خاطرات خوش راسخونی
یه برگی دیگه ازخاطرات خوش راسخونیم اینه که درسفربازگشت ازکربلای معلی یکی ازمدیران راسخونی بنام reza_rasekhoonبه یادمن بودندودرطول سفرتماسهای مکرری داشتندوجویای احوالات بنده بودندکه درمرزعراق وایران درشهرایلام که بودم آخرین تماسوبامن داشتندکه خیلی خاطره جالبی برام بودکه باوجودیکه توسایت نبودم دوستان وهمکاران گرام یادی ازمن می نمودند.درهمینجاازآقای رضاکرمی مدیرتالارشخصیتهانیزتشکرمی کنم.
سلام
راستش من خاطره خاصی از اشنایی با راسخون ندارم
فقط اولین بار میخاستم کارتون بخرم این سایت رودیدم
از نحوه امتیاز دهیش خوشم اومد عضو شدم و هروز صبح بعد از اینکه میومدم سر کار اول میرفتم اکانتمو چک میکردم بعد به کارهام میرسیدم فقط فقط واسه امتیاز
سلام
ماجرای عضویت در راسخون
اولین بار توی یه کافی نت با یکی از رفیقام نشسته بودم که یهو دیدم آدرس راسخون رو وارد مرور گر کرد.
البته من از قبلش راسخون رو از قسمت چند رسانه ای فعالش که توی اون زمان داشت میشناختم(فایل های سخنرانی استاد رائفی و...)
بعد نام کاربری و رمز عبور رو زد و اومد تو سایت یه سری کارایی میکرد که من اون موقع سر در نمی آوردم( مثل شرکت در انجمن ها و...) و وقتی به قول خودش حسنه هاش زیاد شد و به حد مشخصی رسید زودی اومد توی فوشگاه و شروع کرد به سفارش محصولات.
اینجا بود که تازه فهمیدم کجا چه خبره و کَفم بُرید. البته نامرد اون رفیقم که نَم پس نمیداد. !!! برا همین مجبور شدم خودم وارد کار بشم و یاد بگیرم
عصر همون روز بود که یه کاربری توی راسخون ساختم و از اون روز به عد ماجرای من و راسخون شروع شد.
**مطلب تنها با به قصد طنز نوشته شده و هیچ قصدی ندارد.**
اون اوایل که تازه وارد راسخون شده بودم برای کسب حسنه های بیش تر مدام توی انجمن ها پُست میذاشتم...البته این یارو، نظارت بر روابط!!! هم خیلی خوب حال مارو میگرفت کار این قدر بالا گرفت که همین آقا ، کاربری من رو بست! منم که کَم نمی آوردم هرروز تو بخش انتقادات و پیشنهادات مطلب میفرستادم تا کاربریم آزاد شه و... بعد از مدتی دوباره......
کار به اونجا رسید که منو تهدید به مرگ کردن....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اونجا بود که فهمیدم کار بالا مَمِدِآبادِه س.....(با لهجه اصفهانی)
البته حالا که دیگه برا خودمون یه اعتباری داریم و خیر سرمون شدیم کاربر طلایی1 دیگه زیاد کاری به کارمون ندارن..!!!!!!
خلاصه یه ماجرایی داشتیم با این آقای نظارت بر روابط...!!! وای،وااااای حتی امکان داره بخاطر این چیزایی که نوشتم دوباره...... اوه اوه ... وِلش کن بزار دیگه ادامه ندم ....
فعلا تا نیومده دوباره یه چیزی بگه خداحافظ...
من متولد 31 مردادم
نمیدونم چه بخت بدی با من بوده که هر سال توی روز تولدم یه اتفاق بد برام میفتاد که اشکمو در میاوُرد. کار به جایی رسیده که من هرسال توروز تولدم منتظر یه اتفاق بَدم!!!!!
من حتی یه جشن تولد ساده هم نداشتم(خطاب به بچه مامانیا!!!) ازاون بدترش اینکه تموم رفقای بچگیم همشون جشن تولد میگرفتن و این تو روحیه من خیلی تاثیر داشت(الهی برا خودم بمیرم که اینقدر مظلومم!!!!!)
اما از اینا که بگذریم میرسین به اولین و تنها جشن تولدم که به صورت مجازی توی راسخون برگزار شد...
وای منو میگی ؛ اینقدر ذوق کرده بودم که میخواستم از رباط اول اصفهان(منزل خودمون) تا ساختمون راسخون بدَوَم و تموم بچه های راسخون رو ماچ کنم (اما حیف که این توفیق نصیبمون نشد!!!!"میگن مشکل شرعی هم داره")
آره ؛ به این میگن جشن تولد!!!
تا آخر عمر تو ذهنم میمونه
ابته من خاطره بد هم از راسخون دارمااااااااا ، مدارکِشم موجوده ، نشون بدم؟؟ نشون بدم؟؟ من این مدارک را رو خواهم کرد . نشون بدم؟؟ بگم؟؟؟ بگم؟؟؟؟ بگم؟؟؟
ابته من خاطره بد هم از راسخون دارمااااااااا ، مدارکِشم موجوده ، نشون بدم؟؟ نشون بدم؟؟ من این مدارک را رو خواهم کرد . نشون بدم؟؟ بگم؟؟؟ بگم؟؟؟؟ بگم؟؟؟
نه کاربرعزیز
لطفا"به عنوان پست حتما"توجه فرمایید.
خاطرات خوش راسخونی
چراکاربران عزیزهمش ازخاطرات بدیادشون میاد؟
اوایل که تو راسخون عضو شده بودم مطالب طولانی تو بست ها میذاشتم بعد از چند روز از راسخون زنگ زدن از دستم شاکی بودن
داشتم خاطرات خوش راسخونیموورق می زدم یادم اومدازیکی دیگه ازخاطرات خوش:
یکی ازخاطرات خوشم هم که جدیدا"واسم پیش اومده پست"خاطرات خوش راسخونی"هستش که جزء بهترین پستهاشناخته شده وسرش جایزه هم گذاشته سایت وتاکنون بیش از224 جواب پست دوستان داده اندبابازدیدقریب به 5000نفر.خخخخخخ
سلام وبادعای خیر - ما اهل تعریف کردن وتمجید کردن بی مورد نیستیم ولی خیلیهامون کوچکترین جنبه انتقاد پذیری نداریم ونمی خواهیم هم یاد بگیریم خاطره بدم راازراسخون گفتم ولی سانسور شد وخدای ناکرده کوچکترین کلمه ....درآن نبود خدایش سایت خوبی ندارید . وبفرمایش معماربزرگ انقلاب میزان رای مردم است دراین مورد یک نظرخواهی انجام شود خواهی دید. موفق باشید .
خاطره خوش من راسخونی بودن من است چیز کمی نیست نظر دوستان چیه
خاطره خوش من راسخونی بودن من است چیز کمی نیست نظر دوستان چیه
سلام خدمت شما دوست عزیز
بــــــــــــله من هم با شما موافقــــــم.
همین که توی راسخون دور هم جمع هستیم، خودش بهترین خاطره هستش.
با سلام خدمت همه بزرگواران با خوندن خاطرات دوستان روحم شاد شد ومتوجه شدم یکسری از خاطرات مشترکه مثلا اشتباه گرفتن اسم های کاربری که برای من هم پیش اومده
اما خاطره خوش من بر میگرده به مسابقه وبلاگ نویسی محرم که با دخترم مقام اوردیم از پوستمون زدیم بیرون وهنوز برنگشتیم .....
این که مزاح بود دوستان ولی یادگرفتیم میشه خانوادگی و باهم در فضای مجازی بود این طوری خیلی بهتره باید از دوستان راسخونی تشکرکنم یا بهتر بگم تشکر کنیم ..واین بهترین خاطره امسال یا شاید هم یکی از خاطرات خوب عمرم بشه .
از همه شما ممنونم