داشتم پيغامهاي تلفني را گوش ميكردم كه پيغامي از يك دوست شنيدم كه ميگفت كار خاصي نداشتم، فقط ميخواستم بگويم دوستتان دارم.
مدتها مشغول اين پيغام بودم كه چگونه در عرض ده ثانيه توانسته مرا مجذوب خود سازد. ناگاه به ياد سخنراني سيسرو افتادم كه وقتي سخن ميگفت حضار زيادي تشويقش ميكردند، اما شگفتانگيزتر ديموسنتز بود كه وقتي سخن ميگفت، مردم دست به راهپيمايي ميزدند، و شگفتانگيزتر از همه اين بزرگان، كار اين دوست عزيزم بود كه در اين مدت كوتاه چنان دگرگونم ساخت كه نه ياراي تشويقم ماند و نه توان حركت.
بهت زده با چشماني گريان و دلي سرمست بياختيار بر سر سجادهاي از عشق كه پيش پايم پهن كرده بود نشستم . دو كلمه بيشتر نگفته بود اما شگفتا كه به لحني عاشقانه دريايي از معاني را به قلبم سرازير كرد.
به من آموخت كه عقل اگر چه لازم است اما به تنهايي كافي نيست، انديشه نقد ميكند اما هرگز نميآفريند، خالي از نيروي شفابخش است، بخش كوچكي از زندگي است، نه كل آن. ميخواست بگويد براي برقراري ارتباط نيازي به چيزي اضافهتر نيست. هر جا كه كلمات وجود دارند، معاني واقعي غايبند. به قول آن عارف، بايد آن چيزي را خواند كه در فضاي خالي بين كلمات است. چيزي كه گفته ميشود اما به كلام درنميآيد. انگشت اشاره را به سمتش ميتوان گرفت، اما به زبانش نميتوان آورد. چرا كه كلمات در بيروناند و معنا در درون.
با گفتار و در قالب كلمات هرگز نميتوان حقيقت عشق را شرح داد يا شنوندهاي را سيراب كرد. آيا شما ميتوانيد تنها با شرح باران درختي را سيراب كنيد؟
هر اندازه هنرمند هم كه باشيد باز درختان براي به گل نشستن به آب و باران واقعي نيازمندند نه كلمات!
دوستان خوبم آيا خداوند با چنين زباني با ما سخن نميگويد؟
آيا ابرها لحن عاشقانه خداوند نيستند كه در گوش تشنه زمين زمزمه ميكنند؟! آنكه چشم داشته باشد خواهد ديد، آن كه گوش داشته باشد خواهد شنيد و آن كه قلب داشته باشد احساسش خواهد كرد.
همراهان صميمي!
بياييد اين حقيقت بزرگ را باور كنيم كه كلام را فقط كساني به زبان ميآورند يا ميشنوند كه نميتوانند به سكوت گوش داده و يا در سكوت سخن بگويند.
وقتي صداي باد و باران را ميشنوي هيچ واژهاي به تو منتقل نميشود، هيچ كلامي گفته نميشود، اما شگفتا كه در آن لحظه تو احساس پر بودن ميكني. آسمان دانشش را بيهيچ واژهاي به درون تو ميريزد و اين راز بزرگ زندگي و يگانه زبان گفت و گوست. ابتدا بايد در افسون گل سرخ و در اسرار خلقت شناور شوي و آنگاه تو هم همانند باد و باران به ديگران منتقل كني.
بياييد با قلب خود زندگي كرده و با قلب خود بگوييم و بشنويم. محبت را بياموزيم و دعا كنيم. قلبي كه براي دوست داشتن نميتپد، بهتر است نتپد.
منبع:دکتراحمدحلت