تو نيز راست و درست است وتو داورترين داورانى *فرمود اى نوح او ]در حقيقت‏[ از خانواده تو نيست..."
و لذا ما بايد اين پرده‏ها و موانع را از پيش رو برداريم، و در كوره‏ايمان خود را ذوب كنيم. مسلمانان هنگام طواف كعبه، سعى صفا ومروه، و در صحراى عرفه و مشعر و منى و ديگر اماكن به خداوندمتعال نزديكتر مى‏شوند، چون در آن لحظات تمام موانع را ازپيش پابرداشته‏اند. آنها با وجود اختلاف رنگ،زبان و ملّيتهايشان يكصدا ندامى‏دهند:
"لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إِنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ‏وَالْمُلْكَ، لَا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ".
در موسم حجّ امتيازاتى كه كسى را بر ديگرى برترى مى‏بخشندزائل مى‏شوند. به عنوان مثال يكى از چيزهايى كه باعث تمييزواختلاف مى‏شود لباس است براى همين در حجّ همه لباس يك شكل‏بر تن مى‏كنند كه همان لباس احرام مى‏باشد، دراين حال مظاهر آسايش‏و زينت سقوط مى‏كنند، چون از امور محركه براى فرد محرم تلقّى‏مى‏شوند.
اينگونه است كه انسان در حجّ به روحانيّت و صفائى ويژه دست‏پيدا مى‏كند. دراين حال جان و دل حجّاج از ايمان و معرفت الهى‏شعله‏ور مى‏شود، و هر دعايى كه بر زبان ايشان جارى مى‏شود از اعماق‏آنها خبر مى‏دهد، اين حالت با حالى كه در دنيا و در هنگامى كه دنياوزينتهاى ظاهريش، ما را احاطه كرده، بسيار متفاوت است.
پس بيائيد خود را از اين زندان كه در آن محبوس گشته‏ايم برهانيم،تا آفتاب حقيقت بر ما بتابد و دراين صورت است كه به قرب الهى نائل‏مى‏شويم واز دورى و پوشيدگى از او بوسيله حجابهاى دنيوى رهايى‏مى‏يابيم.

سه شنبه 12 بهمن 1389  6:13 AM
تشکرات از این پست
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

پاسخ به:نام كتاب: ملاقات محبوب

ايستگاه شناخت‏
برخى مسافت بين آسمان و زمين را بى‏نهايت تصوّر مى‏كنند، درحالى كه برخى ديگر اين فاصله را بسيار ناچيز مى‏دانند، و عقيده دارندطىّ اين مسافت بدون صرف كمترين زمانى ميسّر است، چون اين‏دسته دوّم طريق خود را به وسيله مركب استغفار و توبه مى‏پيمايند درحاليكه بين آنها و آسمان هيچ پرده‏اى از پرده‏هاى كبر و غرور و گناه‏وجود ندارد. به راستى من از كدام دسته‏ام؟ شما از كدام دسته‏ايد؟
خلاصه كلام اين است كه خداوند تبارك و تعالى در -لحظه-عرفات قلم تقدير خود را از نوشتن باز مى‏دارد و آن را به دست بنده‏اش‏مى‏دهد تا خود تقديرش را تعيين كند، همانگونه كه خداى متعال اين‏كار را در شب بيست و سوّم ماه مبارك رمضان كه شب قدراست انجام‏مى‏دهد، پس انسان مسير خود را دراين شبها معيّن مى‏سازد به راست‏وپا چپ. فرق بين اين دو مناسبت اين است كه شب قدر تمام مردم رادربرمى‏گيرد ولى عرفات فقط به عدّه قليلى كه در عرفات حضور دارندمتعلّق است.. و چه سعادتمندند از اين حضور.
بر همين اساس لازم بذكر است كه بجا آوردن حجّ طىّ يك دعوت‏رسمى از سوى پروردگار بزرگ صورت مى‏گيرد يعنى اينكه خداى‏متعال به چشم رحمت به بندگان خود مى‏نگرد و هر آنكه را كه دوست‏بدارد براى ايستادن در محضرش در آن اماكن متبرّكه انتخاب مى‏كند،در حالى كه آنان كه توفيق حجّ نيافته‏اند انتظار سالها آينده را مى‏كشند تاشايد مورد رحمت الهى قرار گيرند و اين دعوت الهى شامل حالشان‏شود.
حاجى مى‏تواند خاطراتش را به يادآورد كه جرقّه رفتن به حجّ‏چگونه در او زده شد؛ چگونه اين جرقّه به شعله‏اى تبديل شد، چگونه‏اين رغبت در او شدّت يافت، و چگونه بر مشكلات سفر فائق آمد وآنهارا يكى پس از ديگرى پشت سرنهاد تا اينكه به سرزمين مقدّس رسيدومناسك حجّ را بجا آورد...
از اين رو بر قاصد خانه خدا است كه اين دعوت الهى را جدّى‏بگيرد و با تمام دقّت و توجّه و خلوص نيّت مناسك خود را ادا كند،وچگونگى استفاده كردن از اين ضيافت الهى را بشناسد، و چگونگى‏ديدار الهى را بياموزد زيرا كه ميزبان حجّاج خداوند جبّار آسمان‏وزمين و پروردگار دنيا و آخرت و مالك تمام اشياء مى‏باشد. بر او است‏كه اوّلين گام را بردارد، و مطمئن باشد كه به پوشيدن لباس احرام‏وزدودن لباسهاى دنيوى كه عملى ظاهرى مى‏باشد اكتفا نمى‏كند، بلكه‏اين كار شعارى است در راستاى زدودن حجابهاى باطنى كه از باز شدن‏ديده دل جلوگيرى مى‏كنند. اى كاش هر يك از شروط لباس احرام‏نشانه‏اى رمزى باشد از عرفان و زهد و توجّه خالصانه بسوى خداى‏بارى تعالى. در واقع دورى از لباسهاى معمول سنبلى است براى‏دورى بنده از خودخواهى، و مانند اين است كه محرم اعلام كند ديگرآن انسان غوطه‏ور در دنياى مادّى نيست، و اين دورى و تجرّد در همان‏حال بر دعا و تضرّع و آمادگى جهت ديدار پروردگار دلالت مى‏كند.
من با چشم خود حجّاجى را مشاهده كرده‏ام كه جرأت بر تن كردن‏لباس احرام و خواندن تعابير تلبيه را بخاطر ترس از اينكه مبادا دراين‏ادّعا و عمل صادق نباشند به خود نداده‏اند؛ آنان مى‏ترسيدند كه مبادا ازگفتار و عمل خود بعداز آن لحظه روى برگردانند. چشمانشان را ديدم‏كه گريان بود، و پوست بدنشان از ترس خداوند در آن لحظه بزرگ‏منقبض مى‏شد، لحظه بر تن كردن لباس احرام و لبّيك گفتن به دعوت‏الهى. تك‏تك ما بايد بدانيم كه واجب‏ترين امرى كه در عرفات(35) بايد به‏آن دقّت كرد همانا معرفت الهى است؛ معرفتى از درون قلب كه به نورالهى متّصل باشد، و حجابها را پاره كند، و انسان را به معدن بزرگى‏وقدرت و ملكوت برساند. امر ديگرى كه بايد بدان توجّه داشت اين‏است كه معرفت و شناخت در خلال اداى اعمال عرفات به دست‏مى‏آيد آنجاست كه روح و جان مؤمنان به ديدار الهى نائل مى‏شود، درآنجا دوست شايسته از دوست بى‏كفايت كاملاً مشخّص مى‏شود.
برتر از شناخت دوست، شناخت امام است و در واقع فلسفه و روح‏و حقيقت حجّ در معرفت امام و ولى مستتر مى‏باشد. و هر آن كس كه‏بخواهد معرفت بيشترى نسبت به امام و ولى خود پيدا كند، نكات زيررا بايد مراعات كند:
اوّل - آنكه دل مؤمن بايد حول محور محبّت و دوستى ائمّه‏واهل‏بيت‏عليهم السلام و همچنين حول دوستى دوستانشان و دشمنى‏دشمنانشان بگردد.
دوم - مطالعه احاديث و ادعيه متواتره و داراى سند محكم كه از ائمّه‏هدى‏عليهم السلام نقل شده است. ارواح ايشان دراين ادعيه و احاديث بصورت‏واضحى تجلّى يافته و از آن جمله است دعاى امام حسين‏عليه السلام و فرزندگراميش حضرت امام سجّادعليه السلام در روز عرفه. لازم است كه اين مطالعه‏با روحى گشاده و دلى پاكيزه و منزّه از وسوسه‏هاى شيطانى وشكّهاوآلودگيها و اهتمام به دنيا باشد.
سوم - ديدار و استفاده از دانشمندان و فقهاى ربّانى كه حقيقتاًجانشينان انبياء و ائمّه‏عليهم السلام هستند. دراين باره در حديثى آمده است كه"علماء و دانشمندان وارثان پيامبرانند" و نيز آمده است "دانشمندان امّت‏من از پيامبران بنى‏اسرائيل برترند." وقتى زائر خانه خدا با يك دانشمندربّانى ملاقات مى‏كند او را تنها وسيله جهت رسيدن به معرفت‏وشناخت و حقيقت مى‏يابد.

سه شنبه 12 بهمن 1389  6:13 AM
تشکرات از این پست
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

پاسخ به:نام كتاب: ملاقات محبوب

سكون و جمود مشكل بشريّت‏
پر واضح است كه انسان به خودى خود ساكن مى‏باشد؛ تفسيروتحوّل او از حالت سكون به زندگى فعّال از جمله اعمالى است كه دربستر تمدّن و با اراده و آگاهى صورت مى‏گيرد. بدون آگاهى و اراده‏انسان از ذات ساكن خود رهايى نخواهد يافت و نخواهد توانست درآسمان جامعه خود به پرواز درآيد. چون انسان تنها موجود زنده‏اى‏است كه بخاطر احساس نياز در يك جامعه زندگى مى‏كند، او اين كار رابا آگاهى و اراده انجام مى‏دهد، و هر چقدر هر كدام از اين دو عنصرناديده انگاشته شوند از تمدّن و پيشرفت باز خواهيم ماند. و چون‏سكون جزء ذات انسان است ممكن است تعاليم قرآن و ساير كتب‏آسمانى را منحرف سازد و آنها را از تعاليم پربار اجتماعى، سياسى‏واقتصادى به مجموعه‏اى از روشهاى فردى تبديل كند.
و اين همان مشكلى است كه گريبانگير امّتهاى گذشته بوده است.امّتهاى گذشته دين را به يك تجربه فردى تبديل كردند و جلوه‏هاى‏اجتماعى و فرهنگى آن را به فراموشى سپردند و به جلوه‏هاى فردى آن‏بسنده كردند.
مسلمانان نيز در طول تاريخ مبتلا به اين مشكل بوده‏اند، و به نوبه‏خود از دين فقط يك رابطه فردى را اخذ كردند. فرار از مسؤوليّت ودورى از مشكلات سياسى از تبعات اين طرز تفكّر مى‏باشد كه تا امروزهم ادامه يافته است. لذا بايد به شريعت الهى چنگ زنيم تا تنگ نظرى‏ما نسبت به دين تغيير يابد.
براى عبادت پروردگار نبايد به كنج خانه‏ها پناه بريم بلكه بايدمساجد را از وجود تك‏تكمان پر كنيم.
احاديث شريفه ما را به بُعد اجتماعى عبادات تشويق مى‏كند؛ مثلاًثواب نمازى كه در خانه خوانده شود ده حسنه مى‏باشد حال اينكه‏ثواب آن نماز در مسجد به صد حسنه و در مسجدى كه نماز جماعت درآن برگزار مى‏شود بيشتر و بيشتر مى‏شود.

سه شنبه 12 بهمن 1389  6:13 AM
تشکرات از این پست
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

پاسخ به:نام كتاب: ملاقات محبوب

روابط اجتماعى مشكل گشاست‏
اگر از همين دريچه اجتماعى به اسلام نظر كنيم وجوب حجّ را يك‏امر اجتماعى خواهيم يافت، به بيان ديگر مسلمانان بايد از سراسرجهان به مكّه مكرمه بيايند و گرد خانه خدا كه آن را "قِياماً لِلنَّاسِ"خوانده طواف كنند، و در يك زمان به عبادت بپردازند و در ماهى‏معيّنى در مكّه گرد هم آيند. به عنوان مثال اگر كسى روز نهم ذى‏الحجّه‏عرفات را درك كند مانند كسى است كه حجّ بجا نياورده و اين اهمّيّت‏كارهاى اجتماعى و دسته جمعى را درنزد دين اسلام نمايان مى‏سازد.
ساير تعاليم الهى نيز همين گونه‏اند، هنگامى كه قرآن ما را به‏درستى و صدق و وفاى به عهد و حسن ظنّ و تعاون و گفتار نيك...مى‏خواند ما را به عملى اجتماعى وامى‏دارد چون مثلاً صداقت با وجودديگران معنا مى‏شود، همچنين است ساير موارد ذكر شده، مثلاً بدگمانى و استفاده از القاب ناشايست براى ديگران و بالخصوص درروابط بين گروهها و احزاب و... متجلّى مى‏شود. پس برماست كه درزير چتر تعاليم اجتماعى اسلام، اخلاق اسلامى را فرا گرفته و به آن‏عمل كنيم.
اگر به‏سوره‏مباركه حجرات نظرى بيفكنيم، خواهيم ديد كه خداوندمتعال در بحث چگونگى روابط مسلمانان با يكديگر از احتمال درگرفتن جنگ بين دو طايفه مسلمان خبر مى‏دهد و مى‏فرمايد:
)وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا...(37)).
"اگر دو طايفه از مؤمنين با هم به جنگ پرداختند پس بين آنها صلح‏برپا داريد..."
و سپس موضوع اخلاقى ديگرى را بيان مى‏دارد و مى‏فرمايد:
)...وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الْاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيَمانِ...(38)).
"...و به لقبهاى زشت يكديگر را نخوانيد كه پس از ايمان به خدا نام‏فسق و گناه بسيار زشت است..."
و مى‏فرمايد:
)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ...(39)).
"اى اهل ايمان از بسيارى پندارها در حقّ يكديگر اجتناب كنيد كه‏برخى ظنّ و پندارها معصيت است..."
بر همين اساس اگر رابطه دو طايفه و گروه حسنه شود روابطشخصى بين افراد آن دو گروه نيز خوب مى‏شود. روابط بين گروههاوطوايف روابطى اساسى مى‏باشند چون در صورت مثبت بودن تمدّن‏ساز خواهند بود، و در صورت منفى بودن ما را عقب مانده باقى‏مى‏گذارند، بلكه ما را به جاهليّت بازمى گردانند.
از حكمتها و فوائد چنين تجمّعاتى كه براساس ايمان پايه ريزى‏شده است اين است كه دين را با جلوه‏هاى اجتماعيش خواهيم فهميد.از بارزترين و مهمترين ادعيه‏اى كه خواندن آن توصيه شده، سخن‏خداوند بارى تعالى از زبان پيامبر خود يوسف صدّيق‏عليه السلام مى‏باشد كه‏مى‏فرمايد:
)...فَاطِرَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماًوَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ(40)).
"...آفريننده آسمان و زمين تويى ولينعمت و محبوب من در دنيا وآخرت مرا به تسليم و رضاى خود بميران و با صالحانم مشحور فرما."
و در آيه‏اى ديگر مى‏فرمايد:
)...وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ(41)).
"...و با مردان راستگوى - با ايمان - بپيونديد."
براى همين تعاليم الهى اسلام بايد در قالب ساختار اجتماعى‏عرضه شود، اگر ما تحقّق اين جامعه ايمانى را تضمين كنيم تربيت‏انسان ايده آل از نظر اسلام نيز تضمين خواهد شد. در واقع انسان،وفرد اساس ساختار اجتماعى مى‏باشد و اين اقتضاى هر فرد است كه‏به تنهايى زندگى نكند.

سه شنبه 12 بهمن 1389  6:13 AM
تشکرات از این پست
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

پاسخ به:نام كتاب: ملاقات محبوب

حج و مسئوليّت انفاق و بخشش‏
انفاق يكى از تعاليم اسلامى مى‏باشد كه انجام آن روح احساس‏مسؤوليّت را نزد مسلمانان تقويت مى‏كند. در همين رابطه در سوره‏منافقين آمده است:
)هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لاَ تُنفِقُوا عَلَى‏ مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى‏ يَنفَضُّوا وَللَّهِ‏ِخَزَائِنُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لاَ يَفْقَهُونَ(42)).
"اينان همان كسانى‏اند كه مى‏گويند انفاق نكنيد بر آنان كه نزد پيامبرخدا هستند تا پراكنده شوند در حالى كه براى خداست گنجهاى آسمانهاو زمين ليكن منافقان درنيابند."
پر واضح است كه يكى از ويژگيهاى حجّ وتمامى اجتماعات‏مذهبى، انفاق و بخشش مى‏باشد. قربانى كردن دهها بلكه صدها هزارقربانى در حجّ مى‏تواند دليل خوبى بر اين مدّعا باشد. ممكن است اين‏سؤال پيش آيد كه چرا تمام اين قربانيها در يك مكان )منى( قربانى‏مى‏شوند و اّيا بهتر نبود اين قربانيها در منطقه‏اى فقيرنشين بين مردم‏تقسيم شوند؟ شايد حكمت آن در بى‏نياز كردن روح انسانى مسلمانان‏و آشكار ساختن نعمتهاى الهى و تبديل كردن اين اجتماع بزرگ به‏اجتماعى كريم و بخشنده باشد. مسلمانان بايد به مرحله بى‏نيازى‏برسند لذا خداوند متعال مى‏فرمايد:
)...وَللَّهِ‏ِ خَزَائِنُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ...(
"و براى خداست خزائن آسمانها و زمين" او مالك آسمانها و زمين‏و خزائن آن و كليدهاى غيبى مى‏باشد، اوست كه همه چيز به ما عطامى‏كند، و مى‏خواهد انسان را بوسيله انفاق پاك گرداند. انفاق وبخشش‏قلب انسان را پاك و طاهر مى‏گرداند، قرآن دراين زمينه مى‏فرمايد:
)خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا...(43)).
"بگير از اموالشان صدقه تا پاك‏سازيشان و پاكيزه گردانيشان باآن..."
صدقه پاك كننده انسان است و نيروى تقوى را تقويت مى‏سازد. درقرآن كريم مى‏خوانيم:
)لَن يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلاَ دِمَاؤُهَا وَلكِن يَنَالُهُ التَّقْوَى‏ مِنكُمْ...(44)).
"هرگز نرسد به خدا گوشتها و نه خونهاى آن شتران و ليكن مى‏رسدبه او پرهيزكارى شما..."
ريختن خون قربانيها در منى باعث رشد نيروى تقوى مى‏شود،روح آدمى را وسيع مى‏كند، نفسش را به بى‏نيازى مى‏رساند، همّت او رابلند مى‏سازد، اراده او را برّنده مى‏كند، عزم او را جزم مى‏كند وسرانجام‏روح فرد با ايمان در مرتبه‏اى متعالى قرار مى‏گيرد. منافقان از درك‏حكمت انفاق عاجزند و انفاق و بخشش را جز زيان و ضرر نمى‏بينند.در حاليكه انسان بخشنده بيش از آنچه داده است جزا مى‏يابد و خداونداجرى بزرگ ومضاعف براى او مهيّا ساخته است. انسان منفق‏مى‏بخشد تا طيب قلب، پاكى نفس، آزادى از بند مادّيات و آزادگى درمسير حقيقت را بدست آورد.

سه شنبه 12 بهمن 1389  6:13 AM
تشکرات از این پست
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

پاسخ به:نام كتاب: ملاقات محبوب

عزّت در يگانگى و ايمان‏
خداوند در شأن منافقين مى‏فرمايد:
)يَقُولُونَ لَئِن رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَللَّهِ‏ِ الْعِزَّةُوَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ(45)).
"مى‏گويند اگر بازگشتيم به سوى شهر همانا برون مى‏راند آنكه‏گراميتر است از آن، كس را كه خوارتر است. و از آنِ خداست عزّت و ازآنِ پيامبرش و از آنِ مؤمنان و لكن منافقان نمى‏دانند."
آنها نمى‏دانند كه عزّت حقيقى در يگانگى و اتّحاد و زندگى زيرلواى توحيد مى‏باشد.
اگر كسى خود را از ديگران برتر بپندارد، در حقيقت عزّت رانمى‏خواهد، بلكه طالب لذّت است در حالى كه نمى‏داند، چون تفاخرباعث اختلاف و چند دستگى مى‏شود، و اختلاف در واقع ذلّت است.
لذا منافقين طالب اختلاف و چند دستگى بودند در حالى كه پيامبراكرم وحدت را هدف خود قرار داده بود. و بوسيله همين وحدت قبائل‏و طوايف مختلف عرب توانستند بزرگترين تمدّن تاريخ بشرى رابوجود آورند. اى كاش منطق تاريخ را درك كنيم، و به ساده‏ترين‏حقايق قرآن كريم و تاريخ امّت اسلامى بازگرديم، تا با خطر اين‏اختلافت، تعصّبات، طايفه‏گريها و ملّى گراييها كه ما را در باتلاق ذلّت‏فرو مى‏برند آشنا شويم.
عزّت حقيقى در يگانگى و ايمان و تمسّك به ريسمان الهى‏مى‏باشد، همانگونه كه در حج آشكار مى‏شود، خداوند متعال‏مى‏فرمايد:
)...وَللَّهِ‏ِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ(.
"...و براى خداست عزّت و براى رسولش و براى مؤمنين و لكن‏منافقين آگاه نيستند."
بعداز آن خداوند متعال ما را به تعاليم تربيتى و اخلاقى يادآورى‏مى‏كند ومى‏فرمايد:
)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلاَ أَوْلاَدُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ‏ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(46)).
"اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اموالتان و فرزندانتان شما را از ذكرخدا مشغول نسازد و هركس آن را انجام دهد پس آنها همان‏زيانديدگانند."
آرى، به سوى زمين تنزّل نكنيد، و به اموال و فرزندانتان اعتمادنكنيد، بلكه بوسيله ذكر خدا خود را بالا ببريد، چون هر كس اين‏دلبستگيها را در خود زنده كند بزرگترين زيانديده مى‏باشد.
سپس پروردگار متعال مى‏فرمايد:
)وَأَنفِقُوا مِن مَا رَزَقْنَاكُم مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلاَأَخَّرْتَنِي إِلَى‏ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِنَ الصَّالِحِينَ * وَلَن يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذَاجَاءَ أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ(47)).
"و بدهيد از آنچه روزى داديم شما را پيش از آنكه فرا رسد يكى ازشما را مرگ پس گويد پروردگارا كاش باز پس مى‏داشتى مرا تاسرآمدى نزديك تا صدقه دهم و از شايستگان بشوم * و هرگز باز پس‏نداد خدا كسى را زمانى كه بيايد سر آمدش و خدا آگاه است بدانچه‏مى‏كنيد."
هنگامى كه انسان ملك الموت را در حال ستاندن جان خود نظاره‏گرشود و از سوى ديگر احوال و ما يملك خود را بنگرد.. آن وقت است‏كه حسرت و افسوس تمام وجودش را فرا مى‏گيرد، دراين حال است‏كه از خدا مهلت مى‏خواهد ولى وقت ستاندن جان فرا رسيده و همه‏چيز تمام شده است!

سه شنبه 12 بهمن 1389  6:14 AM
تشکرات از این پست
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

پاسخ به:نام كتاب: ملاقات محبوب

راهى براى شناخت متقابل‏
شايد بسيارى از فلسفه اداى فريضه حجّ سؤال كنند. براى جواب به‏آنان بايد گفت كه حكمتهاى فراوانى را مى‏توان براى حجّ متصوّر شد كه‏برخى از آنها را خداوند در جايجاى كتاب آسمانى خود ذكر كرده است.مثلاً در سوره حجّ آمده است:
)وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَعَلَى‏ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍ‏عَمِيقٍ * لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَى‏ مَا رَزَقَهُم‏مِن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ * ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوانُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ(48)).
"و بانگ برآور در ميان مردم به هنگام حجّ آيند بسويت پيادگان و برهر اشترى لاغر كه مى‏آيند از هر درّه ژرف * تا بنگرند سودهايى را كه‏براى آنهاست و ببرند نام خدا را در روزهايى معلوم بر آنچه روزيشان‏داده است از دامهاى چهار پا پس بخوريد از آن و بخورانيد به بينواى‏درويش * سپس فرو بگذارند آلايش خويش را و وفا كنند به نذرهاى‏خود و بايد طواف كنند گرد خانه كهن."
حجّ معراج روحى انسان مى‏باشد، همانگونه كه نماز نيز معراج‏مؤمن مى‏باشد.
در حديث شريف آمده است: "طواف خانه )خانه خدا( نماز است."
حجّ گروههاى مختلف مسلمان را درهم ذوب كرده و شعله‏هاى‏وحدت را بر پايه ارزشهاى بلند اسلام شعله‏ور مى‏سازد. در واقع حجّ‏كنگره بزرگ تمدّن اسلامى و يك حركت اقتصادى سياسى بزرگ‏محسوب مى‏شود... اين نشانه‏ها از حكمتهاى حجّ خبر مى‏دهند كه‏انسان را به طرف بيت اللَّه الحرام سوق مى‏دهند.

سه شنبه 12 بهمن 1389  6:14 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها