0

تقویم ماه شوال

 
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

تقویم ماه شوال

 شوال المكرّم


ماه شوال شامل رحلت بزرگانى و وقوع جنگ هائى است. كما اينكه چند نفر از بزرگترين دشمنان اهل بيت عليهم السلام‏ نيز در آن به درك واصل شده ‏اند. روزهاى 1، 3، 4، 5، 6، 8، 14، 15، 17، 25 را كه شامل اين وقايع هستند مرور خواهيم كرد:
- عيد فطر اولين روز اين ماه و جشن روزه دارى است.
- شهادت امام صادق عليه السلام، حضرت حمزه عليه السلام، وفات اباصلت هروى و حضرت عبدالعظيم عليه السلام روزهاى غم در اين ماه ‏اند، كه ويرانى قبور ائمه بقيع عليهم السلام نيز بر اين مصيبت ها افزوده است.
- مرگ عمرو بن عاص، قتل متوكل و مرگ عبدالملك بن مروان شيرين ‏ترين روزهاى اين ماه‏ اند كه دشمنان اهل بيت عليهم السلام در آن به درك واصل شده‏ اند.
از وقايع جنگى اين ماه جنگ خندق، حنين، قرقرة الكدر، حمراء الاسد، بنى قينقاع و حركت به سوى جنگ صفين را می ‏توان نام برد، و ورود حضرت مسلم عليه السلام به كوفه نيز از همين قبيل به شمار می ‏آيد.
- رد الشمس براى امیرالمومنین عليه السلام و توقيع امام زمان عليه السلام براى حسين بن روح وقايع مهم ديگرى هستند كه در اين ماه رخ داده‏ اند.

***
* یکم شوال
1 - عيد فطر:
اول ماه شوال روز عيد فطر است. قبل از نماز عيد خوردن مقدارى از تربت سيّد الشّهداء و نيز زيارت آن حضرت مستحب است.
(مسار الشيعة: ص 14. توضيح المقاصد: ص 25)

2 - مرگ عمرو بن عاص:
در سال 41 ه ق عمرو بن عاص خبيث در سن 90 سالگى به درك واصل شد.
(تتمة المنتهى: ص 41. مسار الشيعة: ص 15. قلائد النحور: ج شوال، ص 6. فيض العلام: ص 61 - 62. مستدرك سفينة البحار: ج 5، ص 213. الغدير: ج 2، ص 175. مروج الذهب: ج 3، ص 32)
- مادر او نابغه كنيزى بود كه عبدالله بن جذعان او را خريد و آزادش كرد. او به كار خلاف روى آورد، و چون قيمتش نسبت به ساير زنان خلافكار ارزانتر بود مراجعه كننده بسيار داشت. لذا آبروى عبدالله بن جذعان را برده بود. از جمله در طهر واحد، ابولهب و اميّة بن خلف و هشام بن مغيره و ابوسفيان و عاص بن وائل با او زنا كردند و عمرو عاص به وجود آمد.
- هنگامی كه وضع حمل كرد هر يك از آنان مدعى او شدند. آخر الامر قضاوت را بر عهده خود نابغه گذاشتند، و او هم عاص را انتخاب كرد. به او گفتند: چرا عاص را انتخاب كردى با اينكه بچه به ابوسفيان شبيه‏ تر است ؟ گفت: ابوسفيان بخيل است و عاص بهتر نفقه می ‏دهد ! اين عاص ملعون كسى بود كه پيامبر صلّى الله عليه و آله‏ را «ابتر» خطاب كرد و خاطر شريف حضرت را مكدّر نمود، تا آنكه سوره مباركه كوثر نازل شد.
(الغدير: ج 2، ص 120 - 123)
- با اين نسب و نژاد تعجبى ندارد كه او دشمن پيامبر و على بن ابى طالب عليهماالسلام باشد، عمرى با معاويه خون به دل امیرالمومنین عليه السلام كنند. واقعه صفين و قرآن بر سر نيزه كردن و شهادت مالك اشتر و واقعه حكمين و كارهاى ديگر آن ملعون روشن است.
او در وقت مرگ می ‏گفت: چنان است كه كوه رضوى را بر گردن من نهاده ‏اند و درون من پر از خار است و مرا از سوراخ سوزنى بيرون می ‏كنند!

2 - جنگ قرقرة الكدر:
در اين روز در سال 2 ه ق جنگ قرقرة الكدر به وقوع پيوست.
(مستدرك سفينة البحار: ج 5، ص 206)
اين نام مربوط به آبى متعلق به بنى سليم در سه منزلى مدينه است. سبب اين جنگ آن شد كه به سمع مبارك پيامبر صلّى الله عليه و آله رسانده بودند كه جمعى از بنى سليم و بنى عطفان در قرقرة الكدر اجتماع كرده‏ اند تا به مدينه شبيخون بزنند. لذا آن حضرت پرچم اسلام را به دست امیرالمومنین عليه السلام دادند و حضرت را با دويست نفر به آنجا فرستادند. هنگامی كه امیرالمومنین عليه السلام به آنجا رسيدند ديدند كه آن جماعت از آنجا گريخته ‏اند و تا آن حضرت آنجا بودند كسى بر نگشت.
(منتهى الامال: ج 1، ص 58)

***
* سوم شوال
1 - قتل متوكل:
در سال 247 ه ق در شب چهارشنبه متوكل عباسى ملعون، به دستور فرزندش به قتل رسيد. مدت خلافت او 14 سال و ده ماه و عمر نحسش 41 سال بود.
(توضيح المقاصد: ص 26. تتمة المنتهى: ص 322. بحار الانوار: ج 50، ص 210. فيض العلام: ص 65. تاريخ سامراء: ج 3، ص 324. البداية و النهاية: ج 10، ص 385. تاريخ بغداد: ج 2، ص 119)
- متوكل بعد از واثق، در سال 232 ه ق به خلافت نشست. در ايام او لهو و لعب و طرب، مخصوصاً در مجلس او بسيار بود. او مردى خبيث السيرة بود و چنانچه امیرالمومنین عليه السلام فرموده بود، كافرترين آل عباس بود. عمرو بن فرج را والى مدينه و مكه كرد، و او به مردم دستور داده بود كه كسى به آل ابى طالب احسان نكند، و اگر كسى كوچكترين احسانى كند سخت عقوبت خواهد شد، به حدى كار بر علويين تنگ شده بود كه لباس هاى زنان علويه كهنه و پاره شده بود و پيراهن سالمی را براى نماز به نوبت می ‏پوشيدند، و نخ ريسى می ‏كردند، تا متوكل به درك واصل شد.
- از اعمال زشت و پست متوكل اين بود كه هميشه و در همه جا امیرالمومنین عليه السلام را به بدى ياد می ‏كرد، و به آن حضرت جسارت می ‏كرد. او 17 بار قبر مبارك حضرت سيّد الشّهداء عليه السلام را خراب كرد، ولى دوباره بنا شد. متوكل در راه زيارت آن حضرت دست قطع می ‏كرد و زوار را می ‏كشت.
- به خاطر جسارت هائى كه متوكل در مجلسى به امیرالمومنین عليه السلام كرد، منتصر پسرش در شب چهارشنبه سوم يا چهارم ماه شوال چند نفر از غلام هاى خاص پدر را مأمور كشتن وى كرد، و آنها در حالى كه متوكل مشغول شرب خمر بود، خونش را ريختند و به دركات جحيم شتافت.
- در همان روزى كه متوكل به دستور پسرش منتصر كشته شد مردم با او در قصر معروف جعفرى بيعت كردند. منتصر مردى به ظاهر رئوف و مهربان بر اهل بيت پيامبر بود، و بر عكس پدر خود به آل ابى طالب احسان می ‏كرد و به هيچ وجه متعرض ايشان نمی ‏گشت.
- او زيارت امام حسين عليه السلام را آزاد كرد و مانع احدى نشد، و دستور داد فدك را به اولاد امام حسن و امام حسين عليهماالسلام رد كنند، و اوقاف آل ابى طالب عليه السلام را آزاد كرد و دستور داد كسى متعرض شيعيان على عليه السلام نشود. همچنين براى علويين و علويات مدينه اموالى فرستاد تا در ميانشان تقسيم شود. او در روز 25 ربيع الاول سال 248 بيمار شد و در پنجم ربيع الثانى هنگام عصر در گذشت و مدت خلافتش 6 ماه بود. گفته شده كه او مسموم شد به زهرى كه در شاخ حجامت ريخته بودند.
(تتمة المنتهى: ص 330 - 332. فيض العلام: ص 65، 66، 227. تاريخ الخلفاء: ص 357)

***
* چهارم شوال
1 - جنگ حنين:
در اين روز در سال 8 ه ق بعد از 15 روز از فتح مكه، غزوه حنين به وقوع پيوست.
(مستدرك سفينة البحار: ج 6، ص 65)
تعداد لشكر اسلام 12 هزار نفر از مكه و ده هزار نفر از مديته بودند. در اين جنگ چهار نفر شهيد شدند، و تعداد مقتولين از كفار را بيشتر از 300 نفر نوشته‏ اند.
(توضيح المقاصد: ص 26. بحار الانوار: ج 21، ص 181. الموسوعة الكبرى فى غزوات النبى الاعظم صلّى الله عليه و آله و سلّم: ج 5، ص 6)
يكى از موارد فرار ابوبكر و عمر در همين جنگ بوده است.
(فيض العلام: ص 73)
تاريخ اين جنگ را ماه رمضان، و 3 و 10 و 11 شوال هم نقل كرده ‏اند.
(فيض العلام: ص 67)

***
* پنجم شوال
1 - حركت به سوى جنگ صفين:
در سال 36 ه ق در چنين روزى امیرالمومنین عليه السلام براى رفتن به صفين آماده شدند، و ابو مسعود عقبة بن عامر انصارى را در كوفه جانشين خويش قرار دادند.
(تتمة المنتهى: ص 23. فيض العلام: ص 69)

2 - ورود حضرت مسلم عليه السلام به كوفه:
در سال 60 ه ق در چنين روزى حضرت مسلم عليه السلام وارد كوفه شدند.
(قلائد النحور: ج شوال، ص 17. فرسان الهيجاء: ج 2، ص 70. فيض العلام: ص 69. شرح احقاق الحق: ج 32ص 649. وقايع المشهور: ص 193)
- مردم كوفه به خدمتش شتافتند، و نامه امام حسين عليه السلام را استماع كردند و هيجده هزار نفر با آن حضرت بيعت كردند. جناب مسلم عليه السلام نامه‏ اى به امام حسين عليه السلام نوشت و بيعت كوفيان را اطلاع داد، و تشريف فرمائى آن جتاب را به كوفه خواستار شد.

***
* ششم شوال
1 - توقيع براى حسين بن روح:
روز يكشنبه سال 305 ه ق اولين توقيع امام عصر عليه السلام در دوران غيبت صغرى، براى جناب حسين بن روح رحمة الله صادر شد.
(بحار الانوار: ج 51، ص 356. غيبت شيخ طوسى: ص 227. وقايع المشهور: ص 193)

***
* هشتم شوال
1 - ويرانى قبور ائمه بقيع عليهم السلام:
در اين روز در سال 1344 ه ق قبور ائمه بقيع عليهم السلام و نيز قبر حضرت حمزه در احد به دست وهابيون تخريب شد.
(مستدرك سفينة البحار: ج 6، ص 65 - 66)
- علت و انگيزه تخريب اين قبور مطهّر در كتب مختلفى كه بر ردّ عقائد ضالّه وهابيّت تأليف شده، بيان گرديده است.
آنان اضافه بر قبور مطهّر ائمه معصومين عليهم السلام، ديگر قبور را هم تخريب نمودند كه عبارتند از:
- قبر منسوب به فاطمه زهرا سلام الله عليها، قبر مطهّر فاطمه بنت اسد سلام الله عليها مادر امیرالمومنین عليه السلام، قبر مطهّر حضرت امّ البنين سلام الله عليها، قبر ابراهيم پسر پيامبر صلّى الله عليه و آله، قبر اسماعيل فرزند حضرت صادق عليه السلام، قبر دختران پيامبر صلّى الله عليه و آله، قبر حليمه سعديه مرضعه پيامبر صلّى الله عليه و آله، و قبور شهداى زمان پيامبر صلّى الله عليه و آله.
- وهابيّان در سال 1343 در مكه گنبدهاى قبر حضرت عبدالمطلب ابى طالب، خديجه، و زادگاه پيامبر صلّى الله عليه و آله‏ و فاطمه زهرا سلام الله عليها را با خاك يكسان كردند. در جدّه نيز قبر حوا و ديگر قبور را تخريب كردند. در مدينه گنبد منّور نبوى را به توپ بستندولى از ترس مسلمانان قبر شريف را تخريب نكردند. در شوال 1343 با تخريب قبور مطهّر ائمه بقيع عليهم السلام اشياء نفيس و با ارزش آن قبور مطهّر را به يغما بردند.
- قبر حضرت حمزه عليه السلام و شهداى احد را با خاك يكسان كردند، و گنبد و مرقد حضرت عبدالله و آمنه پدر و مادر پيامبر صلّى الله عليه و آله، قبر اسماعيل پسر حضرت صادق عليه السلام و ديگر قبور را هم خراب كردند. در همان سال به كربلاى معلى حمله كردند، و ضريح مطهّر را كندند و جواهرات و اشياء نفيس حرم مطهّر را كه اكثراً از هداياى سلاطين و بسيار ارزشمند و گرانبها بود، غارت كردند و قريب به 7000 نفر از علماء، فضلا و سادات و مردم را كشتند. سپس به سمت نجف رفتند كه موفق به غارت نشدند و شكست خورده برگشتند.
(كشف الارتياب: ص 77. شهداء الفضيلة (علامه امينى): ص 388)

2 - جنگ حمراء الاسد:
(مستدرك سفينة البحار: ج 6، ص 65 - 66)
در اين روز در سال 3 ه ق جنگ حمراء الاسد اتفاق افتاد. «حمراء الاسد» نام مكانى در اطراف مدينه است.
بعد از جنگ احد
(بنابر قولى كه جنگ احد را در هفتم شوال نقل كرده است)
و آمدن مسلمانان به مدينه، پيامبر صلّى الله عليه و آله براى آن كه مبادا قريش مراجعت كنند و به مدينه حمله نمايند امر نمود تا بلال ندا دهد: امر خداوند متعال است كه بايد آنان كه در احد حاضر بوده ‏اند و جراحت ديده‏ اند به تعقيب دشمن بروند. اصحاب كار معالجه را رها كردند و لباس رزم پوشيدند.
- امیرالمومنین عليه السلام هم با اينكه بيشتر از 80 جراحت برداشته بود و بعضى آنقدر عميق بود كه فتيله داخل آن قرار داده می ‏شدلباس رزم پوشيدند و رسول خدا صلّى الله عليه و آله در حاليكه به او نگاه می ‏كرد و می ‏گريست پرچم را به آن حضرت داد و مسلمين حركت كردند.
بعد از تعقيب و تاخت بر كفار، مسلمانان سه روز در حمراء الاسد ماندند و آنگاه به مدينه مراجعت كردند.
(بحار الانوار: ج 20، ص 1، 146. منتهى الامال: ج 1، ص 64)
***


ادامه دارد ......

 

دوشنبه 12 مرداد 1394  10:11 PM
تشکرات از این پست
shirdel2 abbasshafie
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

ادامه تقویم ماه شوال

شوال المكرّم

 

* چهاردهم شوال
1 - مرگ عبدالملك مروان:
در سال 86 ه ق عبدالملك بن مروان سفاك بخيل، در دمشق به هلاكت رسيد
(تتمة المنتهى: ص 105. فيض العلام: ص 73. مستدرك سفينة البحار: ج 5، ص 216)
و بعضى 15 شوال را ذكر كرده ‏اند.
(قلائد النحور: ج شوال، ص 94)
اين در حالى بود كه 21 سال و 6 ماه خلافت را غصب كرده بود. او پيش از سلطنت پيوسته ملازمت مسجد را داشت و تلاوت قرآن می ‏نمود و او را حمامة المسجد می ‏گفتند ! وقتى خبر سلطنت به او رسيد قرآن را بر هم نهاد و گفت: «سلام عليك هذا فراق بينى و بينك »: «خداحافظ، اين آغاز جدائى بين من و توست». !!
بيمارى او كه سخت شد طبيب گفت: اگر آب بخورد می ‏ميرد. ولى تشنگى بر او غالب شد و از پسرش وليد آب طلبيد. او گفت: اگر آب بياشامی خواهى مرد ! عبدالملك به دخترش التماس كرد كه آب بدهد، اما وليد پسرش مانع شد. عبدالملك گفت: بگذار به من آب بدهند، وگرنه تو را از وليعهدى خلع می ‏كنم، وليد اجازه داد و عبدالملك آب خورد و مرد.
از بزرگترين جنايات او به شهادت رساندن امام زين العابدين عليه السلام و مسلط كردن حجاج ثقفى بر شيعيان امیرالمومنین عليه السلام بود.
(منتهى الامال: ج 2، ص 39. تتمة المنتهى: ص 106)

***

* پانزدهم شوال
1 - جنگ احد و شهادت حضرت حمزه عليه السلام:
در سال 3 ه ق در روز جنگ احد، حضرت سيّد الشّهداء و 69 نفر از مسلمانان به شهادت رسيدند.
(مسار الشيعة: ص 15 - 17. بحار الانوار: ج 20، ص 18. توضيح المقاصد: ص 27. سيره ابن هشام: ج 3، ص 68. الموسوعة الكبرى فى غزوات النبى الاعظم صلّى الله عليه و آله و سلّم: ج 2، ص 110. تقويم المحسنين: ص 12)
بعضى جنگ احد را در 17 شوال نقل كرده‏اند.
(بحار الانوار: ج 97، ص 168)
در اين جنگ مسلمانان هزار نفر بودند كه به نوشته عده ‏اى سيصد نفر در بين راه برگشتند، و براى جنگ 700 نفر باقى ماند. كفار 3000 نفر بودند، و 2000 نفر و 4000 نفر و 5000 نفر هم گفته ‏اند. تعداد كشته‏ هاى كفار 22 يا 23 يا 28 نفر، و تعداد شهدا 70 نفر بود.
(مسار الشيعة: ص 15)
در اين روز دندان و پيشانى پيامبر صلّى الله عليه و آله را شكستند.
(بحار الانوار: ج 20، ص 18)
- فداكارى ‏هاى امیرالمومنین عليه السلام در احد:
در اين روز بر اثر فداكاري ها و شجاعت هائى كه امیرالمومنین عليه السلام در دفاع از وجود شريف خاتم الانبياء صلّى الله عليه و آله و حفاظت از آن حضرت نشان داد جراحت هاى زيادى بر بدن مباركش رسيد. اين در حالى بود كه ديگران فرار كرده بودند، و پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود: يا على، آيا می ‏شنوى كه از آسمان مدح تو را می ‏كنند. يكى از ملائكه به نام رضوان می ‏گويد: «لا سيف الا ذوالفقار و لا فتى الا على». امیرالمومنین عليه السلام می ‏فرمايد: از خوشحالى گريستم و خداوند سبحان را بر اين نعمت حمد كردم.
(ارشاد: ج 1، ص 87. اسد الغابة: ج 4، ص 21. مسار الشيعة: ص 16. مصباح كفع می : ج 2، ص 600)
- در اين جنگ پيروزى در ابتداء از آن مسلمانان بود، ولى مقدارى كه به تعقيب دشمن رفتند و ميدان خالى شد، بازگشتند و مشغول جمع غنائم شدند و اكثر نگهبانان مخالفت دستور پيامبر صلّى الله عليه و آله نمودند، و محل نگهبانى خود را رها كردند و مانند بقيه مشغول جمع غنائم شدند.
- خالد بن وليد كه از سر دسته ‏هاى كفار در اين جنگ بود از همان قسمت با كفار حمله كردند. تعداد اندكى از نگهبانان دره كه نرفته بودند شهيد شدند و كفار از پشت سر به مسلمانان حمله كردند. فراريان كفار هم تا اين وضع را ديدند بازگشتند و حمله به مسلمين شدّت گرفت. جراحتهاى فراوانى بر بدن مبارك پيامبر صلّى الله عليه و آله‏ رسيد و شيطان فرياد بر آورد كه محمّد كشته شده است ! مسلمانان با شنيدن اين ندا فرار كردند، و فقط چند نفرى از وجود مبارك پيامبر صلّى الله عليه و آله محافظت می ‏كردند كه عبارت بودند از امیرالمومنین عليه السلام و ابودجانه كه شهيد شد و زنى به نام نسيبه و انس بن نضر كه تازه از مدينه رسيده بود.
- ابوبكر و عمر در جنگ احد:
عمر بن خطاب می ‏گويد: در احد با پيامبر صلّى الله عليه و آله بيعت كرده بوديم بر اينكه كسى فرار نكند، و هر كس از ما كه فرار كند ضال و گمراه است، و هر كس از ما كشته شود شهيد است.
(بحار الانوار: ج 20، ص 53 - 54)
- احمد بن حنبل می ‏گويد: ابوبكر و عمر در اين جنگ فرار كردند. هنگامی كه امیرالمومنین عليه السلام در تعقيب فرارى‏ ها بود، عمر در حالى كه اشك چشمانش را پاك می ‏كرد برگشت و به امیرالمومنین عليه السلام عرض كرد: مرا ببخشيد ! امیرالمومنین عليه السلام فرمود: «آيا تو نبودى كه صدا زدى: محمّد كشته شده است، به دين قبلى خود برگرديد ؟!! عمر گفت: اين كلام را ابوبكر گفته است ! در اينجا بود كه اين آيه نازل شد: «ان الذين تؤلوا منكم يوم التقى الجمعان انما استز لهم الشيطان» !.
(سوره آل عمران: آيه 155. اثبات الهداة: ج 2، ص 364 - 365)
- امام صادق عليه السلام می ‏فرمايد: در جنگ احد امیرالمومنین عليه السلام در حال دفاع از پيامبر صلّى الله عليه و آله بودند، و ديگر اصحاب فرار می ‏كردند. آن حضرت همچون شير غضبناك از قفاى گريختگان رفت و اول به عمر بن خطاب رسيد كه به اتفاق عثمان و حارث بن حاطب و عده ‏اى ديگر به سرعت فرار می ‏كردند. حضرت فرياد بر آورد: اى جماعت، بيعت شكستيد و پيامبر صلّى الله عليه و آله را تنها گذاشتيد و به سوى جهنّم می ‏گريزيد ؟
عمر بن خطاب می ‏گويد: على را ديدم يا شمشير پهنى كه مرگ از آن می ‏چكيد و چشمانش از خشم مانند دو قدح خون بود، يا مانند دو كاسه روغنى كه آتش در او افروخته باشند می ‏درخشيد، و فهميدم كه اگر به ما برسد به يك حمله ما را خواهد كشت. اين بود كه جلو رفتم و عرض كردم: «يا اباالحسن، تو را به خدا سوگند می ‏دهم كه دست از ما بردارى، كه عرب را عادت است كه گاهى می ‏گريزد و گاهى حمله می ‏كند. زمانى كه حمله می ‏كند تلافى گريختن را می ‏نمايد». پس آن حضرت ما را رها كرد، و به خدا قسم چنان ترسى از آن حضرت در دل من افتاد كه تاكنون از دلم خارج نشده است.
(بحار الانوار: ج 20، ص 53 - 54. قلائد النحور: ج شوال، ص 77)
-در اين جنگ بر بدن مبارك امیرالمومنین عليه السلام هنگام حمايت از پيامبر صلّى الله عليه و آله 90 جراحت بر صورت، سر، سينه ، شكم، دست و پاى مبارك رسيد. جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «يا محمّد، به خدا قسم اين عمل على بن ابى طالب مواسات است». پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود: «اين بدان جهت است كه من از اويم و او از من است. جبرئيل عرض كرد: و من از شما دو بزرگوارم ».
(بحار الانوار: ج 20، ص 54)
- بانوئى به نام نسيبه در جنگ احد:
در اين روز يكى از كسانى كه جانفشانى كرد فرار نكرد، بلكه مانع از فرار ديگران نيز شد، بانوئى به نام نسيبه دختر كعب بن مازنيه بود و به او امّ عماره می ‏گفتند. او با شوهر و دو پسر خود در جنگ احد شركت داشتند. نسيبه مشك آبى به دوش داشت و سقايت لشكر اسلام را می ‏نمود. هنگامی كه موقعيت را چنان ديد كه مسلمين در حال فرار هستند، مشك را به كنارى انداخت و خود را پيش روى پيامبر صلّى الله عليه و آله سپر كرد، به گونه ‏اى كه جراحات زيادى بر او وارد شد، كه مداواى يكى از آنها تا يك سال بعد ادامه داشت.
اين زن فداكار دست به شمشير برد، و چنان ضربه ‏اى بر ابن حميه كه قصد كشتن پيامبر صلّى الله عليه و آله را داشت زد كه او فرار كرد. عبدالله فرزند نسيبه خواست فرار كند كه مانع او شد و او را تشويق به جنگ و دفاع از پيامبر صلّى الله عليه و آله نمود و او قبول كرد. پيامبر صلّى الله عليه و آله به نسيبه فرمود: «بارك الله عليك يا نسيبه». در اين حال پيامبر صلّى الله عليه و آله ديد يكى از مهاجرين فرار می ‏كند در حالى كه سپرش را به پشتش بسته است. آن حضرت فرمودند: «اى صاحب سپر، سپرت را بيانداز و خودت به جهنّم برو». سپس آن حضرت به نسيبه فرمود: «سپر او را بردار». او آن را برداشت و مشغول جنگ با مشركين شد. در اين هنگام حضرت فرمود: «مقام نسيبه از مقام فلان و فلان و فلان افضل است، چه اينكه آنان فرار كردند».
(بحار الانوار: ج 20، ص 54)
- شهادت حضرت حمزه:
در اين روز جناب حمزة بن عبدالمطلب عليه السلام عموى پيامبر صلّى الله عليه و آله به شهادت رسيد. آن حضرت برادر رضاعى پيامبر صلّى الله عليه و آله بود، چون هر دو بزرگوار از زنى به نام ثويبه شير خورده بودند.
(بحار الانوار: ج 15، ص 281)
آن حضرت مردى شجاع و با هيبت بود و در اين جنگ به دست وحشى و به دستور هند همسر ابوسفيان كشته شد. هند به خاطر كشته شدن پدر و برادر و عمويش در جنگ بدر، ابتدا قصد نبش قبر مادر پيامبر صلّى الله عليه و آله را داشت، ولى كفار قريش از ترس نبش قبور امواتشان مانع شدند. اين بود كه او وحشى را با وعده هائى به كشتن پيامبر پيامبر صلّى الله عليه و آله يا على مرتضى عليه السلام و يا حمزه تحريك كرد. وحشى گفت: «از كشتن پيامبر پيامبر صلّى الله عليه و آله‏ و پسر عمويش على عليه السلام عاجزم، ولى براى كشتن حمزه كمين می ‏كنم».
- او در ميدان جنگ با نيزه‏اى بر سينه و يا شكم مبارك آن حضرت زد و آن حضرت را شهيد كرد. وقتى خبر به هند دادند، آن خبيث دستور داد سينه آن حضرت را بشكافد و جگر مبارك آن حضرت را بيرون آورد. وقتى خواست به جگر حمزه دندان بزند دندانهاى نحسش كارگر نشد. همچنين هند با خنجرى گوش ها، بينى و. .. آن حضرت را جدا كرد و به گردن انداخت.
- پيامبر پيامبر صلّى الله عليه و آله هنگامی كه حمزه را با آن وضع ديدند، گريستند و عباى مبارك را روى او كشيدند كه خواهرش صفيه او را به آن حال نبيند و فرمودند: «يا عم رسول الله و اسدالله و اسد رسوله. .. يا فاعل الخيرات، كاشف الكربات. ..». امیرالمومنین و فاطمه زهرا عليهماالسلام و صفيه و ديگران بر آن حضرت گريستند.
(بحار الانوار: ج 20، ص 55. حمزه سيّد الشّهداء عليه السلام: ص 28 - 29)
- پيامبر پيامبر صلّى الله عليه و آله بر بدن مبارك او نماز خوانده و او را در احد دفن نمودند. بعد از چهل سال كه معاويه خواست نهرى از احد عبور دهد با قبر حضرت حمزه برخورد نمود و سر بيلها به پاى حمزه رسيد و فوراً خون جارى شد !
- حضرت رضا عليه السلام به نقل از رسول خدا پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمودند: «بهترين برادران من على عليه السلام و بهترين عموهاى من حمزه است.
(عيون اخبار الرضا عليه السلام: ج 2، ص 61. رياحين الشريعة: ج 4، ص 350)

2 - رد الشمس:
در اين روز بازگشت خورشيد براى امیرالمومنین عليه السلام به وقوع پيوسته است.
(قلائد النحور: ج شوال، ص 92. مصباح كفع می : ج 2، ص 600. فيض‏العلام: ص 76. تقويم المحسنين: ص 12 . وقايع المشهور: ص 201)
به قولى اين واقعه در 17 شوال بوده است.
(بحار الانوار: ج 97، ص 384، ج 95، ص 189)
- لازم به يادآورى است كه رد الشمس براى امیرالمومنین عليه السلام دو بار اتفاق افتاده است:
يكى در زمان پيامبر پيامبر صلّى الله عليه و آله در نزديكى مسجد قبا، و ديگرى پس از رحلت آن حضرت در سرزمين بابل در نزديكى حلّه.
(فيض العلام: ص 201)
علاّمه امينى رحمة الله به تفصيل احاديث رد الشمس را به طرق مختلف و همچنين كسانى را كه در باره رد الشمس كتاب تأليف كرده ‏اند در الغدير بيان فرموده است.
(الغدير: ج 3، ص 183 - 204)

3 - جنگ بنى قينقاع:
در اين روز بعد از بيست ماه از هجرت نبوى غزوه بنى قينقاع واقع شد
(بحار الانوار: ج 20، ص 5)
و بنابر قولى اين جنگ در صفر به وقوع پيوسته است.

4 - وفات حضرت عبدالعظيم عليه السلام:
در سال 252 يا 255 ه ق
(مراقد المعارف: ج 2، ص 52. مستدركات علم رجال الحديث: ج 2، ص 424 - 426)
حضرت ابوالقاسم عبد العظيم حسنى فرزند عبدالله بن على بن حسن بن زيد بن على بن ابى طالب عليه السلام‏ وفات يافته است.
(مستدرك سفينة البحار: ج 6، ص 66. وقايع المشهور: ص 201)
ايشان از مشاهير علما و از ثقات و فضلاى محدثين است كه در زهد و ورع زبانزد خاص و عام بوده و از امام جواد و امام هادى عليهماالسلام روايت نقل كرده است.
(سبل الرشاد الى اصحاب الامام الجواد عليه السلام: ص 157. مراقد المعارف: ج 2، ص 54)
كتاب خطب امیرالمومنین عليه السلام و كتاب اليوم و الليله از آثار آن بزرگوار است.
(سبل الرشاد الى اصحاب الامام الجواد عليه السلام: ص 157. مراقد المعارف: ج 2، ص 54)
- جلالت و عظمت شأن آن بزرگوار از عرضه عقائدش خدمت امام زمانش حضرت هادى عليه السلام و تأييد آن حضرت در باره آنها به وضوح پيداست. ايشان به طور ناشناس وارد رى شد و از ترس بنى عباس در ساربانان در خانه يكى از شيعيان زندگى می ‏كرد.
(سبل الرشاد الى اصحاب الامام الجواد عليه السلام: ص 157. مراقد المعارف: ج 2، ص 54)
تا هنگام وفات كسى متوجه نشد آن بزرگوار كيست، تا اينكه بعد از وفات خواستند آن بزرگوار را غسل دهند نوشته ‏اى در لباس او يافتند كه نسب شريف خود را در آن نوشته بود. مرقد مطهرش در شهر رى مشهور است.
- پدر آن حضرت عبدالله مشهور به «عبدالله قافه» است. «قافه» نام مكانى بود كه جناب عبدالله از طرف پدر بزرگوارش جناب حسن بن زيد حاكم آنجا بود.
همسر حضرت عبدالعظيم، خديجه دختر قاسم بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام است.
(رياحين الشريعة: ج 4، ص 197)
بعضى امامزاده قاسم شمال تهران را پدر خديجه همسر حضرت عبد العظيم می ‏دانند.
(رياحين الشريعة: ج 4، ص 197، ج 5، ص 106)
دختر آن حضرت سلمی است كه حضرت عبدالعظيم عليه السلام او را به عقد محمّد بن ابراهيم بن ابراهيم بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام در آورد و ثمره اين ازدواج سه پسر به نام هاى عبدالله و حسن و احمد بود.
(رياحين الشريعة: ج 4، ص 332)
***

 

ادامه دارد .......

 

دوشنبه 12 مرداد 1394  10:13 PM
تشکرات از این پست
shirdel2
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

ادامه تقویم ماه شوال

شوال المكرّم



* هفدهم شوال
1 - جنگ خندق:
در اين روز در سال 5 ه ق غزوه خندق (احزاب) و كشته شدن عمرو بن عبدود به دست امیرالمومنین عليه السلام به وقوع پيوست، و اين جنگ در زمستان به وقوع پيوست.
(فيض العلام: ص 76 - 77. قلائد النحور: ج شوال، ص 107)
وقوع جنگ خندق را بعضى در 8 ذى القعده
(كشف الغمة: ج 1، ص 150. الموسوعة الكبرى فى غزوات النبى الاعظم صلّى الله عليه و آله و سلّم: ج 3، ص 58)
و بعضى در 15 شوال گفته‏ اند، و استبعادى ندارد كه شروع جنگ در 15 شوال باشد. همچنين به قولى غزوه خندق در سال 4 ه ق اتفاق افتاده است.
(صحيح بخارى: ج 4، ص 1504)
- در اين جنگ تعداد مسلمانان 3000 نفر و تعداد شهداى آنها 6 نفر بود. تعداد كفار 10000 نفر بود ولى تعداد مقتولين كفار ذكر نشده است.
- در اين جنگ مسلمانان داخل مدينه در اطراف شهر خندقى كندند. در اثناى اين كار منافقين جسارتها به پيامبر صلّى الله عليه و آله نمودند و عمرو بن عبدود مبارز طلبيد ولى كسى جرأت نكرد. عمر بن خطاب از شجاعت هاى عمرو سخن گفت، و در مردم ايجاد ترس كرد .
- عبد الرحمن بن عوف گفت: «اگر عمرو بر ما چيره شود همه ما را خواهد كشت. بهترين راه اين است كه محمّد را دست بسته تحويل آنها دهيم»!! در چنين شرائطى پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود: آيا دوستى هست كه شر اين دشمن را كفايت كند ؟ آقا و مولايمان اسد الله الغالب على بن ابى طالب عليه السلام فرمود: من به مبارزه او می روم. پيامبر صلّى الله عليه و آله سكوت كردند، و تا سه بار اين كلام را فرمودند، و هر سه بار امیرالمومنین عليه السلام براى مبارزه اعلام آمادگى نمودند.
- آخر الامر پيامبر صلّى الله عليه و آله اجازه فرمودند و امیرالمومنین عليه السلام حركت كردند. در اين هنگام پيامبر صلّى الله عليه و آله ‏فرمود: «برز الايمان كله الى الشرك كله».
بعد از آن كه عمرو بن عبدود اسلام اختيار نكرد و دست از جنگ برنداشت، امیرالمومنین عليه السلام او را به يك ضربت از پا در آورد. در اين حال صداى تكبير مسلمين بلند شد و پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود: مبارزه على بن ابى طالب صلّى الله عليه السلام در روز خندق از اعمال امت من تا روز قيامت افضل است.
(كشف الغمة: ج 1، ص 150. بحار الانوار: ج 20، ص 186 - 281)

2 - وفات اباصلت هروى:
در اين روز در سال 207 ه ق ثقه جليل اباصلت عبدالسلام بن صالح هروى كه اهل هرات بود پس از آزادى از زندان مأمون از دنيا رفت. (مستدرك سفينة البحار: ج 5، ص 224)
اباصلت از اصحاب امام رضا عليه السلام و از خواص شيعيان بود، و كتاب «وفاة الرضا عليه السلام» تأليف او است. در ايران دو قبر منسوب به آن بزرگوار است:
يكى در بيرون شهر مشهد، و ديگرى در دروازه رى قم.
(مراقد المعارف: ج 1، ص 107 - 108)

***
* بیستم شوال
1 - دستگيرى امام كاظم عليه السلام:
در اين روز هارون ملعون به مسجد النبى صلّى الله عليه و آله به ظاهر براى زيارت و در حقيقت براى دستگير نمودن حضرت موسى بن جعفر عليه السلام آمد و آن حضرت را از مدينه به بغداد فرستاد.
(كافى: ج 2، ص 507. بحار الانوار: ج 48، ص 206)

***
* بیست و پنجم شوال
1 - شهادت امام صادق عليه السلام:
امام صادق عليه السلام در سال 148 ه ق در چنين روزى وفات يافت.
(قلائد النحور: ج شوال، ص 139. اعلام الورى: ج 1، ص 514. جنات الخلود: ص 27. مستدرك سفينة البحار: ج 6، ص 66. كافى: ج 2، ص 377. ارشاد: ج 2، ص 180)
در شهادت حضرت نيمه رجب و نيمه شوال را هم گفته‏ اند. (شرح احقاق الحق: ج 28، ص 507)
شهادت آن حضرت به سبب انگور زهر آلودى بود كه منصور به آن حضرت خورانيد.
(مناقب ابن شهر آشوب: ج 4، ص 280)
مدت امامت آن حضرت 34 سال و عمر شريفشان 65 سال بود.
- دوران امامت آن حضرت همزمان با هفت نفر از زمامداران غاصب بود كه عبارتند از:
هشام بن عبد الملك، وليد بن يزيد بن عبد الملك، يزيد بن وليد، ابراهيم بن وليد و مروان حمار از بنى اميّه و سفّاح و منصور دوانيقى از بنى عباس. فرزندان آن حضرت هفت پسر و سه دخترند:
حضرت موسى بن جعفر عليه السلام، اسماعيل، عبدالله، محمّد ديباج، اسحاق، على عريضى (على بن جعفر مدفون در قم) ، عباس، امّ فروه، اسماء، فاطمه.
(مناقب ابن شهر آشوب: ج 4، ص 280)

دوشنبه 12 مرداد 1394  10:17 PM
تشکرات از این پست
shirdel2 abbasshafie
دسترسی سریع به انجمن ها