0

مادرانه

 
ahmadfarm
ahmadfarm
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1390 
تعداد پست ها : 7792
محل سکونت : خراسان رضوی

مادرانه

چقدر این متن زیباست
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از نقاشی های کودکانه خواهد شد؛
دیگر اثری از شکلک های خندان بر روی دیوارهای خانه، حک کردن اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها و طرح های لرزان انگشتی بر روی شیشه های بخار گرفته ی پنجره های خانه،وجودنخواهد داشت.
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته های میوه ها در زیر تخت ها وجود نخواهد داشت.
در آن روز می توانید مدادی را بر روی میز براي يادداشت كردن پیدا کنید و شيريني داخل یخچال باقي خواهد ماند.
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند می توانید برای خود غذاهای بخارپز به جای ساندویچ هات داگ یا همبرگر درست کنید.
می توانید زیر نور شمع غذا بخورید بدون آنکه نگران دعوای فرزندانتان برای فوت کردن شمع ها باشید.
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند زندگیتان متفاوت خواهد شد آنها آشیانه تان را ترک خواهند کرد و خانه تان آرام... ساکت... خالی و تنها خواهد شد.
در آن زمان است که به جای چشم انتظاری برای فرارسیدن «روزی» ؛
دیروزها را مرور خواهید کرد... یعنی در ان روزها ؛ دلتنگ امروزتان خواهید شد...
پس امروزتان را با آنها عاشقآنه زندگی کنید.

یک شنبه 22 شهریور 1394  11:53 AM
تشکرات از این پست
zinab84 nargesza
ahmadfarm
ahmadfarm
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1390 
تعداد پست ها : 7792
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مادرانه

تقدیم به فرزندم

زود بزرگ نشو مادر. کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را !

زود بزرگ نشو فرزندم

قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام .

آرام آرام پیش برو ، آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم. هرچه جلوتر می روی همه چیز تـندتر از تو قدم بر می دارد. حالا هنوز دنیا به پای تو نمی رسد از پاکی . الهی هرگز هم قدمش نشوی هرگز! همیشه از دنیای ما آدم بزرگ ها جلوتر باش ، یک قدم ، دو قدم ، ولی زود بزرگ نشو مادر.

آرام آرام پیش برو گلم. آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت.

آن سوی سن و سال خبری نیست . کودکی کن ، از ته دل بخند به اداهای ما که برای خنداندنت دلقک میشویم ، بزرگ که شدی از نگاه دلقک ها گریه ات می گیرد می دانم .
عزیزترینم، فرزندم، من مادرت هستم...
هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد،
من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بیخوابیهای شبانه را،
تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت حجمی از سکوت؛
تا بدانم حجم یک لبخندکودکانه ات میتواند معجزه زندگی دوباره ام باشد؛
من نه بهشت می خواهم نه آسمان و نه زمین،
بهشت من زمین من و زندگیم نفس های آرام کودکی توست؛
من هیچ نمیخواهم هیچ،
هیچ روزی به من تعلق ندارد،همه ساعتها و ثانیه های من تویی
 ومن دست کودکیت را میگیرم تابه فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است
 بر تو وهیچ منتی ازمن بر تو وارد نیست که من با اختیار به عشق تو را به این دنیا آورده ام.

   

تنها امید خلق جهان یابن فاطمه   ای منتهای آرزوی اولیاء بیا

بالا گرفته ایم برایت دو دست را  ای مرد مستجاب قنوت و دعا بیا

                                     

           برای ظهورش صلوات........ اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 
 
یک شنبه 22 شهریور 1394  11:55 AM
تشکرات از این پست
zinab84 nargesza
ahmadfarm
ahmadfarm
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1390 
تعداد پست ها : 7792
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مادرانه

یه نکته تربیتی از بانوی بهشتی 💠بعضی ازمادرها سلام کردن را به کودکانشان نیاموخته اند،
💠بعضی مادر‌ها جواب سلام دادن به کودکانشان را بلد نیستند،
💠بعضی مادرها به علیک سلامی قناعت میکنند،
🌸اما فاطمه جان، بانوی من!
📜در حدیث کساء فهمیدم
🌸که هرگاه کودکانت را میدیدی
🌸چقدرزیباجواب سلامشان را میدادی:
وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدى وَ يا قُرَّةَ عَيْنى وَ ثَمَرَةَ فُؤادى

   

تنها امید خلق جهان یابن فاطمه   ای منتهای آرزوی اولیاء بیا

بالا گرفته ایم برایت دو دست را  ای مرد مستجاب قنوت و دعا بیا

                                     

           برای ظهورش صلوات........ اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 
 
یک شنبه 22 شهریور 1394  11:56 AM
تشکرات از این پست
zinab84 nargesza
ahmadfarm
ahmadfarm
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1390 
تعداد پست ها : 7792
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مادرانه........ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﯾﻌﻨﯽ ...

ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﯾﻌﻨﯽ ...... ﺑﯿﺪﺍﺭﺷﺪﻥ ﺑﺎﺗﻬﻮﻉ ﺻﺒﺤﮕﺎﻫﯽ ﺳﺮﺳﺎﻋﺖ7 ....ﻫﻤﻮﻥ
ﺳﺎﻋﺘﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﺝ ﺧﻮﺍﺑﺎﯼ ﺷﯿﺮینه......
ﻣﺎﺩﺭﺷﺪﻥ ﯾﻌﻨﯽ .... ﺻﺒﺢ ﺯﻭﺩ ﺩﺳﺖ ﺑﺬﺍﺭﯼ ﺭﻭﺷﮑﻤﺘﻮ ﻭﺍﺱ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻧﯽ ﻧﯽ
ﺁﯾﻪ ﺍﻟﮑﺮﺳﯽ ﺑﺨﻮﻧﯽ ..... ﻭ ﻭﺍﺱ ﺻﺒﻮﺭﯾﺶ ﻭﺍﻟﻌﺼﺮ ...... ﻭ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺻﺪﻗﻪ
ﺑﺪﯼ ....
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﯾﻌﻨﯽ -....ﻭﺍﯾﺴﯽ ﺟﻠﻮﯼ ﺁﯾﻨﻪ ﻭ ﻫﯽ ﺷﮑﻤﺘﻮﺑﺒﯿﻨﯽ ﻭ ﻭﺍﺱ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ
ﺑﻪ ﺷﮑم ﭼﺎﻗﺎﻟﻮﺕ ﺑﻨﺎﺯﯼ ....ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﭼﺎﻗﯿﺖ ﻧﺒﺎﺷﯽ ....
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﯾﻌﻨﯽ ...ﺗﺮﮐﺎﯼ ﺭﻭﺷﮑﻤﺖ .. ﺍﻣﺎﺍﺯﺗﻪ ﺩﻝ ﺑﮕﯽ ﺧﺪﺍﯾﺎﺷﮑﺮﺕ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ
ﺗﺮﮎ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ !!
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﯾﻌﻨﯽ .....ﺷﻤﺮﺩﻥ ﻫﻔﺘﻪ ﻫﺎ ﻭﺗﯿﮏ ﺯﺩﻥ ﺭﻭﺗﮏ ﺗﮏ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﮐﻪ
ﻣﯿﮕﺬﺭﻥ ......
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﯾﻌﻨﯽ ....ﻣﺴﻮﻟﯿﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻠﻨﮕﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﺻﺒﻮﺭﯼ ﯾﻌﻨﯽ
ﺍﺯﺧﻮﺩﮔﺬﺷﺘﮕﯽ ....
ﻣﺴﻮﻝ ﻣﯿﺸﯽ ﺩﺭﺑﺮﺍﺑﺮ ﻫﺪﯾﻪ ﺧﺪﺍ ....ﺻﺒﻮﺭﻣﯿﺸﯽ ﺩﺭﺑﺮﺍﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭﺩﺍﯼ ﺩﺭﻭﻧﯽ
ﻭﺑﯿﺮﻭﻧﯽ .... ﺍﺯﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﮕﺬﺭﯼ ﺑﺎﺑﺖ ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﻓﺮﺷﺘﺖ ...
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﯾﻌﻨﯽ ... ﺳﻮﺯﺵ ﺳﺮﺩﻝ ....ﺍﻣﺎ یک ﺳﻮﺯ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻭﺩﻟﭽﺴﺐ .....
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﯾﻌﻨﯽ .... ﺩﻟﻬﺮﻩ ﯼ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺑﭽﺖ ﺗﻮﻫﺮﺑﺎﺭ ﺳﻮﻧﻮﮔﺮﺍﻓﯽ ...
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﯾﻌﻨﯽ .... ﻓﻌﻼﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﺧﺮﯾﺪ ﻟﺒﺎﺳﺎﯼ ﻧﻮ .....ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﺳﺎﯾﺰ 36
ﻭ .....38ﺍﻣﺎ ﺳﻼﻡ ﺳﺎﯾﺰ ﺻﻔﺮﻭﯾﮏ ﻭﺩﻭ ......
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﯾﻌﻨﯽ ..... ﻣﻮﺗﻮﺭﻡ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻭﺍﺱ ﺭﻓﺖ ﻭﺁﻣﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﻧﺒﺎﻝﮐﺎﻻﺳﮑﻪ ﺧﻮﺏ ﻭﺭﺍﺣﺖ ﻭﺍﯾﻤﻦ ﻭﺍﺱ ﻧﯽ ﻧﯽ ..
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﯾﻌﻨﯽ ...... ﺗﻮﻋﺮﻭﺳﯽ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﻭﻧﻈﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻥ .... ﯾﻌﻨﯽ ﺭﻭﻟﺒﺖ ﺧﻨﺪﻩ
ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﺎﺑﺖ ﺣﺮﮐﺘﺎﯼ ﺭﻗﺼﺎﻥ ﻧﯿﻨﯿﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺮﺳﺎﺯﯼ ﮐﻪ ﺑﺰﻧﯽ ﻭﻧﺰﻧﯽ ﺑﺮﺍﺕ
ﻣﯿﺮﻗﺼﻪ ....
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﯾﻌﻨﯽ ...... ﺑﺮﯼ ﺳﺮﮐﻤﺪ ﻟﺒﺎﺳﺎﺗﻮﺑﺒﯿﻨﯽ ﭘﺎﻟﺘﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ
ﺩﺍﺭﯼ ﻭﻫﻨﻮﺯﺗﻨﺖ ﻧﮑﺮﺩﯼ ﺍﻧﺪﺍﺯﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﮐﻠﯽ ﻟﺒﺎﺱ ﮔﺸﺎﺩ ﮐﻪ یه ﺭﻭﺯﯼ
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻧﺎﻣﯿﺨﻨﺪﯾﺪﯼ ﻭﺣﺎﻻﺑﺎﯾﺪ ﺗﻨﺖ ﮐﻨﯽ ....
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﯾﻌﻨﯽ ...... ﺣﺎﻻﺩﯾﮕﻪ ﺗﻨﻬﺎﻧﯿﺴﺘﯽ ...يه ﻫﻤﺪﻡ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﺎﻓﯿﻪ ﺩﺳﺘﺖ
ﻭﺑﺬﺍﺭﯼ ﺭﻭﺩﻟﺘﻮ ﮐﻠﯽ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﯽ ﻭﺁﺭﻭﻡ ﺁﺭﻭﻡ ﺑﻪ ﺁﺭﺍمش برﺳﯽ .....
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﯾﻌﻨﯽ.. ..

 

   

تنها امید خلق جهان یابن فاطمه   ای منتهای آرزوی اولیاء بیا

بالا گرفته ایم برایت دو دست را  ای مرد مستجاب قنوت و دعا بیا

                                     

           برای ظهورش صلوات........ اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 
 
جمعه 3 مهر 1394  1:49 PM
تشکرات از این پست
8pooria
8pooria
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 5257
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مادرانه

اونایی که مادرند میدونند من چی میگم، اونایی که نیستند گوش کنند: مادر شدن یعنی قبول یک مسئولیت پایان ناپذیر !
از همون موقع که برگه آزمایش را میدن به دست راستت، زندگیت واسه همیشه عوض میشه، دیگه هیچ وقت و هیچ وقت مثل قبل نمیشه. از همون لحظه کارهایی که تا دیروز برات بی اهمیت بود و اصلا بهشون توجه نمی کردی، مهم میشه. دیگه نمی تونی چای و قهوه بخوری، فست فود بخوری، پِر پِر فلفل سیاه بپاشی رو غذات، نمیتونی موهات را رنگ کنی، آرایش کنی، مبادا سرب خاک بر سری بره تو خونت و برسه به جنین، دیگه نمیتونی صبح ها کش و قوس بیای و راحت از خواب بلند شی، باید به دو بری دستشویی، معده ی خالیت را بالا بیاری، تازه اگه خوش شانس باشی، اگه، نوسان فشار و قند و حساسیت حاملگی و هزار کوفت و زهر مار دیگه نگیری!!
بعدش می رسیم به دوران طلایی از شکل افتادن، معطل چی بپوشم و چرا این شکلی شدم ودماغ و پاهای ورم کرده و....... تا برسه به ماه های آخر، و شب نخوابیدن و سوزش معده و درد استخوان های لگن که جا باز می کنند و تپش قلب و....حالا یه تکون هم بچه بخوره همش یادتون میره و غش و ضعف هم می کنید ها!!!
بعد زایمان میای خونه، خسته، مریض، ذوق زده، بچه ندیده!! نوزاد آسیب پذیر، کوچولو و حساس، چهار چشمی باید حواست باشه...
یه ساعت شیر می دی، نیم ساعت راه میب ری تا باد گلو بزنه، یه ربع می خوابه،جاش را عوض می کنی. بعد یه ساعت شیر می دی، نیم ساعت راه می بری، یه ربع می خوابه،جاش را عوض می کنی... .... تا چند ماه کارت همینه، حالا اگه تازه مشکلی نباشه، خدای نکرده مریضی، چیزی... واکسن و شب بیداری و قولنج معده را حتماً داری. ناخنت را باید کوتاه کنی میخوای ماتحت کوچولو را بشوری، موهات هم جمع کنی، کوتاه کنی، چون مثل برگ خزان میریزه از اثرات تغییر هورمونی!
چند ماه که بگذره، یه کم وارد میشی برنامه ات را تنظیم میکنی، یه کم جون می گیری. جون می گیری که حالا بدوی دنبالش، دستش را میگیره این ور و اون ور و غافل کنی خورده زمین، یه لامپک رو سرش درآمده، مثل این کارتون ها.... تا خوابش میره باید بدوی کارهای عقب افتاده را انجام بدی، شام، نهار و گرد گیری و..... کم خوابی پدرت را درمیاره، التماس میکنی واسه ده دقیقه اضافه. اگه بخوام ریز به ریز بنویسم میشه مثنوی هفتاد من!!
حرف که میفته، باید باهاش حرف بزنی، بازی کنی، کتاب براش بخونی، اسب بشی سوارت بشه، کفگیر ملاقه بدی جنگ بازی کنه، به روی خودت نیاری که تا شکم رفته تو کابینت، داره اونجا را شخم میزنه، چون داره کشف میکنه!! باهاش بری بیرون، پارک ببریش... جواب سوال های بی انتهاش را بدی، بهش یاد بدی شجاع باشه حقش را بگیره، مهربون باشه زور نگه.... تو بازی هاش حق بقیه را نخوره....
مدرسه که رفت باید بهش دیکته بگی، ریاضی باهاش کار کنی، کلاس ورزشی ببریش. سر و کله بزنی تا بشه نوجوان، اونوقت که دیگه فقط،باید حرص بخوری، با کی میره، با کی میاد؟ دوست ناباب به پستش نخوره، درسش افت نکنه، اعتماد به نفسش بالا باشه.... دانشگاه..... کار......... ازدواج...........

مادر شدن، یعنی قبول یک مسئولیت پایان ناپذیر، اونایی که مادرند میدونند من چی میگم، یه زمانی به مامانم میگفتم :تو چرا بیخودی حرص میخوری، من سر خونه زندگی خودمم!!! میگفت: مادر بشی میفهمی، یه مادر همیشه بهترین را برای بچه اش میخواد، آرامش و آسایش رو، تو رفتی ولی فکرت همیشه تو سر من هست، چه تو بخوای چه نخوای

دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است:

السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه

مدیر گروه زبان انگلیسی

 

جمعه 24 مهر 1394  12:36 PM
تشکرات از این پست
8pooria
8pooria
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 5257
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مادرانه

مادرها قلب خانه اند ..
💚 مادرها اگر شاد باشند قلب خانه می تپد ...
💙 مادرها اگر موهایشان را شکل دهند ،
اگر صورتشان را آرایش کنند ،
اگر لباسهای شاد بپوشند زندگی در خانه جریان پیدا می کند

💛مادرها اگر گاهی برقصند ،
اگر کودک درونشان هنوز شیطنت کند ،
اگر شوخی کنند ،
بخندند ،
همه اهل خانه را به زندگی نوید می دهند
اگر روزی مادر خانه چشمهایش رنگ غم بدهد ، حرفهایش بوی گلایه و کسالت بدهد ،
اگر ذره ای بی حوصله و ناامید به نظر برسد ، تمام اهل خانه را به غم کشیده است
☝️آری مادر بودن دشوار است ،
🍀خداوند بهشت را سزاوار مادران می داند چون ارمغان آور شادی ، گذشت و خنده اند
✋یادمان نرود اگر مادر هستیم
👈بیشتر بخندیم ،
👈بیشتر شادی کنیم ،
👈بیشتر به خودمان ،
👈شکل و ظاهرمان، روح و جسممان برسیم

✋یادمان نرود قلب خانه باید بتپد

دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است:

السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه

مدیر گروه زبان انگلیسی

 

جمعه 24 مهر 1394  12:56 PM
تشکرات از این پست
8pooria
8pooria
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 5257
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مادرانه

چارلی چاپلین :

وقتی بچه بودم کنار مادرم می‌خوابیدم و هرشب یک آرزو می‌کردم. مثلاً آرزو می‌کردم برایم اسباب بازی بخرد؛ می‌گفت «می‌خرم به شرط اینکه بخوابی.» یا آرزو می‌کردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ می‌گفت «می‌برمت به شرط اینکه بخوابی.» یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم می‌رسم؟» گفت «می‌رسی به شرط اینکه بخوابی.» هر شب با خوشحالی می‌خوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند. دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید «هنوز هم شب‌ها قبل از خواب به آرزوهایت فکر می‌کنی؟» گفتم «شب‌ها نمی‌خوابم.» گفت «مگر چه آرزویی داری؟» گفتم «تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم.» گفت «سعی خودم را می‌کنم به خوابت بیایم به شرط آنکه بخوابی.

 

دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است:

السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه

مدیر گروه زبان انگلیسی

 

شنبه 9 آبان 1394  8:45 PM
تشکرات از این پست
8pooria
8pooria
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 5257
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مادرانه

من ی مامان مثبت وشاد هستم
😊😊
1-مامان مثبت صبحها خوش اخلاقه

2-مامان مثبت همیشه میخنده

3-مامان مثبت فرزندشو زیااااد تشویق میکنه

4-مامان مثبت از کشف تجربه های جدید استقبال میکنه

5-مامان مثبت فرزندشو زیاااد بغل میگیره

6-مامان مثبت فرزندشو زیاااد میبوسه

7-مامان مثبت به حرف های فرزندش بادقت گوش میده

8-مامان مثبت صبوره

۹- مامان مثبت با فرزندش بازی خوب انجام میده

10-مامان مثبت شده گاهی کودک میشه

و به کودک درونش اجازه فعالیت میده

11-مامان مثبت نوازشگر ومهربانه

۱۲-مامان مثبت به فرزندش زياد ميگه دوستش داره

۱۳- بافرزندش به ارامی حرف میزنه و صدای بلند و فریاد زدن رو کلا حذف میکنه . وکودکش رو به ارامش دعوت میکنه.

۱۴- مامان مثبت فکر های بد در مورد فرزندش نمی کنه.

15-مامان مثبت کودکش که از مهد یا مدرسه اومد مثل یه مامور کیفش رو تفتیش نمیکنه

16-مامان مثبت امروز به غذای خوشمزه درست میکنه و اجازه میده هرجور کودکش دوست داره اونو بخوره...

۱۷-مامان مثبت خشمگین وعصبانی نمیشه در هیچ شرایطی

۱۸- مامان مثبت به بچه اش دروغ نمی گه .کلا دروغ و دروغگویی ممنوع
۱۹- مامان مثبت حمایت بیش از حد از فرزندش نمی کنه

٢٠- مامان مثبت به فرزندش احترام مى گذارد.

۲۱- مامان مثبت همیشه احساسات خوب،خودرادرمورد کارهای خوب،کودک,به زبان می اورد
.
۲۲- مامان مثبت پشت سر فرزندش حرف نمی زنه

۲۳- مامان مثبت مسولیت میده و کار های کوچک به فرزندش واگذار می کنه
۲۴- مامان مثبت نام نیکو برای فرزندش انتخاب می کنه.

25_مامان مثبت کمتر نه میگه

26-مامان مثبت قول دروغ به فرزندش نمیده

27- مامان مثبت واسه شاد کردن فرزندش کلی انرژی میذاره

28-مامان مثبت وقتي فرزندش ناراحت يا عصبانيه دركش مي كنه و باهاش همدردي مي كنه

29._مامان مثبت مواظب خواب و استراحت فرزندش هست

٣٠-مامان مثبت با همسرش يه متد تربيتي مشترك دارن كه فرزند گيج نشهه
31-مامان مثبت به فکر سلامتی و زیبایی خودش هم هست چون میدونه نبض تپنده خونست

٣٢-مامان مثبت حق انتخاب در بعضي موارد رو به فرزند مي ده

34-مامان مثبت بافرزندش مشورت میکنه

۳۵. مامان مثبت همیشه سعی میکنه از نگاه فرزندش به دنیا نگاه کنه تا بتونه احساساتشو درک و تایید کنه

۳۶- مامان مثبت به فکر یه دوست و همبازی واسه بچشه

مامان مثبت فرزندش رو همون طور که هست قبول میکنه و همیشه حواسش هست کلید مقایسه تو ذهنش خاموش باشه تا ناخواسته به تصورو تصویر مثبت از فرزندش تو ذهن خودش و بچه اش لطمه نزنه.
38-یک مامان مثبت مامانی که حتی اگه خسته یا عصبانی شد چند تا نفس عمیق می کشه یا یک لیوان چایی می خوره و توی ذهنش به خودش گوشزد می کنه که "" بچه ها واسه دوران کوتاهی کودک هستند"" پس به مثبت بودنش ادامه میده.
۳۹_مامان مثبت هیچوقت ازمشکلات روزمره درحضورفرزندش شکایت نمیکنه.

دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است:

السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه

مدیر گروه زبان انگلیسی

 

شنبه 9 آبان 1394  9:43 PM
تشکرات از این پست
8pooria
8pooria
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 5257
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مادرانه.............."اشک خدا"

"اشک خدا"


زن نابینا کنار تخت پسرش در بیمارستان نشسته بود و می گریست. فرشته ایی فرود آمد و رو به زن گفت: ای زن من از جانب خدا آمده ام

رحمت خدا برآن است که تنها یکی از آرزوهای تو را برآورده سازد, بگو از خدا چه می خواهی؟
زن رو به فرشته کرد و گفت: از خدا می خوام پسرم رو شفا بده.
فرشته گفت: پشیمان نمی شوی؟
زن پاسخ داد: نه!
فرشته گفت: پسرت اینک شفا یافت ولی تو می توانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی!
زن لبخندی زد و گفت: تو درک نمی کنی!
سالها گذشت و پسر بزرگ شد. او آدم موفقی شده بود و مادر موفقیت های فرزندش را با عشق جشن می گرفت.
پسر ازدواج کرد و همسرش را بسیار دوست داشت. روزی رو به مادرش کرد و گفت: مادر نمی دونم چطور بهت بگم ولی زنم نمی تونه
با شما یه جا زندگی کنه می خوام یه خونه برات بگیرم تا شما برید اونجا.
مادر رو به پسرش گفت: نه پسرم من می خوام برم خونه ی سالمندان زندگی کنم , آخه اونجا با هم سن و سالای خودم زندگی می کنم و راحت ترم.
و زن از خانه بیرون آمد , کناری نشست و مشغول گریستن شد.
فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت: ای زن دیدی پسرت با تو چه کرد؟ حال پشیمان شده ایی؟ می خواهی او را نفرین کنی؟
مادر گفت: نه پشیمانم و نه نفرینش می کنم. آخه تو چی می دونی؟
فرشته گفت: ولی باز هم رحمت خداوند شامل حال تو شده است و می توانی آرزویی بکنی. حال بگو؟ می دانم که بینایی چشمانت را از
خدا می خواهی , درست است؟
زن با اطمینان پاسخ داد: نه!
فرشته با تعجب بسیار پرسید: پس چه؟
زن جواب داد: از خدا می خوام عروسم زن خوب و مادر مهربونی باشه و بتونه پسرم رو خوشبخت کنه آخه من دیگه نیستم تا مراقب پسرم باشم.
اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و از اشک هایش دو قطره در چشمان زن ریخت و زن بینا شد.
هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید: تو گریه کردی؟ مگه فرشته ها هم گریه می کنن؟
فرشته گفت: بله , ولی تنها زمانی اشک می ریزیم که خدا گریسته باشد!
زن پرسید: مگه خدا هم گریه می کنه؟!
فرشته پاسخ داد: خدا اینک از شوق آفرینش موجودی به نام مادر در حال گریستن است...

دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است:

السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه

مدیر گروه زبان انگلیسی

 

جمعه 15 آبان 1394  1:00 PM
تشکرات از این پست
8pooria
8pooria
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 5257
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مادرانه

💠متن عربی دعای 25 صحیفه سجادیه💠
دعای امام برای فرزندانش

🔸اللّهُمّ وَ مُنّ عَلَيّ بِبَقَاءِ وُلْدِي وَ بِإِصْلَاحِهِمْ لِي و بِإِمْتَاعِي بِهِمْ.
🔸إلَهِي امْدُدْ لِي فِي أَعْمَارِهِمْ،
🔸 و زِدْ لِي فِي آجَالِهِمْ،
🔸و رَبّ لِي صَغِيرَهُمْ،
🔸و قَوّ لِي ضَعِيفَهُمْ،
🔸و أَصِحّ لِي أَبْدَانَهُمْ وَ أَدْيَانَهُمْ وَ أَخْلَاقَهُمْ،
🔸 و عَافِهِمْ فِي أَنْفُسِهِمْ وَ فِي جَوَارِحِهِمْ وَ فِي كُلّ مَا عُنِيتُ بِهِ مِنْ أَمْرِهِمْ، وَ أَدْرِرْ لِي وَ عَلَى يَدِي أَرْزَاقَهُمْ.
🔸و اجْعَلْهُمْ أَبْرَاراً أَتْقِيَاءَ بُصَرَاءَ سَامِعِينَ مُطِيعِينَ لَكَ، وَ لِأَوْلِيَائِكَ مُحِبّينَ مُنَاصِحِينَ، وَ لِجَمِيعِ أَعْدَائِكَ مُعَانِدِينَ وَ مُبْغِضِينَ، آمِينَ.

🔸اللّهُمّ اشْدُدْ بِهِمْ عَضُدِي،
🔸 و أَقِمْ بِهِمْ أَوَدِي،
🔸و كَثّرْ بِهِمْ عَدَدِي،
🔸 و زَيّنْ بِهِمْ مَحْضَرِي،
🔸 و أَحْيِ بِهِمْ ذِكْرِي،
🔸و اكْفِنِي بِهِمْ فِي غَيْبَتِي،
🔸 و أَعِنّي بِهِمْ عَلَى حَاجَتِي،
🔸و اجْعَلْهُمْ لِي مُحِبّينَ، وَ عَلَيّ حَدِبِينَ مُقْبِلِينَ مُسْتَقِيمِينَ لِي، مُطِيعِينَ، غَيْرَ عَاصِينَ وَ لَا عَاقّينَ وَ لَا مُخَالِفِينَ وَ لَا خَاطِئِينَ.
🔸و أَعِنّي عَلَى تَرْبِيَتِهِمْ وَ تَأْدِيبِهِمْ

🔸خدايا بر من منت گذار به باقى گذاشتن فرزندانم.
🔸و به شايسته ساختن ايشان براى من
🔸 و به بهره‏مند كردن من از ايشان.
🔸خدايا عمرشان را براى من بركت بخش
🔸 و مدت زندگانى‏شان را طولانى ساز،
🔸و خردسالشان را برايم پرورش ده،
🔸 و ضعيفشان را نيرومند كن،
🔸و بدنها و دينها و اخلاقشان را به صحت بدار،
🔸ايشان را در جانها و اعضايشان و هر چيز از كارشان كه مورد اهتمام من است مشمول عافيت قرار ده و روزي هایشان را براى من و بدست من افزون ساز،
 🔸و ايشان را نيكوكار و پرهيزكار و روشن دل و حق نيوش و فرمانبردار خودت، و دوستدار و نصيحت گزار دوستانت، و معاند و كينه‏توز همه دشمنانت قرار ده. آمين.
🔸خدايا بازويم را بوسيله ايشان سخت گردان.
🔸و اختلال حالم را به ايشان اصلاح كن،
🔸 و جمعيت مرا به ايشان فزونى ده،
🔸و محضر مرا به وجودشان بياراى،
🔸و نامم را به وسيله ايشان زنده بدار،
🔸 و ايشان را در غيابم جانشين من ساز،
🔸 و به وسيله آنان مرا بر قضاء حاجتم يارى ده،
🔸و ايشان را دوستدار من و مهربان بر من و متوجه به من و در نيكى بر من مستقيم و در برابر فرمان من مطيع قرار ده، كه نسبت به من نافرمانى و بدى و مخالفت و خطا نكنند
🔸 و مرا در تربيت و تأديب و نيكى درباره ايشان يارى ده

 

دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است:

السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه

مدیر گروه زبان انگلیسی

 

دوشنبه 18 آبان 1394  7:35 PM
تشکرات از این پست
8pooria
8pooria
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 5257
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مادرانه

آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...
تو کجایی پدرم...؟!
آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو...
بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا...
آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...
جانِ من حرف بزن!
امر بفرما پدرم.
آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...
پدر ای یاد تو آرامش من...!
امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!
جانِ من زود بیا
بغلم کن پدرم...!
آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو...
به خدا دلتنگم!
رو به رویم بِنِشینی کافیست
همه دنیا به کنار...
گرچه از دور ولی، من تو را میبوسم
آنقَدر خاک کف پای تو هستم که نگو. ..                                     

 

دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است:

السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه

مدیر گروه زبان انگلیسی

 

جمعه 22 آبان 1394  7:42 PM
تشکرات از این پست
8pooria
8pooria
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 5257
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مادرانه

پاسخ به:مادرانه

دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است:

السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه

مدیر گروه زبان انگلیسی

 

دوشنبه 9 آذر 1394  12:46 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها