0

قانون محوری

 
oskoui
oskoui
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1394 
تعداد پست ها : 2920
محل سکونت : آذربایجان شرقی

قانون محوری

قانون محوری

قانون محوری اساس سیاست کشور را تشکیل می دهد. زیرا نظم در جامعه در سایه ایمان به قانون و عمل به آن پدید می آید و اگر پاسدار قانون، خود قانون شکنی کند، قانون شکنی برای همگان آسان می گردد. رجال آسمانی، قوانین الهی را بی پروا و بدون واهمه اجرا می کردند و هرگز عواطف انسانی یا پیوند خویشاوندی و منافع زودگذر مادی، آنان را تحت تأثیر قرار نمی داد. پیامبر گرامی(ص)، خود پیشگامترین فرد در اجرای قوانین اسلامی بود و مصداق بارز آیه «وَ لایخافُونَ فِی اللّه  لَوْمَةَ لاِئَمٍ» (مائده / 54) به شمار می رفت. جمله کوتاه او درباره فاطمه مخزومی، زن سرشناس که دست به دزدی زده بود، روشنگر راه و روش او در «قانون محوری» است. فاطمه مخزومی، زن سرشناسی بود که دزدی او نزد پیامبر اکرم(ع) ثابت گردید و قرار شد که حکم دادگاه درباره او اجرا شود. گروهی به عنوان «شفیع» و به منظور جلوگیری از اجرای قانون، پادرمیانی کردند و سرانجام اُسامة بن زید را نزد پیامبر(ص) فرستادند تا آن حضرت را از بریدن دست این زن سرشناس باز دارد. رسول اکرم(ص) از این وساطت ناراحت شد و فرمود:

بدبختی امت های پیشین در این بود که اگر فرد بلند پایه ای از آنان دزدی می کرد. او را می بخشیدند و دزدی او را نادیده می گرفتند. ولی اگر فرد گمنامی دزدی می کرد فورا حکم خدا را درباره او اجرا می کردند. به خدا سوگند اگر دخترم فاطمه نیز چنین کاری


کند حکم خدا را درباره او اجرا می کنم و در برابر قانون خدا، فاطمه مخزومی با فاطمه محمّدی یکسان است.

امیرمؤمنان(ع) شاگرد ممتاز مکتب پیامبر(ص) است. در طول زمامداری خود یک لحظه از قانون گرایی کنار نرفت. یکسان نگری او به قانون، زبان زد همگان بود:

الف) «نجاشی» یکی از سرایندگان و شعرای به نام عصر امام(ع) بود و پیوسته با شعر خود علی(ع) را یاری می کرد و به سرودهای شامیان در انتقاد از علی(ع) پاسخ می گفت: حماسه های او در پیشرفت سپاه امام مؤثر بود، ولی متأسفانه روزی آلوده به گناه شد و لب به شراب زد و گناه او پیش علی(ع) ثابت شد. علی بدون اینکه مقام و موقعیت او را در نظر گیرد حدّ شراب بر او جاری ساخت.

اجرای حد بر قبیله شاعر، گران آمد و یکی از بزرگان آنان به نام طارق بر علی(ع) وارد شد و چنین گفت: علی! با اجرای حد بر شاعر قبیله ما، نجاشی، سینه ما را مجروح ساختی و تفرقه در میان ما پدید آوردی. ما را بر پیمودن راهی وادار کردی که می دانیم پایان آن آتش است (یعنی جدایی از تو و پیوستن به معاویه). امیر مؤمنان(ع) در پاسخ او، مسأله قانون گرایی را یادآور شد و چنین گفت:

«و إنّها لکبیرة إلاّ علی الخاشعین، یا أخابنی نهد، و هل هوإلاّ رجل من المسلمین انتهک حرمةَ من حرم اللّه فأقمنا علیه حدّ اکان کفّارته، إنّ اللّه  تعالی یقول: «لا یجْرِمنّکم شَنئان قَوم عَلی ألاّ تَعْدِلُوا إعْدِلوا هُوَ أقْرَبُ لِلتَّقوی؛ اجرای حدود الهی بر غیر خاشعان و خاضعان سنگین است،ای برادر بنی نهد نجاشی فردی است از مسلمانان که پرده حرمت ها پاره کرد، حد را بر او اجرا کردیم که شاید کفاره گناهان او باشد، و قرآن به ما می گوید: دشمنی گروهی نباید سبب شود که عدالت نکنید عدالت کنید، آن به تقوا نزدیک تر است.»

ب) فیروز ایرانی به نام «ابولؤلؤ»، برده «مغیرة بن شعبه» بود و ناچار بود هم هزینه زندگی خویش را فراهم سازد و هم روزی دو درهم به مغیره بپردازد. روزی او چشمش به عمربن خطاب افتاد، از او دادخواهی کرد و گفت: مغیره، مقرری کمرشکنی برای من تحمیل کرده است. خلیفه که از کارآیی او آگاه بود پرسید: به چه کار


آشنا هستی؟ گفت: به نجاری و نقاشی و آهنگری. خلیفه با کمال بی اعتنایی گفت: در برابر این کاردانی ها این مقرری زیاد نیست. وانگهی شنیده ام که تو می توانی آسیابی بسازی که با باد کار کند. آیا می توانی چنین آسیابی برای من بسازی؟

فیروز که از سخنان خلیفه بسیار ناراحت شده بود، تلویحا او را به قتل تهدید کرد و در پاسخ وی گفت: آسیابی برای تو می سازم که در شرق و غرب نظیری نداشته باشد. خلیفه از جسارت کارگر ایرانی ناراحت شد و به کسی که همراه او بود گفت: این غلام ایرانی، مرا به قتل تهدید کرد.

سرانجام خلیفه به دست این کارگر ایرانی از پای درآمد. جای گفتگو نیست که موضوع قتل خلیفه باید از طریق دستگاه قضایی اسلام تحت تعقیب قرار گیرد و قاتل و محرک ـ اگر محرکی داشته باشد ـ محاکمه شوند. امّا متأسفانه فرزند خلیفه به نام «عبیداللّه »، دو فرد بی گناه را به نام های «هرمزگان» و «جفینه» دختر ابولؤلؤ به اتهام اینکه در قتل پدر او دست داشته اند، کشت و اگر برخی از یاران پیامبر(ص) مانع نمی شدند او می خواست تمام اسیرانی را که در مدینه بودند از دم تیغ بگذراند.

جنایت «عبیداللّه » موجی از اعتراض برانگیخت و همگان از عثمان خواستند که قصاص شود و بیش از همه، امیر مؤمنان(ع) بر این قصاص اصرار می ورزید. او به عثمان چنین گفت: «انتقام کشتگان بی گناه را از عُبیداللّه  بگیرد.» اما عثمان در اجرای حد کوتاهی می ورزید. وقتی امام(ع) از تصمیم خلیفه مأیوس شد خطاب به عبیداللّه  فرمود: «اگر روزی بر تو دست یابم تو را به قصاص قتل هرمزگان می کشم.»

هنگامی که امام(ع) زمام امور را به دست گرفت، عبیداللّه  در کوفه بود. او از ترس اجرای حد، به شام گریخت و امام فرمود اگر امروز فرار کردی، روزی به دام خواهی افتاد. چیزی نگذشت که در نبرد صفین به دست علی(ع) یا مالک اشتر کشته شد.

پنج شنبه 3 مرداد 1398  9:03 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها