0

حکایت ها ی قرانی

 
bafrani
bafrani
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 811
محل سکونت : تهران

حکایت ها ی قرانی

هنگامى كه حضرت یوسف علیه السلام به سلطنت مصر رسید، چون در سالهاى قحطى عزیز مصر فوت كرده بود زلیخا كم كم فقیر گردید، چشمانش ‍ كور شد، به علت فقر و كورى بر سر راه مى نشست و از مردم براى گذران خود گدایى مى كرد

 به او پیشنهاد كردند، خوب است از ملك بخواهى به تو عنایتى كند سالها خدمت او مى كردى . شاید به پاس خدمات و محبتهاى گذشته به رحم نماید

س

چهارشنبه 29 دی 1389  7:42 PM
تشکرات از این پست
bafrani
bafrani
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 811
محل سکونت : تهران

پاسخ به:حکایت ها ی قرانی

در مدینه مرد دلقكى بود كه با رفتار خود مردم را مى خندانید، ولى خودش ‍ مى گفت :
من تاكنون نتوانسته ام این مرد ((على بن حسین )) را بخندانم .
روزى امام به همراه دو غلامش رد مى شد، عباى آن حضرت را از دوش ‍ مباركش برداشت و فرار كرد! امام به رفتار زشت او اهمیت نداد. غلامان عبا را از آن مرد گرفته و بر دوش حضرت انداختند.
امام پرسید:
این شخص كیست ؟
گفتند:
دلقكى است كه مردم را با كارهایش مى خنداند.
حضرت فرمود:
به او بگویید: ((ان لله یوما یخسر فیه المبطلون )) خدا را روزى است كه در آن روز بیهوده گران به زیان خود پى مى برند

س

چهارشنبه 29 دی 1389  7:44 PM
تشکرات از این پست
bafrani
bafrani
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 811
محل سکونت : تهران

پاسخ به:حکایت ها ی قرانی

امام جعفر صادق صلوات الله علیه حكایت می‌فرماید:

روزى امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام به غلام خود، قنبر دستور داد تا بر شخصى كه محكوم به حدّ شلاّق بود، هشتاد ضربه شلاّق بزند. و چون قنبر ناراحت و عصبانى بود؛ سه شلاّق، بیشتر از هشتاد ضربه بر او وارد ساخت.

حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام شلاّق را از دست قنبر گرفت و سه ضربه شلاّق بر او زد.

شایان ذکر است حضرت علی علیه السلام بسیار زیاد به رعایت حقوق دیگران توجه داشتند و در این امر به این که فرد خطاکار از نزدیکان و اصحابم هست نگاه نمی‌کردند. هر کس برخلاف عدالت عمل می‌کرد باید مجازات می‌شد و هر کس که حقی را پایمال می‌نمود باید تقاص پس می‌داد. پس این عمل عین عدالت و مهربانی امیرالمومنین بود .

س

چهارشنبه 29 دی 1389  7:45 PM
تشکرات از این پست
bafrani
bafrani
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 811
محل سکونت : تهران

پاسخ به:حکایت ها ی قرانی

كشتی در یك سفر دریایی در میان طوفان در دریا شكست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات یابند و شنا كنان خود را به جزیره كوچكی برسانند. دو نجات یافته هیچ چاره ای به جز دعا كردن و كمك خواستن از خدا نداشتند. چون هر كدامشان ادعا می كردند كه به خدا نزدیك ترند و خدا دعایشان را زودتر استجاب می كند، تصمیم گرفتند كه جزیره را به 2 قسمت تقسیم كنند و هر كدام در قسمت متعلق به خودش دست به دعا بر دارد تا ببینند كدام زود تر به خواسته هایش می رسد.ا
نخستین چیزی كه هردو از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول میوه ای را بالای درختی در قسمت خودش دید و با آن گرسنگی اش را بر طرف كرد.اما سرزمین مرد دوم هنوز خالی از هر گیاه و نعمتی بود.ا
هفته بعد دو جزیره نشین احساس تنهایی كردند.مرد اول دست به دعا برداشت و از خدا طلب همسر كرد. روز بعد كشتی دیگری شكست و غرق شد و تنها نجات یافته آن یك زن بود كه به طرف بخشی كه مرد اول قرار داشت شنا كرد. در سمت دیگر مرد دوم هنوز هیچ همراه و همدمی نداشت.

س

چهارشنبه 29 دی 1389  7:45 PM
تشکرات از این پست
bafrani
bafrani
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 811
محل سکونت : تهران

پاسخ به:حکایت ها ی قرانی

داستان حضرت نوح از قدیمترین داستانهای پیامبران و امتهای گذشته است. قوم نوح به پرستش خدایان ساختگی روی آورده بودند و حضرت نوح بارها و بارها سعی در آگاه نمودن آنان كرده بود ولی هر بار او را تكذیب می نمودند و به بهانه های  مختلف كه اوبشری همچون دیگر انسانهاست از وی نافرمانی می كردند. حضرت نوح با دعوت ایشان به اندیشیدن در مورد هفت آسمان، پرتو افشانی خورشید و نور ماه و نیز یادآوری نعمتهای زمین از آنها می خواست كه به خدای واحد ایمان آورند اما، آنان هر بار بیش از پیش خداوند را منكر شده و او را دروغگو انگاشتند و می گفتند:

س

چهارشنبه 29 دی 1389  7:46 PM
تشکرات از این پست
bafrani
bafrani
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 811
محل سکونت : تهران

پاسخ به:حکایت ها ی قرانی

در سده های اولیه دین مسیح گـروهى از جوانان مومن كه در یك زندگى تجملاتی در میان انواع ناز و نعمت به سـر مى بردند, براى حفظ عقیده خود به همه این نعمتهای دنیوی پشت پا زدند, و بـه غارى از كوه پناه بردند.

خداوند می فرماید:

"اذ اوى الفتیة الى الكهف "- "زمانى را به خاطر بیاور كه آن جوانان به غار پناه بردند"

قرآن در 14 آیه به شرح تفصیلی اصحاب كهف پرداخته است.

"نحن نقص علیك نباهم بالحق "- "ما داستان آنها رابحق براى تو بازگو مى كنیم "

"انهم فتیة آمنوا بربهم وزدناهم هدى "-"آنـهـا جـوانانى بودند كه به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم "

از آیـات قـرآن اینچنین بر می آید  كه اصحاب كـهـف در زمانی مى زیستند كه بت پرستى و كفر, آنها رااحاطه كرده بود و یك حكومت ظالم ستمگر بر آنان حكمرانی می كرده است.اما این گروه از جوانمردان كه به گمراهی ایشان پى بردند تصمیم بر قیام گرفتند و راه هجرت پیش گرفتند.


 

س

چهارشنبه 29 دی 1389  7:47 PM
تشکرات از این پست
bafrani
bafrani
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 811
محل سکونت : تهران

پاسخ به:حکایت ها ی قرانی

قوم ثمود مردمانی بودند كه پس از قوم عاد در منطقه ای میان شام و حجاز میزیستند. حضرت صالح پیامبری بود كه خداوند برای هدایت قوم ثمود برگزید.

والى ثمود اخاهم صالحا----- ما به سوى قوم ثمودبرادرشان صالح را فرستادیم .

حضرت صالح قوم خویش را به عبادت و بندگی پروردگار جهانیان دعوت می نمود.
قال یا قوم اعبدوا اللّه ما لكم من اله غیره----  گـفت : اى قوم من ! خدا را پرستش كنید كه هیچ معبودى براى شما جز اونیست .

مردمان قوم صالح(ع) مردمانی تنومند و قوی بنیان بودند كه به عمران و آبادی شهر و دیار خویش رو آورده بودند و از امكانات زمینی به میزان كافی بهره مند بودند.



 

س

چهارشنبه 29 دی 1389  7:47 PM
تشکرات از این پست
bafrani
bafrani
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 811
محل سکونت : تهران

پاسخ به:حکایت ها ی قرانی

اندر خبر آمده است که هیچ کس نبود از مؤمنان که نه وی را اندر بهشتْ منزلی باشد، و هیچ کس نبود از کافران که نه وی را اندر دوزخْ منزلی باشد. و چون اهل بهشت را اندر منزل های خویش فرود آورند، شکر گویند و گویند: «سپاس خدای را آن که ما را راه نمود بدین بهشت» و ندا کنند ایشان را که درست باشید هرگز بیماری نه، به نعمت باشید هرگز درویشی نه، جوان باشید هرگز پیری نه، جاودان باشید هرگز مرگ نه، و کافران را مطّلع بکنند بدانکه منزلت مؤمنان است و گویند ایشان را که اگر آن گروه بودی که ایشان[اند] آن یافته بودی که ایشان یافتند، تا حسرت ایشان زیادت باشد

س

چهارشنبه 29 دی 1389  7:48 PM
تشکرات از این پست
bafrani
bafrani
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 811
محل سکونت : تهران

پاسخ به:حکایت ها ی قرانی

ابن عباس گوید: اوّل دمیدنْ که اندر صور بدَمَند، خدایْ عزّ و جلّ، چهل سال بارانی بباراند بر خلقْ از آبی ک اندر زیر عرش بود که آن را آب حیات خوانند تا تن های خلق بِدان بروید، همچنان که کِشت بروید. آن گاه چون تن های ایشان تمام شده باشد، روح اندر دمند اندر ایشان.

آن گاه خوابی بر ایشان افکَنَد تا آن گاه که دوم نفخه اندر صور بدمَند، ایشان بدان زنده گردَند و طعم خواب اندر سر و چشم خویش همی یابند چون کسی که از خواب اندر آید. پس ایشان اندر آن وقت گویند: (یا وَیْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِنْ مَرْقَدِنَا) (یس، 52) که برانگیخت ما را از این خوابگاه ما ندایی شنوند که گوید: (هذا ما وَعَدَ الرَّحمنُ وَ صَدَقَ الْمُرسَلُونَ) (یس، 52) این است آن که وعده کرده است شما را خدای عزّ و جلّ، و راست گفتند رسولان

س

چهارشنبه 29 دی 1389  7:50 PM
تشکرات از این پست
bafrani
bafrani
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 811
محل سکونت : تهران

پاسخ به:حکایت ها ی قرانی

مَثَل پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله

جابر روایت کند از پیغامبر علیه السلام که او گفت: من اندر خواب دیدم که جبرئیل علیه السلام نزدیک سرِ من بودی و میکائیل نزدیکِ پای من بودی. یکی از ایشان فرا دیگری را گفتی: او را مَثَلی بزنم. بشنو! شنوا باد گوش تو و بدان که دانا باد دلِ تو. مَثَل تو و مَثَلِ امت تو، مَثَل مَلِکی است که سرایْ کند و اندر آن سرایْ خانه ای بنا کند و اندر آن خانه دعوتی بسازد و آن گاه رسولی بفرستد تا خلق را به طعامِ او خواند. گروهی اجابت کنند رسول را و گروهی نکنند. خدای تعالی، مَلِک است و دینِ اسلامْ آن سرایْ است و بهشتْ آن خانه است و نعمت های بهشتْ آن دعوت است. و تو ای محمد! آن رسولی، هر که تو را اجابت کند، اندر اسلام آید و هرکه اندر اسلام آید، اندر بهشت شود و هرکه اندر بهشت شود تناول کند از آن طعام ها و [بهره ببرد] از نعمت ها که اندر بهشت است.

س

چهارشنبه 29 دی 1389  7:50 PM
تشکرات از این پست
bafrani
bafrani
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 811
محل سکونت : تهران

پاسخ به:حکایت ها ی قرانی

شیطان و پیروان او

چون اهل بهشت اندر بهشت فرو آید و اهل دوزخ اندر دوزخ فرو آید، ابلیس را منبری بنهند اندر دوزخ تا او بر آن منبر شود و کافران و سرانِ ایشان گردِ او درآیند. ابلیس گوید ایشان را: خدایْ شما را وعده کرد وَعده ای حقّ و وفا کرد به آن؛ و من وعده کردم شما را و خلاف کردم آن وعده را، و مرا بر شما حجّتی نبود و ولایتی و مُلکَتی نبود، که من شما را به کُره [و اجبار [کار داشتمی، و از من نبود مگر آن که شما را بخواندم و گناهْ شما را بود که مرا اجابت کردید بی حجّتی، پس مرا ملامت مکنید، خویشتن را ملامت کنید. و من امروز فریاد نرسم شما را، و شما نیز فریاد نرسید مرا و من با اِستاده ام از آن دعویِ شرکت که مرا همی گفتید با خدایْ عزّ و جلّ.

س

چهارشنبه 29 دی 1389  7:52 PM
تشکرات از این پست
bafrani
bafrani
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 811
محل سکونت : تهران

پاسخ به:حکایت ها ی قرانی

بهانه ای برای خود

جماعتی به بزرگی گفتند: ما را بترسان و پندی بده. گفت: به خدای که اگر عمل هفتاد پیغمبر به آن جهان برید، چیزهایی شما را پیش آید که هیچ چیز شما را نیاید مگر تن خویش. و کی بود که دوزخ زَفَرتی بود که هیچ فرشته مُقَرَّب بنَماند و هیچ پیغمبر مُرسل، الاّ که از بیم آن به زانو درافتد، تا [جایی که] ابراهیم خلیل الرّحمن گوید که: یا رب! من خلیل توأم، از تو هیچ چیز نخواهم مگر تنِ خویش.

در همین هنگام آن بزرگ این آیت برخواند که: «یَوْمَ تَاْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَن نَفْسِها» (نحل، 111) یعنی «آن روز که همی آید هر کسی خصومت همی کند از [بهرِ] تن خویش.» [تن] خصمی کند، روح گوید: تن کرده است و پای و چشم و گوش تو نبودی، من چه توانستمی کردن و از این بلا بِرَسته بودمی؟ یا ربّ! مرا هیچ گناه نیست، گناهْ تن را است. و تن گوید که: یا رب! من جمادی بودم چون پاره ای چوب، این جان بیامد چون شعاع نوری، تا سمع و بَصَر و قوت در من پدید آمد، اگر وی نبودی من چه توانستمی کردن؟ یا ربِّ! عذابْ جان را کن و مرا [عذاب] مکن.

خدای عزّ و جلّ گوید که: مثل شما چون مثل آن است که درختی بود و در آن جایْ میوه باشد و زمین گیر و نابینایی آنجا حاضر باشد. زمین گیر را دستْ به میوه نرسد و نابینا میوه نمی بیند. ایشان حیلت سازند، زمین گیر تا نابینا را گوید: بیا تو دست مرا برگیر تا دست من به میوه رسد. ایشان هر دو بسیاری میوه از آن تباه کنند بدین حیلت، غرامت بر ایشان هر دو باشد نه بر یکی. همچنین حال تن و جان که آنچه کردند که جُرم عذاب بر هر دو باشد نه بر یکی.

س

چهارشنبه 29 دی 1389  7:53 PM
تشکرات از این پست
bafrani
bafrani
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 811
محل سکونت : تهران

پاسخ به:حکایت ها ی قرانی

امت صالح

روزی بزرگی به امّتی رسید صالح و معتقد و بر راه راست، بر یکدیگر رحیم و با یکدیگر ساخته، سیرت ایشان نیکو، و خوی و عادتِ ایشان نیکو. هیچ کس از ایشان بر یکدیگر ستم نکردی، و گورهای ایشان به درِ سرایْ ها بودی و سراها را در نَنَهاده بودی، و میان ایشان قاضی نه و امیر نه، و یکی بر یکی فضل نجُستی و با یکدیگر خصومت نکردندی، و کشتن و دشنام نبودی و آفت ها که مردم را رسد ایشان را هیچ نرسد و عُمر ایشان دراز بودی، و در میان ایشان هیچ مسکین و فقیر نبودی، و با یکدیگر رفیق بودندی و در میان ایشان، خَظّ و غلیظ نبودی.

چون وی حالِ ایشان دید عجب بماند، گفت: من شرق و غرب [عالم] گردیده ام، هیچ کس چون شما ندیدم، حال خویش مرا بگویید. گفتند: بپرس از آنچه خواهی.

گفت: بگویید تا این گورها چیست بر در خانه های شما؟ گفتند: از بهرِ آن کردیم تا مرگ فراموش نکنیم.

گفت: چرا بر سرایْ های شما دَر ننهاده اید؟ گفتند: از بهرِ آن که در میانِ ما هیچ کس نبوَد مگر امین.

گفت: چرا در میان شما امیر نیست؟ گفتند: از بهر آنکه کس ستم نکند، ما را به امیر حاجت نباشد.

گفت: چرا شما را حاکم نیست؟ گفتند: از بهر آنکه خصومت نکنیم.

گفت: چرا در میان شما، مَلِکی نیست؟ گفتند: ما فخر نکنیم بر یکدیگر.

گفت: چراست که در میان شما فقیر و مسکین نیست؟ گفتند: از بهر آنکه ما قسمت و روزی به سویّت کنیم.

گفت: چراست که در میان شما، فظّ و غلیظ نیست؟ گفتند: از بهر آنکه یکدیگر را تواضع کنیم.

گفت: چراست که عمر شما دراز بُود؟ گفتند: ما حق کنیم و پایْ از حدّ عدل بیرون ننهیم.

گفت: چراست که نخندید؟ گفتند: از بهر آنکه نخواهیم که از استغفار کردن غافل باشیم.

گفت: چرا است که شما هرگز اندوهگین نباشید؟ گفتند: از بهر آنکه ما دلْ بر بلا نهاده باشیم و تن های ما بدان خوش گشته است و آن دوست داشته ایم.

گفت: چرا دل های شما همه راست است و طریق های شما مستقیم است؟ گفتند: ما یکدیگر را نفریبیم و غَلّ و حَسَد در دل های ما نباشد.

گفت: چرا است که شما را آفت ها نرسد چنانکه دیگر مردمان را رسد؟ گفتند: از بهر آنکه ما جز بر خدای تعالی توکل نکنیم.

گفت: ما را بگویید تا پدرانِ خویش را چنین یافته اید؟ گفتند: آری خدایْ برکتِ ایشان به ما رسانیده و ما را بر اثر ایشان بر خیر و نیکویی بداشت.

 
 

س

چهارشنبه 29 دی 1389  7:53 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها