شکل گیری دلبستگی در کودکان

آزمون موقعیت های ناآشنا
شکل گیری دلبستگی در کودکان :در آزمون موقعیت های ناآشنا کودک برای مدتی حدود ۲۱ دقیقه در اتاقی که اسباب بازی های زیادی در آن قرار دارد، تحت مشاهده ی طبیعی قرار می گیرد.
در این اتاق واکنش های کودک، هنگامی که در تنهایی به حال خودش گذاشته می شود، هنگامی که مادر همراه اوست، هنگامی که با مادر و فرد غریبه ای در اتاق است و سرانجام که با شخص غریبه ای در اتاق است، مورد مشاهده و ارزیابی قرار می گیرد.
تعیین کننده ترین این واکنش ها، واکنش کودک در زمان تنهایی به هنگام ملحق شدن به مادر است. سبک دل بستگی کودک از مشاهده ی الگوهای رفتاری او هنگام جدایی و تنهایی و زمانی که دوباره در کنار دیگران قرار می گیرد، مشخص می شود.
درحال حاضر آزمون موقعیتی (موقعیت های ناآشنا) به عنوان ابزار تحقیقاتی مطلوب پذیرفته شده است.
امروزه شواهد بسیاری موجود است که نشان دهنده ی الگوهای روشنی از رفتارهای دل بستگی کودکان در موقعیت های خاص می باشد.
آن دسته از کودکانی که از دل بستگی های بسیار امن و رضایت بخش در سن یک سالگی برخوردار بوده اند، زمانی که در ۱۸ ماهگی و ۶ سالگی دوباره مورد آزمون قرار می گیرند، رابطه ی قابل توجهی بین دل بستگی های امن دوره های اولیه ی رشد و دوره های بعدی کودکی محسوس می گردد.
البته باید توجه داشت که برخلاف استفاده وسیع از این آزمون، انتقادهای شدیدی علیه آزمون موقعیت های ناآشنا و طبقه بندی های دل بستگی آن مطرح شده است. بسیاری از رفتارهایی که در این موقعیت ها بروز داده شده است. انتخابی بودن خود را زیر سؤال برده اند، به ویژه آن که قدرت تشخیص بین فرد مورد دل بستگی و فرد آشنای دیگر که برای کودک ایجاد ترس نکند، مورد تردید است.
مواردی که به همین میزان نامعلوم می باشند، سؤالاتی است که درباره ی میزان استواری و پایایی طبقه بندی های دل بستگی مطرح شده اند.
دست کم دو عامل اصلی در دشواری های موجود در اندازه گیری میزان دل بستگی مؤثرند.
نخست،
به نظر می رسد که در این آزمون به نقش خلق و خوی کودک اهمیت چندانی داده نشده است.
برخی کودکان از نظر خلق و خوی، بیش از دیگران تحریک پذیر، مضطرب و وابسته اند و طبقه بندی دل بستگی آنان ممکن است این صفات را منعکس کند. با توجه به این امر این گونه استدلال می شود که شیوه ی واکنش مراقب در برابر کودک، بیش تر از خلق و خوی کودک می تواند بر فرایند دل بستگی تأثیر بگذارد. البته خلق و خوی کودک نیز احتمالاً الگوهای خاصی از مراقبت کودک را برای والدین ترسیم می کند.
به عنوان مثال، کودکان تحریک پذیر، ممکن است والدین خود را خسته کرده و میزان تحمل و بردباری آنان را در پاسخ دهی کاهش دهند، یا این که آنان را به کنترل بیش از اندازه و افراطی ترغیب کنند. از این مباحث نتیجه می گیریم که خلق و خوی کودک و الگوهای مراقبت از کودک به طرز پیچیده و بغرنجی به یک دیگر گره خورده و به هم پیوسته اند و نیز هر دو بر یک دیگر اثر متقابل می گذارند. شکل گیری دلبستگی در کودکان
با این وجود رفتارهای کودک در اولین هفته های تولد ( از قبیل میزان گریه)، به تنهایی نمی تواند دل بستگی های بعدی را پیش بینی نماید، اما پاسخ دهی مادر می تواند این کار را انجام دهد.
مشکل بالقوه ی دوم
در آزمون موقعیت های ناآشنا، به عنوان مقیاس اندازه گیری میزان دل بستگی، این است که به الگوهای اجتماعی شدن، به عنوان تعیین کننده ی پاسخ های کودکان اهمیت کافی مبذول نمی دارد.
برخی از والدین با بی توجهی به ابراز احساسات گرم کودکان خود، بر استقلال آن ها تأکید می کنند. کودکانی که با این اصول نمایشگری(اصولی که بر نحوه ی ابراز هیجان به گونه ی مقبول از نظر اجتماعی حاکم است) رشد می کنند، ممکن است ناظر رفتاری خود را در مورد واقعیت چگونگی رابطه ی خود با مادرشان دچار خطا نمایند.
این نظریه، با شواهد به دست آمده از مطالعات بین فرهنگی که تفاوت های قابل توجهی از نسبت های بروز دل بستگی را ارائه می دهند، همخوانی دارد. معیارها و ارزش های فرهنگ به طور قابل توجهی می توانند در نتایج حاصل از آزمون موقعیت های ناآشنا تأثیر گذاشته و حتی منجر به زیر سؤال بردن اعتبار بین فرهنگی این آزمون گردند (ناکینگ وا ، ۱۹۹۹۲ Nakiangva).
کیفیت دل بستگی
پدیده ی دل بستگی به سه صورت قابل مشاهده است: دل بستگی امن (همراه با احساس آرامش)، دل بستگی ناامن و اجتنابی (همراه با گریه) و دل بستگی نا امن و مقاوم (همراه با اعتراض). هر یک از این الگوها مولد سبک خاصی از رفتار والدین است که طرح کلی آن ها در این جا توضیح داده می شود.
دل بستگی امن
دل بستگی امن که با احساس آرامش کودک همراه است، در نتیجه ی رفتارهای مطلوب و گرم و صمیمانه با کودک و پاسخ دهی مناسب به نیازهای وی حاصل می گردد.
مادرانی که کودکانشان دل بستگی همراه با امنیت خاطر را تجربه می کنند، از بغل گرفتن کودک خود و تماس نزدیک با او لذت می بردند و نسبت به نیازهای کودک حساس بوده و او را تشویق به کاوش و ایجاد ارتباط می کنند. کودکانی که دارای دل بستگی امن اند، بسیار گشاده رو و پذیرای تماس های اجتماعی مادر خود می باشند و از او توقع دارند که پاسخ گوی نیازهای ارتباطی آنان باشند.
کودکانی که از دل بستگی امن و اطمینان بخش برخوردارند، همیشه مادر خود را به افراد غریبه ترجیح می دهند و با این که از مجاورت با مادر خود لذت می برند، همواره خواهان در بغل بودن یا چسبیدن به مادر نیستند. کودک دارای دل بستگی امن و آرامش بخش، مادر خود را به عنوان پاگاه امنی برای کاوش های فعال و پویای خود می داند و با نگاه های کوتاه با مادرش تماس برقرار می کند.
هنگامی که مادر حضور دارد، کودک با غریبه ها رفتاری گرم دارد و اگر از مادر جدا شود به طور مشهودی نگران و مضطرب می شود و با بازگشت مادر با گرمی و خوش حالی محسوس از او استقبال کرده و به طرف او می رود و در صورت نگرانی، با حضور مادر احساس آرامش و راحتی می کند. ۵۰ تا ۷۰ درصد کودکان یک ساله عموماً در گروه دل بستگی امن قرار گرفته، پایگاهی مطمئن برای روابط بعدی خود دارند.
دل بستگی ناامن و اجتنابی
این شیوه ی دل بستگی، اغلب با نشانه ی عدم پاسخ دهی مطلوب به خواست های کودک و عدم تمایل به تماس فیزیکی و در آغوش گرفتن کودک توسط مادر شناخته می شوند. کنش های متقابل مادر ـ کودک، اغلب کوتاه مدت و سرد و بی حاصل است.
ویژگی مادرانی که کودکانی با دلبستگی ناایمن دارند:
این گونه مادرها اغلب خشک و انعطاف ناپذیر و نسبتاً ناشکیبا و خودمحورند و به احتمال زیاد اگر دارای خلق و خوی خشن بوده یا درگیر زندگی و برنامه های شخصی خویش باشند، کودکان خود را طرد می کنند. کودکان این قبیل مادران نیز می آموزند که آن ها هم به رفتار مادرشان به همین ترتیب پاسخ دهند.
از همین رو این قبیل کودکان عملاً در پی ایجاد تماس با مادر خود نیستند و هنگام جدایی از مادر چندان علایم آشکاری از احساس نگرانی از خود بروز نمی دهند. سطحی بودن روابط کودک با مادر، موجب می شود که کودک مادر خود را پایگاهی برای کاوش و جست و جوی دنیای خود، نشان دهد. ک
ودک هیچ گونه ترس آشکاری از افراد غریبه از خود بروز نداده و تا حدود زیادی با آنان همان گونه رفتار می کند که با مادر خود برخورد می کند. بدین شکل اغلب به آن ها بی اعتنا بوده، یا از تماس با آنان اجتناب می کند ۲۰ تا ۲۵ درصد کودکان یک ساله نوعاً در گروه دل بستگی ناامن ـ اجتنابی قرار می گیرند. تناقض بسیار جالب در این گونه دل بستگی این است که گاه بروز این نوع دل بستگی ها می تواند در نتیجه ی توجه بیش از اندازه و افراطی مادر به کودک حاصل گردد و اجتناب کودک می تواند به مثابه ی راهی برای تعدیل فشارهای بیش از حد یا بی توجهی مادر در ایجاد کنش متقابل قابل توجیه باشد.
دل بستگی ناامن و مقاوم (همراه با احساس تعارض و دوگانگی)
مادران کودکانی که این نوع دل بستگی را تجربه می کنند، عموماً برای ایجاد تماس های فیزیکی با کودک خود تلاش می کنند، اما اغلب به نظر می رسد که در تشخیص و تفسیر نیازهای کودک با مشکل مواجه می شوند. در نتیجه ممکن است در بسیاری از موارد نسبت به نیازهای کودک برخوردهای متفاوت داشته و موفق به ارائه ی پاسخ های مطلوب نباشند. به سخن دیگر به لحاظ عدم ثبات عاطفی، مادر و کودک به یک دیگر وابسته و متکی اند و در بعضی مواقع از هرگونه تماس با یک دیگر اجتناب می کنند. عدم اطمینان به مادر به عنوان پایگاه امن نیز موجب می شود که کودک مضطرب یا بی میل به کاوش بوده، حتی در زمان حضور مادر نیز، نسبت به غریبه ها بسیار بدگمان باشد. شکل گیری دلبستگی در کودکان
یا این که کودک معترض فاصله ی زیادی از برقراری یک رابطه کامل با مادرش دارد، اگر مادر از او دور شود بسیار پریشان و نگران می شود. اما هنگامی که دوباره به هم نزدیک می شوند، دوگانگی احساس و دوسوگرایی رابطه با مادر، دوباره خود را آشکار می سازد. کودک به خاطر جدایی تحمیل شده، هم بسیار معترض و عصبانی است و هم درپی کسب آسایش و آرامش از سوی مادر خود می باشد و درعین حال در برابر تلاش های مادر برای ایجاد این آرامش و راحتی مقاومت می کند و احتمالاً او را کنار می زند یا حتی به مادر خود ضربه نیز می زند.
حاصل این رفتارهای متعارض این است که کودک چه بسا خواستار نزدیکی به مادر خود باشد اما در برابر هرگونه تلاش برای تماس فیزیکی از خود مقاومت نشان دهد. این نوع دل بستگی ۱۰٪ کودکان یک ساله را در بر می گیرد و بیش تر در میان کودکان بدخلق متداول است.
دل بستگی و روابط کودکان همسال
تحقیقات انجام شده درباره ی پدیده ی دل بستگی و نحوه ی کودکان همسال، تأثیر و نقش دل بستگی های اولیه را در توانمندی ها و موقعیت های مطلوب اجتماعی کودکان و نوجوانان در دوره های بعدی رشد و تحول مورد تأکید قرار می دهد.( به سخن دیگر نحوه ی ارتباط والدین با کودک در ماه ها و سال های اولیه ی رشد، در فرایند رشد اجتماعی و قدرت ارتباطی وی با همسالان تأثیر بسزایی دارد. هر قدر رابطه ی مادر با کودک در ماه ها و سال های اول زندگی او عاطفی، صبورانه، با صلابت و منطقی باشد، رشد مطلوب اجتماعی فرزند غنی تر خواهد بود.)