خاطرات خوش راسخونی
یادش بخیر
همین چند وقت پیش یه دفتر حضور و غیاب درست کرده بودیم برای مسئولین راسخون (آقای کیانی و آقای نجاران و حاج آقا و گاهی آقای سجادی)
هر روز چک می کردیم کی هست و کی نیست.
بعد برای اینکه مطمئن بشیم می رفتیم تو پل ارتباطی و روابط عمومی پست می زدیم و البته پیشنهاد و انتقاد سازنده مطرح می کردیم ببینیم تشکر می زنن یا نه!
آجی برخوار دفتر حضور و غیاب پیش شماست؟؟ امروز همه بودند.
فقط صندوق پیام بعضی هاشون قفله. باید بریم در بزنیم بازش کنن.
یادش بخیر
همین چند وقت پیش یه دفتر حضور و غیاب درست کرده بودیم برای مسئولین راسخون (آقای کیانی و آقای نجاران و حاج آقا و گاهی آقای سجادی)
هر روز چک می کردیم کی هست و کی نیست.
بعد برای اینکه مطمئن بشیم می رفتیم تو پل ارتباطی و روابط عمومی پست می زدیم و البته پیشنهاد و انتقاد سازنده مطرح می کردیم ببینیم تشکر می زنن یا نه!
آجی برخوار دفتر حضور و غیاب پیش شماست؟؟ امروز همه بودند.
فقط صندوق پیام بعضی هاشون قفله. باید بریم در بزنیم بازش کنن.
آره آجی یادش بخیر.ولی یه چیزی بگم:آجی نازنین به منوآجی سلمامیگفت ولی خودش زودترازهمه میرفت ببینه یازودترکشف می کردببینه کسی هست یانه
اشکالی نداره. یه دفتر دیگه درست می کنیم. دفتر هم میگذاریم تو گاوصندوق اتاق چت. کنار برگه جریمه هاشون.
البته شما درس شجاعت رو پاس کردین.
ولی خب اگه خیلی دلهره داری حضور و غیاب آقای نجاران رو من اعلام می کنم.
یادش بخیر.
با آجی سارا(طهمورس) صحبت می کردم در مورد پسرم (محمدحسین) شبهای ماه رمضان بود و محمد هم پابه پای من تا سحر بیدار بود.
بعد آجی سارا میگفت بفرست بیاد با من توپ بازی کنه. اون شب سر این حرفش خیلی خندیدم.
آخر سر قرار شد محمد رو براش پست کنم تا باهاش بازی کنه.
تازه آجی بخاطر حادثه ای که براش پیش اومده بود، هنوز گاهی پاهاش درد می کرد ولی روحیه بانشاطی که داشت باعث خوشحالی همه در اتاق چت بود.
در ضمن در اون شب تاریخی که من بخاطر حضور ناگهانی آقای کیانی شوکه شده بودم (البته همه اتفاقات اون شب شوخی بود. حتی ترس من! ولی خب دیگه تو نقش رفته بودم) آجی سارا بی خیال از همه جا، برگه های جریمه رو در آورده بود و همه اهالی اتاق چت، مخصوصا آقای کیانی رو به دلیل حضور کمرنگ جریمه می کرد.
خدایا چقدر اون شب خندیدم. واقعا شب به یادماندنی بود.
یادش بخیر
یادش بخیر.
شبهای راسخون یه پاسبخش در اتاق چت داشتیم. آجی نازنین رو میگم.
اولین باری که با علامت مخصوص پاسبخشی خودش رو معرفی کرد کلی روحیه گرفتم ازش.
آجی نازنین هنوز علامت مخصوص رو داری؟ دلم برای روز و شب هایی که با هم حرف می زدین و من با تاخیر می خوندم تنگ شده.
یادش بخیر آجی نورا همیشه تو اتاق که وارد میشد صندلی مخصوصی داشت. اسمش رو نمی دونم ولی از اون صندلی هایی که مدام جلو عقب میرن. این صندلی فقط مخصوص آجی نورا بود.
وقتی میومد همه می گفتن آجی نورا با صندلی وارد می شود.
یادش بخیر طرح شرمنده سازی آجی ها؟ اولین بار در مورد آجی نورا اجرا شد.
یادش بخیر کودتای آجی ها که هیچ وقت یادم نمیره. عجب اقتداری داشت آجی یاس عزیزم.
دلم برای همشون تنگ شده!
هر جا هستند سالم و سلامت باشند و در پناه حق
خاطره هشتم :
ياد مه تو قسمت مديران رو صندلي داغ بود مدير خانم طهمورث رو صندلي داغ نشسته بودند و .................. و مدير اتاق چت هم بودند بعدش من رفتم يه چند تا سوال كردم و .......ازشون نحوه انتخاب كاربران برتر رو پرسيدم ......در مورد حق يه كار بر بهشون انتقاد كردم دقيقا اين طوري بود ..... گفتم من يه كار بري رو ميشناسم به نام محبوب دلها .... ايشسشون تقريبا يه يه سال ميشه كه تو اتاق چت هستند ولي دريغ از يه بار اسمشون تو ليست كاربران برتر نديدم و........... ايشون هم پرسيده بودند كي حضور دارن من هم گفتم كه صبح ها حضور فعالي دارن و ......( حالا بگذريم كه بايد تو ساير قسمتها هم فعاليت بكنند و...) گفقتند اسم كاربريشون رو بهم بگيد ؟ !!!!!!!
اون موقع بود كه اسم كاربري خودم رو دادم و گفتم امير علي محبوب دلها در خدمت شما ..........هيچي ديگه اون روز خيلي خنديدم و خوشحال بودم و بعد با خانم طهمورث صحبت كرديم و .....
خيلي خاطره خوبي بود واسم
آجی یادش بخیر
شمانظارت بودین؟چقدرهم بهتون میومد.مخصوصابه طرزگذاشتن عینکتون
آجی یاس پل ارتباطی بودن بااون پیامهای جالبی که گهگاهی می آوردن.نه نه.آجی یاس مدیرعامل موسسه بودن آجی طهمورس پل ارتباطی بودن
منم بودم روابط عمومی:(باتشکرروابط عمومی پرتال راسخون)
آجی نازنین هم وبلاگ نویسی بودن وجوایزدرسته؟
آجی شکرانه هم قرارشدتالارگردشگری باشن.جای آقای خدایی
اخی یادش بخیر.اجی سلما گفتین منو بردین تو خاطره اون شبا واقعا یادش بخیر
چه شبایی بود از خیلی چیزا خبری نبود و منم روز و شب تو سایت فعالیت میکردم یا شایدم بود و منم مثل خیلیا نمیخواستم به روی خودم بیارم و ببینم
انقدر از پاس بخشی خوشم اومده بود که میخواستم برم داوطلب بشم برم سربازی تا به عنوان یه خانوم الگوی اقایونی باشم که فراری هستن از سربازی
اجی خیلی وقته از اون موقع ها گذشته یه چندتا شکلک داشتم میزاشتم فکر کنم یکیش این بود
اجی برخوار نمیدونین من رو کلمه حفظ سمت حساس هستم
اجی شکرانه نمایشگاه بودن یادتون رفته اجی یاس میگفتن چون مثل مارکوپلو همش در گردش هستن مسئول نمایشگاه باشن
یادش بخیر تو دو ساعت کل سایت رو تو دستمون گرفته بودیما
سلام
یادمه چندسال پیش بودکه به خونه ی پسرخالم رفتم ودیدم که اومده توی سایت راسخون وداره توی نظرات ومسابقات شرکت می کنه.از همون روز بود که ازاین سایت خوشم اومد ودرمسابقات ونظرات شرکت داشتم تااینکه یکباروخارج ازانتظارمن درمسابقه حسنه برنده شدم.تازه 3باردیگه هم بعد ازان باربرنده شدم واین سایتو به دوستام معرفی کردم واونا هم عضو شدن.
با سلام
با تشکر از طرح خوبتون.
من تو این مدت فکر میکردم که چه خاطره ای بگم. راستش این قدر راسخون خوبه که با آن انس گرفتیم و تا یک روز بهش سر نزنیم کلافه میشیم.
اما خاطره: چند سال پیش تازه از ثبت نامم در راسخون می گذشت. اون موقع ها هنوز با راسخون دوست نشده بودم و به دلیل مشغله درسی خیلی بهش سر نمی زدم. با غیر از نام کاربریم یعنی با نام اصلیم در مسابقات عکس موبایل شرکت کردم و در بخش دانشجویی اش عکس هایم را فرستادم. به دلیل سرگرم بودن به درس و دانشگاه اصلا یادم رفته بود که سراغی از نتایجش بگیرم. باور میکنید تقریبا یک سال بعد از اون مسابقه به طور ناگهانی نتایج را در سایت دیدم و متوجه شدم که من در آن بخش، برنده یک کیف راسخون شدم. نمی دونستم کی نتایج اعلام شده و آیا زمان دریافت جوایز تمام شده یا نه ولی شانسم را امتحان کردم و به بخش مسابقات ایمیل زدم و موضوع را درمیان گذاشتم. جواب ایمیلم اومد که چون خیلی وقته از اون موقع میگذره نمیشه جایزه را بفرستیم. البته تقصیر خودمم بود که به سایت سر نمی زدم. شاید بگم به اون صورت با سایت و انجمن آشنا نشده بودم. ولی خب برایم درس عبرت شد تا وقتی در مسابقه ای شرکت میکنم حتما زود به زود از نتیجه اش با خبر شوم.
تا حالا هم دربسیاری از مسابقات شرکت کردم و حتی جایزه هم دریافت نمودم. و باید بگم شرکت در مسابقات راسخون و برنده شدنم از بهترین خاطراتی است که از این سایت دارم.
لطفا زمانش را افزايش دهيد
با تشكر
یادش بخیر
یک مدت حاج آقا تو اتاق چت جریان بگم بگم راه انداخته بودن. یه هفته سر کار رفتیم. (البته چون متوجه نشدیم هنوز هم سر کاریم)
من که آخرش نفهمیدم چی رو می خواستن بگن.
یادش بخیر!
هر روز حاج آقا با یک سبد القاب جدید وارد اتاق چت می شن. (البته هنوز القاب ادامه داره)
اولین لقب من آجی دعوا بود ه واقعا هم گرفت. آخریش هم آجی گریه.
یادش بخیر! برای جشن عید غدیر سادات به جشنمون تشریف نیاوردن و (البته به جز آقا سید و آقای سجادی ) بعد حاج آقا برای آبروداری به آجی برخوار و آجی نازنین لقب سادات بدلی دادن. البته این آجی های بزرگوار من اینقدر نقش سادات بدلی رو خوب بازی کردند و پذیرایی کردند که انگار واقعا سادات هستند. الان هم رفتند تو حس و هنوز سادات بدلی هستند. برای سالهای بعد دیگه مشکلی نداریم.
عیدی های آجی نازنین و آجی برخوار هم خیلی خوب بود. دستشون درد نکنه. مخصوصا آجی نازنین اون روز دیگه سنگ تموم گذاشت.
یادتونه روز جشن عید غدیر، همه مسئولین سایت اومدن حتی واحد فنی!
صندلی داغ واحد فنی رو هم یادتونه؟؟؟.
باسلام خدمت عزیزان خدمت گذار در سایت راسخون:
انجانب رضا نجّارهااز زمانی که در سایت راسخون عضو شده ام مطالب زیادی یاد گرفته ام وبادین مبین اسلام ومذهب حقه شیعه اثنی عشری تخصصی تر آشنا شدم ودر وادی عرفان با بزرگانی چون ملامحسن فیض کاشانی آن عارف عامل وآیت اله سید علی قاضی اعلی ا...مقام الشریف آشنا شدم که در زندگی فردی واجتماعی کمک شایانی به من کرده ومی کند./.
با سلام خدمت همه راسخونی ها
گفتید خاطره یادم نرفته روزی مطلبی برای ویژه نامه ای برای 22 بهمن میگشتم و هرچه گشتم پیدا نشد ،البته پنهان کاری نشه یه کار زشتی هم کردم آن هم این بود که یک مشت سرشار از حرص و عصبانیت به مانیتور هم زدم قیافه ام دیدنی بود از یه طرف دنبال ویژه نامه بودم و ازیه طرف در حال جمع آوری اسخوانات مانیتور (صفحه نمایش) بودم به کلی به هم ریخت بودم وقتی مانیتور رو روی میز گذاشتم که الحمد الله سالم بود و فقط قالب اش در اومده بود یه دفعه شانسی آرنج ام به کلید اینتر (enter) خورد یه دفه دیدم نوشته ویژه نامه 22 بهمن با کلی متن و چند رسانه ای. نمی دونی چه طور خوشحال بودم از همان وقت سایت راسخون را در لینک مرور گر ام قرار دادم و عضو سایت شدم و تا حالا هم از آن استفاده می کنم.