0

رزق حلال 

 
SABOORI
SABOORI
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1393 
تعداد پست ها : 4222
محل سکونت : خراسان رضوی

رزق حلال 

رزق حلال 

 

11098511_1430725240572536_409863035_n

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقینَ [سبا آیه ۳۹]

بگو: پروردگارم روزى هر که را خواهد گشاده کند یا بر او تنگ گیرد و هر چه انفاق کنید آنرا عوض دهید که او بهترین روزى دهان است

یکی از عواملی که باعث افزایش رزق و روزی می شود قرض دادن و نسیه دادن است و بسیار واضح است که نسیه و قرض ندادن نقطه مقابل افزایش روزی است یعنی روزی را کم می کند

داستانک:

یکی از فرزندان شیخ می‌گوید: روزی مرحوم مرشد چلویی معروف خدمت جناب شیخ رسید و از کسادی بازارش گله کرد و گفت: داداش! این چه وضعی است که ما گرفتار آن شدیم؟ دیر زمانی وضع ما خیلی خوب بود روزی سه چهار دیگ چلو میفروختیم و مشتری‌ها فراوان بودند، اما یک‌باره اوضاع زیر و رو شده مشتری‌ها یکی یکی پس رفتند، کارها از سکه افتاده، و اکنون روزی یک دیگ هم مصرف نمی‌شود …؟

شیخ تأملی کرد و فرمود:

 تقصیر خودت است که مشتری‌ها را رد می‌کنی

مرشد گفت: من کسی را رد نکردم، حتی از بچه‌ها هم پذیرایی میکنم و نصف کباب به آنها می‌دهم.

شیخ فرمود:

 آن سید چه کسی بود که سه روز غذای نسیه خورده بود؛ بار آخر او را هل دادی و از در مغازه بیرون کردی؟!

مرشد سراسیمه از نزد شیخ بیرون آمد و شتابان در پی آن سید راه افتاد، او را یافت و از او پوزش خواست، و پس از آن تابلویی بر در مغازه‌اش نصب کرد و روی آن نوشت:

 نسیه داده می‌شود، حتی به شما. وجه دستی به اندازه وسعمان پرداخت می‌شود

[تجارت بهشت صفحه۲۰، به نقل از کیمیای محبت صفحه ۱۳۹-۱۴۱]

جمعه 19 آذر 1395  12:41 PM
تشکرات از این پست
SABOORI
SABOORI
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1393 
تعداد پست ها : 4222
محل سکونت : خراسان رضوی

رزق حلال “۲”

رزق حلال “۲”

مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی شِرَاءٍ أَوْ بَیْعٍ فَلَیْسَ مِنَّا وَ یُحْشَرُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مَعَ الْیَهُودِ لِأَنَّهُمْ أَغَشُّ الْخَلْقِ لِلْمُسْلِمِین

پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمایند:

 هر کس مسلمانى را در خرید یا فروش فریب دهد، از ما (مسلمانان) نیست و روز قیامت، با یهودیان محشور خواهد شد، زیرا یهودیان نسبت به مسلمانان از همه فریبکارترند   [من لا یحضره الفقیه، ج‏۴، ص: ۱۴]

یکی دیگر از معاملات حرام و نیز یکی از عوامل کم شدن روزی؛ غش در معامله (کلاه سر دیگران گذاشتن) است

داستانک:

مرحوم شیخ عبدالحسین خوانساری گفت:

عطاری مشهور در کربلا بود. مریض شد و جمیع اجناس دکان و اثاث خانه منزل خود را به جهت معالجه فروخت؛ اما ثمر نکرد و جمیع اطبا از او اظهار ناامیدی کردند.

مرحوم حاج شیخ گفت: یک روز به عیادش رفتم، او بسیار بد حال بود و به پسرش می گفت: اسباب منزل را به بازار ببر و بفروش و پولش را بیاور برای خانه مصرف کن تا به خوب شدن یا مردن راحت شوم !

گفتم: این چه حرفی است میزنی؟!

آهی کشید و گفت: من سرمایه زیادی داشتم و جهت پولدار شدن من این بود که یک سال مرضی در کربلا شایع شد که پزشکان علاج آن را منحصر به آبلیموی شیرازی دانستند، آب لیمو گران و کمیاب شد. نفسم به من گفت: قدری آب لیمو داری، چیز دیگری به آن اضافه کن و به قیمت آب لیموی خالص بفروش تا پولدار شوی. همین کار را کردم و آب لیمو در کربلا منحصر به دکان من شد و سرمایه زیادی به دست آوردم تا جایی که در صنف خودم به «پدر پولهای هزار هزاری» مشهور شدم.

مدتی نگذشت که به این بیماری مبتلا شدم، هر چه داشتم برای معالجه فروختم، اما فایده نکرد، فقط همین متاع مانده بود که گفتم این را بفروشند یا خوب می شوم یا می میرم و از این بیماری خلاص می شوم.

[تجارت بهشت صفحه ۲۹ به نقل از کتاب آیین تجارت از دیدگاه اسلام صفحه ۱۳۹-۱۴۰]

 
عجیب است که:
پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم !

بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی !
بعد از چند ماه به همکاری !
بعد از چند سال به همسایه ای !
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم ...!

 

جمعه 19 آذر 1395  12:42 PM
تشکرات از این پست
SABOORI
SABOORI
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1393 
تعداد پست ها : 4222
محل سکونت : خراسان رضوی

رزق حلال “۳”

 

 رباخواری از جمله مواردی است که هم باعث کم شدن روزی می شود و هم کسب را حرام می کند و باعث دخول در آتش است هر جند اندک باشد؛ گناه ربا آنقدر عجیب است که در روایتی آمده است :

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

دِرْهَمٌ رِبًا أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ سَبْعِینَ زَنْیَهً بِذَاتِ مَحْرَمٍ فِی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَ قَالَ الرِّبَا سَبْعُونَ جُزْءاً أَیْسَرُهُ أَنْ یَنْکِحَ الرَّجُلُ أُمَّهُ فِی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ.

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

یک درهم ربا نزد خدا سنگین تر از هفتاد بار زنا کردن با محارم در خانه خداست. و فرمود: ربا هفتاد جزء دارد که آسان ترینش این است که مرد با مادرش در بیت الله الحرام ازدواج کند [بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۱۰۰، ص: ۱۱۷]

داستانک:

محدث نوری در کتاب دارالسلام آورده ، فردی به نام علیرضا اصفهانی گفت:

جوانی از بزرگان کردستان برای نیازی به اصفهان آمد و مدت زیادی در آنجا ماند و برای رفع ضرورت از من چهل تومان خواست و به او دادم و چون به وطنش رفت آن مبلغ را همراه با چهار تومان سودش برایم فرستاد؛ با اینکه شرعا از او مازاد را طلبکار نبودم. ولی من آن را گرفتم و در حوائج خود صرف کردم و شبی در خواب دیدم یکی می گوید: چه حالی داری وقتی آن درهم را سرخ کنند و تنت را با آن داغ کنند؟

گوینده را نشناختم و ترسان و هراسان بیدار شدم و با چنین کسبی در جز مورد او سابقه نداشتم.

نزدیک هفت سال از این واقعه گذشت و مردی هفتاد تومان از من وام گرفت و به وطنش رفت و چون پس از درخواست و رنج بسیار به من پس داد، در حدود پانزده تومان بر آن افزود و من هم یادم رفت که مازاد را به یک وسیله شرعی حلال کنم و برای زیارت سامره رفتم و ملازین العابدین سلماسی مشغول تعمیر حرم آنجا بود و دوستی کامل میان ما بود و چند روز ماندم و شب را در حرم به زیارت و به عبادت گذراندم و شب جمعه کتاب شریف اصول کافی را با خود به حرم بردم و کلیددار، درهای حرم را بست و من به کار زیارت و نماز و مطالعه پرداختم تا آخر شب که خوابم گرفت و برخاستم آمدم به گوشه پایین پا و تکیه به دیوار داده نشسته خوابم برد.

 فورا خواب دیدم که امام حسن عسکری (علیه السلام) از ضریح مقدس بیرون آمد و یک صندلی در آنجا نهادند که حضرت بر آن نشست و نور از میان دو چشم ایشان می درخشید؛ بطوریکه نمی توانستم به ایشان نگاه کنم. حضرت به من فرمود: این چه کتابی ست؟ گفتم: اصول کافی، فرمود: چند ورق بزن و صفحه چپ را بخوان، ببینم جدم درباره بنای ابراهیم (علیه السلام) چه فرموده و سخن دیگر هم فرمود که یادم رفت،

سپس فرمود: هفت سال پیش به تو سفارش نکردیم که تصرف در مانند این پولها حلال نیست؟ ؛ چه حالی داری اگر همه را داغ کنند و به تنت نهند؟ و آنگاه فرمود: برخیز کلیددار آمده درها را باز کند!

ترسان بیدار شدم و از ترس یکباره از جا جستم به طوریکه عمامه از سرم افتاد و متوجه نشدم و نزدیک در رفتم و صدای کلید را که کلید مشغول باز کردن در بود شنیدم. اندکی ایستادم و به سرم توجه کردم که برهنه بود، با خود گفتم: اگر بدین حال مرا ببینند می گویند می گویند دیوانه است و برگشتم عمامه بر سر نهادم و از حرم ترسان و شرمگین و بینا به امر دین بیرون آمدم.

در این حکایت از الطاف خفیه و مواعظ بلیغه و اسرار نهان و آنچه است که پوشیده نیست

[تجارت بهشت صفحه ۳۶ به نقل از ترجمه دارالسلام صفحه ۲۶۹-۲۷۰]

 

 
عجیب است که:
پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم !

بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی !
بعد از چند ماه به همکاری !
بعد از چند سال به همسایه ای !
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم ...!

 

جمعه 19 آذر 1395  12:44 PM
تشکرات از این پست
SABOORI
SABOORI
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1393 
تعداد پست ها : 4222
محل سکونت : خراسان رضوی

رزق حلال 4

 

یاد خدا در هر کاری، خصوصا در تجارت باعث می شود انسان به محرمات روی نیاورد ، که اگر انسان خدا را فراموش کند به گناهان بزرگ مخصوصا کم فروشی گرفتار می شود . خداوند در سوره سوره مطففین آیات  ۱ – ۶ می فرماید:

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ ﴿۱﴾ الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُوا عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ ﴿۲﴾ وَإِذَا کَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ ﴿۳﴾ أَلَا یَظُنُّ أُولَٰئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ ﴿۴﴾ لِیَوْمٍ عَظِیمٍ ﴿۵﴾ یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿۶﴾

وای برکم فروشان ،که چون از مردم پیمانه گیرند تمام دریافت دارند و چون برآنان پیمانه یا وزن کنند، از ایشان کم گذارند. مگر اینکه  اینان گمان نمی دارند برای روزی بزرگ و با اهمیت برانگیخته خواهند شد؟ روزی که مردم ، همگان در برابر پروردگار جهانیان به پای ایستند.

داستانک:

مسافرى که از ایران به هند رفته چنین نقل کرده است:

روزى براى خریدن گوشت به مغازه قصّابى رفتم. نمى دانستم این قصّاب مسلمان نیست؛ چون نباید مسلمان از کافر گوشت بخرد، چون که ذبح آنها صحیح نیست، ولى باظاهر که نمى شد فهمید این شخص در چه دینى است.

در نوبت ایستادم. هر کسى هر مقدارى گوشت مى خواست، خرید. من مى دیدم این قصّاب قبل از این که گوشت هر کدام را بکشد، برمى گردد و پرده سفیدى را ذرّه اى کنار مى زند و بعد دوباره مى آید، گوشت ها را مى کشد و تحویل مشترى مى دهد. نوبت من شد. لهجه هندى را یاد گرفته بودم. به او گفتم: چرا هر مشتریى مى آید و گوشت مى خواهد، مى روى این پرده سفید را کنار مى زنى؟

گفت: من بت پرست هستم. شکل بتى را که مى پرستم،درست کرده ام و آنجا پشت پرده روى طاقچه گذاشته ام.مى روم و بت را نگاه مى کنم و با نگاه به او حواسم جمع مى شود که بت به من مشرف است و عمل مرا مى بیند، لذا خجالت مى کشم که در ترازو و گوشت فروشى تقلّب کنم.

اگر کسى در همه امور زندگى خود، خدا را بیننده و ناظر خود، و خود را مسافر ، و دنیا را مسافرخانه، و مرگ را پل این سفر ببیند، آیا دیگر تخلف مى کند؟ مال مردم را مى برد؟ ظلم و معصیت مى کند؟ نه. غافلان و جاهلان گناه و معصیت مى کنند. [ تجارت بهشت صفحه ۵۴، به نقل از کتاب حلال و حرام مالی صفحه ۱۵۵]

 
عجیب است که:
پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم !

بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی !
بعد از چند ماه به همکاری !
بعد از چند سال به همسایه ای !
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم ...!

 

جمعه 19 آذر 1395  12:45 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها