خاطرات خوش راسخونی
سالروز تولد راسخون بود که جوایزی به اعضا دادن خدا رو شکر به منم تعلق گرفت اما بیشتر از خودم خونواده خوشحال شدن با جیغ وهورا چون جعبه رو دیدن نرم افزارهای مفید وپر محتوا داشت .
اولین وبهترین خاطره من در فضای مجازی راسخون ساخت
من 6سال است در ضمینه وب وبلاگ کارمیکنم تا حالا انگیزه ای برای مسابقات نداشتم
تا اینکه اتفاقی لینک راسخون دیدم توسال92 مسابقه ای وبلاگ نویسی برگزار کرده بود نمیدونم چی شد گفتم شرکت کنم
شرکت کردم وخداروشکر برنده شده بودم تا حالا ناگفته نباشه جایزه زیاد برنده شده بودم یادم میاد اون موقع جایزه سه مفر اول خوب بود بقیه از نظر مالی جالب نبود
منم سوم چهارم شدم اگ خاطرم باشه
زیاد توجهی نکردم تا اینکه بعد یکماه با پست ارسال شد ....اون موقع تازه دچار مشغله زندگی ومشکلات مالی و....زندگی بودم جایزه چندان ارزش مالی نبود ولی خدا شاهده بسته باز کردم پوستری بود از حرم آقا امام رضا
باورتون نمیشه نمیدونم چم شد اشک توچشمام جمع شده بود چند سالی بود به حرم آقا نرفته بودم ...بانی شد تا مشکلمو تو حرم بخودش بگم
باورتون نمیشی تو جایی که اصلا فکرشمو نمیکردم حاجتم براورده شد.....
بانی این عکس پوستر ارزش دلی بود که خیلی وقت بود با خودشم قهر بود تا اینکه به طلب خودش آقا کمکم کرد.....
بااهداسلام وخداقوتی بشما خوبان - بنظر شما خاطره ای بهتر ازین میشود که درمسابقه ای 513 بار شرکت بکنی و15بار برنده بشوی و5799 امتیاز داشته باشی ولی دریغ از هدیه گرفتن یک خودرکار بیک 200 تومانی ، گرقران توبدین نمط خوانی ببری رونق مسلمانی . که پیشنهاد میدهم در برگزاری وطراحی سوال وجوایز بهتری وکلا تجدید نظری بفرمایید. سایتهای دیگررا هم ببینید ویا واقعااگر درمضیقه مالی هستید مسابقه را هفتگی یاماهانه و...برگزار نمایید که موجب جذب افراد بیشتری گردد نه دفع آنها . ماکه......
اینجا هم شده اتاق چت
شما از هم خاطره بگید من هم گوش می کنم.
اینجا هم شده اتاق چت
شما از هم خاطره بگید من هم گوش می کنم.
سلام بر شما دوست عزیز؛
این حرفها چیه میزنید؟
اینجا هیچ کس غریب نیست و همهمون عضو خانوادهی بزرگ راسخون هستیم.
خیلی خوشحال میشیم که خاطرات شما رو هم بشنویم.
بفرمایید، تعارف نکنید.
بهترین خاطره ی من در راسخون این خواهد بود که راسخون قراره برای میلاد پیامبر اکرم (ص) و میلاد امام صادق (ع)، موسس مذهب جعفری(83ق) به همه ی کاربرای راسخونی جایزه بده.
نکته:
این حرفها چیه میزنید؟
اینجا هیچ کس غریب نیست و همهمون عضو خانوادهی بزرگ راسخون هستیم.
خیلی خوشحال میشیم که خاطرات شما رو هم بشنویم.
بفرمایید، تعارف نکنید.
خب چون گفتید تعارف نکنید گذاشتم
بهترین خاطره ی من در راسخون این خواهد بود که راسخون قراره برای میلاد پیامبر اکرم (ص) و میلاد امام صادق (ع)، موسس مذهب جعفری(83ق) به همه ی کاربرای راسخونی جایزه بده.
نکته:
الهــــــــــــی آمیــــــــــــن.
آرزوتون رو گفتین، اما خاطره رو نگفتید هنوز.
بله از این سری آدمها همه جا پیدا میشن. البته یه وقتهایی هم هست که ما برداشت اشتباه از رفتار دیگران داریم و خودمون برای خودمون خاطرهی بد تولید میکنیم. در هر صورت، انقدر دنیا کوچیکه و زودگذر، که اصلاً ارزش نداره با فکر کردن به این چیزها، عمر خودمون رو هدر بدیم. بهتره که اون آدمها رو ببخشیم و کارشون رو نادیده بگیریم؛ این طوری خودمون راحتتریم. ببخشیم تا خدا هم ما رو ببخشه.
اون خاطرات بد رو فراموش کنید، از خوبهاش بگید.
با سلام خدمت همه راسخونی های عزیز و خدمت مامور مخفی راسخون که اولین نفرین است که مطالب رو تائیید میکنه .
اما خاطره
من بصورت اتفاقی با راسخون آشنا شدم . و واسم جالب بود که وقتی پستی میزاشتم تویی صفحه اول بصورت چرخشی مطلبی که گذاشتم بودم دیده میشد. برای همین چند روز نگذشت بو د که پنج تا عنوان کاربری واسه خودم درست کردم و حسابی فعالیت میکردم .غافل از اینکه یک روزی خواهد رسید که پسورد 4 تا از اونا رو فراموش خواهم کرد. الان نه یادمه که چه امیلی دادم و چه پسوردی. بعدا فهمیدم داشتن کاربری با نام های متعدد خیلی هم جالب نیست و کلی وقت ادم رو میگیره .
یک بار اسمم رو زدن واسه کارت هدیه 15 تومانی اینقدر ذوق کردم انگار برنده 1 میلیاردی شدم . تازه فهمیدم چرا عکس اونای که برنده قرعه کشی شدن دهانشون تا بناگوش بازه
و یکبار تو راسخون پست گذاشتم کلی به من اعتراض کردن ( بماند راجب چی بود ) اینم واسم جالب بود . سر همین ماجرا با یکی از کارکنان راسخون تلفنی حرف زدم خیلی لهجه داشت . اصفهانی غلیظ حرف میزد . اما چند وقت پیش با همین شخص تلفنی حرف زدم اصلا انگار ذاتا متولد اصفهان نیست . واسم جالب بود که از اون لهجه اصفهانی دیگه خبری نبود
موفق باشید آقای اشرفی
فوق العاده بود. خیلی خندیدم (:
سلام،
یادمه تازگی ها با سایت راسخون آشنا شده بودم و بعد از چند هفته فهمیدم که ای داد! این سایت سیستم وبلاگدهی هم داره. بعدش سریع دست به کار شدم برای ساخت یک وبلاگ یادمه داشتم فکر میکردم که اسمش رو چی بذارم که دیدم تلویزیون داره برنامه " شب مهتاب " رو نشون میده منم تصمیم گرفتم بذرم وبلاگ مهتاب.
اوایل از تم های راسخون استفاده میکردم اما دیدم تکراری شده و جذابیت خاصی ندارن اکثرا گفتم میرم یکی رو دانلود میکنم از جای دیگه و میذارمش. اصلا به فکرم نرسید که کدهای قالبش فرق داره. بعدش از آقای سجادی پرسیدم چیکار کنم که کدها بخونه توی وبلاگم ، ایشون گفتند که باید ترجمه کنی و یه آدرس لینکی هم دادن بابت آموزش تبدیل قالب ها .
منم که خوب یاد نداشتم شروع کردم به حذف و اضافه کردن کدها تا بالاخره یه چیزایی دستم اومد بالاخره یاد گرفتم. نتیجهی این کار شد 46 قالب وبلاگ مخصوص راسخون که در وبلاگ پوسته منتشر کردم و تقریبا 50 قالب دیگه که به صورت مستقیم برای مسئول محترم وبلاگدهی راسخون ارسال کردم و یه سری کارهای دیگه که توی همین مدت ترجمه یاد گرفتم.
کلا دوران خوبی بود. یادش بخیر
اتاق چت هم واسه بنده خاطرات خوشی رورقم زده ومیزندهمچنان هرروزکاربران جویای احوال یکدیگرمی شوندبهترین خاطره خوشی که دارم اینه که موقعیکه ازکربلابودفکرکنم برگشتم مدیرسلماواسه من بنری بابت برگشتم گذاشتن که هنوزکه هنوزه نتونستم کارایشونوجبران کنم آخه مادهه 40هازیادکارای رایانه ای مثه دهه 50 هی ها یادنداریم.همینجاخواستم تشکرمجددی ازایشون کرده باشم.
بهترین خاطره ی من در راسخون این خواهد بود که راسخون قراره برای میلاد پیامبر اکرم (ص) و میلاد امام صادق (ع)، موسس مذهب جعفری(83ق) به همه ی کاربرای راسخونی جایزه بده.
نکته:
خاطره يازدهم :
سلام صبح بخیر،اول بزاريد اين رو بگم
ببخشید من صبح كه ميومدم اداره تو مسير يكي از خنده هام افتاد تو حياط خونه يكي از همسايه ها يه بنده خدايي ........نه نميخوام خندم رو پس بگيرم ....!!! فقط گفتم مواظبش باشين و بزرگش كنيد و به همه منتقلش كنيد ...
ممنونم ستاد ايجاد خنده و شادي محبوب دلها ( تو حد معقولش ) به هموطنان عزيز ...خخخ
اين خاطره اي رو كه ميخوام تعريف كنم بسيار خوب با طعم غذا هستش ...؟ خخخ يه سوال بسيار مهم ؟
كي از كباب بر گ خوشش نمياد ؟ ها به من بگه ببنم ...............
تو اتاق چت جمع بوديم البته خانم ها اون طرف .....خخخ آقايان اين طرف ...... ( با حفظ شئونات اسلامي ) ....
ديگه چون وامم هم گرفته بودم به دوستان گفتم نهار همه مهمون من هستين اونم كباب برگ ....................سكوت علامت رضاست ...همه كه دلشون رو صابون زده بودن و منتظر بودند .... عنايت كه ميفرمائيد ...
هيچي ديگه منم سيخ كباب برگ ها رو آوردم ............ آقا چشتون روز بد نبينه .............. يهويي ديدم همه الفرار ....خخخخ البته حاج خانم سلما اين حرف رو زدن .... ((از دست شما آقا امیرعلی. شما که دیگه سنگ تموم گذاشتین)) نميدونم با كنايه بود بي كنايه بود ..... خانم سلما - خانم برخوار و خانم نازنين فاطمه و خانم شايسته و داداش خدايي و داداش حسين هم بودند خانم نازنين گفتند گوجه هم بياريد ...من گوجه هم اوردم و گذاشتم برگشتم ديديم جا تره و بچه نيست ...خخخ
هيچي ديگه كباب برگ ها همين طوري مونده بود و گوجه ها يهويي محو شده بودند ...نميدونم يعني اين قدر گوجه از كباب برگ بهتره ... !!! دوستان شما قضاوت كنيد اينم كباب برگ عكسش رو گرفتم
اگه خواستين براتون سرو ميكنم ...خخخخخ
اون روز خيلي روز خوبي بود .و خاطره بسيار شيرين و خوردني ..............