راسخون

خاطرات خوش راسخونی

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

یه برگی دیگه ازخاطرات خوش راسخونیم اینه که درسفربازگشت ازکربلای معلی یکی ازمدیران راسخونی بنام reza_rasekhoonبه یادمن بودندودرطول سفرتماسهای مکرری داشتندوجویای احوالات بنده بودندکه درمرزعراق وایران درشهرایلام که بودم آخرین تماسوبامن داشتندکه خیلی خاطره جالبی برام بودکه باوجودیکه توسایت نبودم دوستان وهمکاران گرام یادی ازمن می نمودند.درهمینجاازآقای رضاکرمی مدیرتالارشخصیتهانیزتشکرمی کنم.

sikhofsky کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 6
|
تاریخ عضویت : فروردین 1393 

سلام

راستش من خاطره خاصی از اشنایی با راسخون ندارم

فقط اولین بار میخاستم کارتون بخرم این سایت رودیدم

از نحوه امتیاز دهیش خوشم اومد عضو شدم و هروز صبح بعد از اینکه میومدم سر کار اول میرفتم اکانتمو چک میکردم بعد به کارهام میرسیدم فقط فقط واسه امتیاز

lenditara1 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 9088
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

سلام

ماجرای عضویت در راسخون

اولین بار توی یه کافی نت با یکی از رفیقام نشسته بودم که یهو دیدم آدرس راسخون رو وارد مرور گر کرد.

البته من از قبلش راسخون رو از قسمت چند رسانه ای فعالش که توی اون زمان داشت میشناختم(فایل های سخنرانی استاد رائفی و...)

بعد نام کاربری و رمز عبور رو زد و اومد تو سایت یه سری کارایی میکرد که من اون موقع سر در نمی آوردم( مثل شرکت در انجمن ها و...) و وقتی به قول خودش حسنه هاش زیاد شد و به حد مشخصی رسید زودی اومد توی فوشگاه و شروع کرد به سفارش محصولات.

اینجا بود که تازه فهمیدم کجا چه خبره و کَفم بُرید. البته نامرد اون رفیقم که نَم پس نمیداد. !!! برا همین مجبور شدم خودم وارد کار بشم و یاد بگیرم

عصر همون روز بود که یه کاربری توی راسخون ساختم و از اون روز به عد ماجرای من و راسخون شروع شد.

lenditara1 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 9088
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

**مطلب تنها با به قصد طنز نوشته شده و هیچ قصدی ندارد.**

اون اوایل که تازه وارد راسخون شده بودم برای کسب حسنه های بیش تر مدام توی انجمن ها پُست میذاشتم...البته این یارو، نظارت بر روابط!!! هم خیلی خوب حال مارو میگرفت کار این قدر بالا گرفت که همین آقا ، کاربری من رو بست! منم که کَم نمی آوردم هرروز تو بخش انتقادات و پیشنهادات مطلب میفرستادم تا کاربریم آزاد شه و... بعد از مدتی دوباره......

کار به اونجا رسید که منو تهدید به مرگ کردن....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اونجا بود که فهمیدم کار بالا مَمِدِآبادِه س.....(با لهجه اصفهانی)

البته حالا که دیگه برا خودمون یه اعتباری داریم و خیر سرمون شدیم کاربر طلایی1 دیگه زیاد کاری به کارمون ندارن..!!!!!!

خلاصه یه ماجرایی داشتیم با این آقای نظارت بر روابط...!!!   وای،وااااای  حتی امکان داره بخاطر این چیزایی که نوشتم دوباره...... اوه اوه ... وِلش کن بزار دیگه ادامه ندم ....

فعلا تا نیومده دوباره یه چیزی بگه خداحافظ...

lenditara1 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 9088
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

من متولد 31 مردادم

نمیدونم چه بخت بدی با من بوده که هر سال توی روز تولدم یه اتفاق بد برام میفتاد که اشکمو در میاوُرد. کار به جایی رسیده که من هرسال توروز تولدم منتظر یه اتفاق بَدم!!!!!

من حتی یه جشن تولد ساده هم نداشتم(خطاب به بچه مامانیا!!!) ازاون بدترش اینکه تموم رفقای بچگیم همشون جشن تولد میگرفتن و این تو روحیه من خیلی تاثیر داشت(الهی برا خودم بمیرم که اینقدر مظلومم!!!!!)

اما از اینا که بگذریم میرسین به اولین و تنها جشن تولدم که به صورت مجازی توی راسخون برگزار شد...

وای منو میگی ؛ اینقدر ذوق کرده بودم که میخواستم از رباط اول اصفهان(منزل خودمون) تا ساختمون راسخون بدَوَم و تموم بچه های راسخون رو ماچ کنم (اما حیف که این توفیق نصیبمون نشد!!!!"میگن مشکل شرعی هم داره")

آره ؛ به این میگن جشن تولد!!!

تا آخر عمر تو ذهنم میمونه

 

lenditara1 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 9088
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

ابته من خاطره بد هم از راسخون دارمااااااااا ، مدارکِشم موجوده ، نشون بدم؟؟  نشون بدم؟؟ من این مدارک را رو خواهم کرد . نشون بدم؟؟  بگم؟؟؟   بگم؟؟؟؟ بگم؟؟؟

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 


ابته من خاطره بد هم از راسخون دارمااااااااا ، مدارکِشم موجوده ، نشون بدم؟؟  نشون بدم؟؟ من این مدارک را رو خواهم کرد . نشون بدم؟؟  بگم؟؟؟   بگم؟؟؟؟ بگم؟؟؟

نه کاربرعزیز

لطفا"به عنوان پست حتما"توجه فرمایید.

خاطرات خوش راسخونی

چراکاربران عزیزهمش ازخاطرات بدیادشون میاد؟

sajjadez کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 249
|
تاریخ عضویت : مرداد 1393 

اوایل که تو راسخون عضو شده بودم مطالب طولانی تو بست ها میذاشتم بعد از چند روز از راسخون زنگ زدن از دستم شاکی بودن

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

داشتم خاطرات خوش راسخونیموورق می زدم یادم اومدازیکی دیگه ازخاطرات خوش:

یکی ازخاطرات خوشم هم که جدیدا"واسم پیش اومده پست"خاطرات خوش راسخونی"هستش که جزء بهترین پستهاشناخته شده وسرش جایزه هم گذاشته سایت وتاکنون بیش از224 جواب پست  دوستان داده اندبابازدیدقریب به 5000نفر.خخخخخخ

asdf1234 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 116
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 

سلام وبادعای خیر - ما اهل تعریف کردن وتمجید کردن بی  مورد نیستیم ولی خیلیهامون کوچکترین جنبه انتقاد پذیری نداریم ونمی خواهیم هم یاد بگیریم خاطره بدم  راازراسخون گفتم ولی سانسور شد وخدای ناکرده کوچکترین کلمه ....درآن نبود خدایش سایت خوبی ندارید .    وبفرمایش معماربزرگ انقلاب  میزان رای مردم است    دراین مورد یک نظرخواهی انجام شود خواهی دید.  موفق باشید .

لس
 
 
 
liasam کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1143
|
تاریخ عضویت : آبان 1393 
توی زندگی من یکی از بهترین لحظات گرفتن کادو یابردن جایزست! من از طریق شرکت توی مسابقه با این سایت آشنا شدم! و بعد یه مدت کوتاه شارژ برنده شدم! با خودم تصمیم گرفتم اگه تادوهفته دیگه یه جایزه دیگه بردم مدارکم را اسکن میکنم درغیراینصورت که هیچ,,, طی این مدت در مسابقه ها شرکت میکردم ولی مسابقه قرآنی خیلی بدلم نشست باعشق وعلاقه خاصی سوره ها وترجمه اونا راخوندم وجواب مسابقه را به امیدبرنده شدن مفاتیح دادم,, ومن برنده شدم اونم نفر اول
fateme74 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3243
|
تاریخ عضویت : تیر 1392 

خاطره خوش من راسخونی بودن من است چیز کمی نیست نظر دوستان چیه

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 


خاطره خوش من راسخونی بودن من است چیز کمی نیست نظر دوستان چیه

سلام خدمت شما دوست عزیز 

بــــــــــــله من هم با شما موافقــــــم. 

همین که توی راسخون دور هم جمع هستیم، خودش بهترین خاطره هستش. 

zare58 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2180
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1393 

با سلام خدمت همه بزرگواران با خوندن خاطرات دوستان روحم شاد شد ومتوجه شدم یکسری از خاطرات مشترکه مثلا اشتباه گرفتن اسم های کاربری که برای من هم پیش اومده 

اما خاطره خوش من بر میگرده به مسابقه وبلاگ نویسی محرم که با دخترم مقام اوردیم از پوستمون زدیم بیرون وهنوز برنگشتیم .....

این که مزاح بود دوستان ولی یادگرفتیم میشه خانوادگی و باهم در فضای مجازی بود این طوری خیلی بهتره باید از دوستان راسخونی تشکرکنم یا بهتر بگم تشکر کنیم ..واین بهترین خاطره  امسال یا شاید هم یکی از خاطرات خوب عمرم بشه .

از همه شما ممنونم

sadeqkh کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 34
|
تاریخ عضویت : اسفند 1391 

سلام بهترین خاطره من از راسخون به همین اواخر برمی گرده به روزی که هدیه کاربر برتر شش ماهه رو گرفتم مبلغ کمی بود اما پر خیر و برکت و به موقع من با این پول امسال اربعین رفتم کربلای امام حسین علیه السلام جاتون خالی نائب الزیاره از طرف هر کی که التماس دعا گفته و نگفته بود بودم

از تمامی راسخونیا هم تشکر می کنم.

یا علی مدد

صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین

صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین

صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین