خاطرات خوش راسخونی
سلام خدمت کاربران عزیز؛
دراین پست می خواهیم به بررسی خاطرات خوبتون از راسخون بپردازیم.
هرکسی از نحوه آشنایی با سایت و یا اتفاقات خوشی که در این سایت واسش افتاده، میتونه دراین پُست به رشته قلم بیاره.
منتظرتونم:
زمان ارسال خاطرات:
7 الی 18 دی ماه
زمان رأی گیری:
20 الی 22 دی ماه
زمان اعلام نتیجه:
24 دی ماه
یادمه اولین نمایشگاهی که راسخون درمشهدشرکت کرده بودوبنده صرفا"بخاطردیدن غرفه راسخون به نمایشگاه بین المللی مشهدرفتم باوربفرماییدبه جناب کیانی هم که درنمایشگاه حضورداشتندگفتم که من ازهیچ غرفه دیگری بازدیدبعمل نیاوردم وفقط وفقط ازغرفه راسخون ملاقات کردم.یادش بخیر
سلام
از جناب اشرفی برای ایجاد این تاپیک جذاب، تشکر می کنم.
در مورد خاطره ای که اشاره کردید، اولین نمایشگاهی نبود که راسخون در مشهد شرکت می کرد. هر سال ما حضور داریم.
خاطره خوش زیاده...
مدتی بود وقتی تو خیابون یا اتوبوس یا ... بعضی از بچه های دبیرستانی که منو می دیدند با یه حالت تعجب نگاه و سلام می کردن و بعضیا هم حال و احوال! واسم خیلی جالب بود چون قبلاً این اتفاق نیفتاده بود، همه جای شهر هم این برخوردو نداشتن! برام سوال شده بود. چند هفته گذشت و بالاخره بعد از سلام کردن یکی از همین بچه ها، ازش پرسیدم منو میشناسین؟! گفت بــــــله، اومده بودین مدرسه سایت راسخونو معرفی کردین و بعدش کلی از سایت تعریف کرد! تازه متوجه قضیه شدم....
سال گذشته که طرح معرفی سایت در مدارس رو داشتیم، من و چندتا از همکارها به مدارس سطح شهر می رفتیم و سایت رو به دانش آموزان معرفی می کردیم. اینم لینک گزارش های تصویریش. این طرح خودش کلی خاطره خوش داشت که باید سر فرصت براتون تعریف کنم....
سلام
بهترین خاطره بنده این است که با وجودیکه مدت زیادی نبود که به جمع اعضاء سایت ملحق شده بودم ، بخش طرح صالحین را دیدم و خیلی دلم میخواست یکی از بحث ها را مدیریت کنم و درخواستی گذاشتم ،تا اینکه یک روز مدیر محترم روابط عمومی پاسخ داد که دو مبحث خالی هست و اگر میخواهم آنها را انتخاب کنم. چون نحوه انتخاب را نمی دانستم تا مشغول شده یکی از مبحث ها پر شد و خوشبختانه به یکی از مبحث های خالی رسیدم و با کمک و راهنمائی دوستان آن را انتخاب کردم و این روز برایم خاطره خوبی شد.
سلام
از جناب اشرفی برای ایجاد این تاپیک جذاب، تشکر می کنم.
در مورد خاطره ای که اشاره کردید، اولین نمایشگاهی نبود که راسخون در مشهد شرکت می کرد. هر سال ما حضور داریم.
خاطره خوش زیاده...
مدتی بود وقتی تو خیابون یا اتوبوس یا ... بعضی از بچه های دبیرستانی که منو می دیدند با یه حالت تعجب نگاه و سلام می کردن و بعضیا هم حال و احوال! واسم خیلی جالب بود چون قبلاً این اتفاق نیفتاده بود، همه جای شهر هم این برخوردو نداشتن! برام سوال شده بود. چند هفته گذشت و بالاخره بعد از سلام کردن یکی از همین بچه ها، ازش پرسیدم منو میشناسین؟! گفت بــــــله، اومده بودین مدرسه سایت راسخونو معرفی کردین و بعدش کلی از سایت تعریف کرد! تازه متوجه قضیه شدم....
سال گذشته که طرح معرفی سایت در مدارس رو داشتیم، من و چندتا از همکارها به مدارس سطح شهر می رفتیم و سایت رو به دانش آموزان معرفی می کردیم. اینم لینک گزارش های تصویریش. این طرح خودش کلی خاطره خوش داشت که باید سر فرصت براتون تعریف کنم....
سلام آقاي كياني حالتون خوبه انشاالله نيومديد تو مدرسه ما سايت رو معرفي كنيد
لطفا اگه ممكنه معرفي بعدي رو به مدرسه ي ما اختصاص دهيد
یه تشکرجانانه ازجناب کیانی که دراین مبحث شرکت نمودندمنتظرسایرمسئولین محترم راسخونی دراین قسمت وهمچنین کاربران ومدیران گرامی هستم:
من ومدیرخدایی باهم همکاربودیم امانمی دونستیم که هردومون توراسخون فعالیت داریم چن روزبودکه کاربری پشت پستهای من پست میزدباخودم شک کرده بودم که این شخص کیه آیامی شناسمش یانه؟سرانجام ازروی آدرس ایمیلم ایشون منوشناسائی نمودن که ازهمکاران دانشگاه مشهدهستم البته تقصیرایشون بودکه آوتاریکه عکس گذاشته بودن ،عکس 10سالگیشونوگذاشته بودن.خخخخ این خاطره دیگرخوشی هستکه ازراسخون دارم.
منم یه خاطره بگم:
البته من قبلش بگم من متاسفانه یه عادت بدی که دارم این هست که:مطالب روهمینجوری سرسری میخونم وردمیشم درموردنام کاربریهاهم همینطور.براهمین ممکنه اشتباه بخونمش.
یادمه اوایل ورودم به سایت (یادش بخیر)روزای اولی که وارداتاق چت شده بودم.نام کاربری آقای خدایی روخوندم((خودم 1))البته من قبلابه ایشون هم گفتم وبابت این قضیه ازشون معذرت خواهی هم کردم
یادمه یکبارباهاشون حرف زدم اتاق چت جواب ندادن خیلی ناراحت شدم.پیش خودم میگفتم (الحق که این اسمه کاربریشون بهشون میاد)
بازم البته ازشون معذرت میخوام.البته همون نام کاربریشون هنوزتوذهن من هست.
سلام و عرض ادب
ممنون از ایجاد این تاپیک
من یکی بخوام از راسخون خاطره بگم باید کل آرشیو اتاق چت و چند تاپیک دیگه رو بیارم اینجا .
هر روز راسخون خاطره مجازی جالب برای من رقم میزنه.
ولی یه خاطره از اتاق چت بگم.
گاهی مطالب بالبداهه ای که در اتاق چت مطرح میشه بیشتر از همه جوک و طنزهایی که تا حالا شنیدیم لبخند به لب کاربران می نشونه.
یادمه یه روز آقای خدایی یه شکلک (فردی که از سرما یخ زده) رو گذاشتند و گفتند کلید اتاق چت رو نداشتند و از شب تا صبح پشت در اتاق چت مونده بودند و کسی در رو به روشون باز نکرده. هنوز که هنوزه یادم میفته خندم میگیره. چون واقعا اون روز با خوندن متنشون غافلگیر شدم.
البته از اون روز من هم کلید اتاق چت رو به ایشون دادم. الان هم تقریبا اکثر روزها اولین نفری که در اتاق چت مطلب می نویسه ایشون هستند.
ذهن خلاقی در زمینه طنز دارند و کلا ادبیات نوشتاریشون برام جالبه.
همین جا از حضور همیشگی ایشون و همکارشون آقای اشرفی معروف به فرشون قدردانی می کنم.
با سلام خدمت همه راسخونی های عزیز و خدمت مامور مخفی راسخون که اولین نفرین است که مطالب رو تائیید میکنه .
اما خاطره
من بصورت اتفاقی با راسخون آشنا شدم . و واسم جالب بود که وقتی پستی میزاشتم توی صفحه اول بصورت چرخشی، مطلبی که گذاشته بودم، دیده میشد. برای همین چند روز نگذشت بود که پنج تا عنوان کاربری واسه خودم درست کردم و حسابی فعالیت میکردم .غافل از اینکه یک روزی خواهد رسید که پسورد 4 تا از اونا رو فراموش خواهم کرد. الان نه یادمه که چه امیلی دادم و چه پسوردی. بعدا فهمیدم داشتن کاربری با نام های متعدد خیلی هم جالب نیست و کلی وقت ادم رو میگیره .
یک بار اسمم رو زدن واسه کارت هدیه 15 تومانی اینقدر ذوق کردم انگار برنده 1 میلیاردی شدم . تازه فهمیدم چرا عکس اونای که برنده قرعه کشی شدن دهانشون تا بناگوش بازه
و یکبار تو راسخون پست گذاشتم کلی به من اعتراض کردن ( بماند راجب چی بود ) اینم واسم جالب بود . سر همین ماجرا با یکی از کارکنان راسخون تلفنی حرف زدم خیلی لهجه داشت . اصفهانی غلیظ حرف میزد . اما چند وقت پیش با همین شخص تلفنی حرف زدم اصلا انگار ذاتا متولد اصفهان نیست . واسم جالب بود که از اون لهجه اصفهانی دیگه خبری نبود
موفق باشید آقای اشرفی
من هم متعاقب خاطره ابجی برخواردرموردنام کاربری که نه تنهاواسه من بلکه این دیدواسه خیلی ازکاربران دیگه اتفاق افتاده بودبراتون بگم:
کاربرخوبی به نام nazaninfatemh این نام کاربری رواکثرکاربران به نام "نظریان فاطمه" مشاهده نموده بودندکه البته باافتتاح "اتاق چت" باایشون بیشترآشناشدیم واحساس خوبی داشتیم ازاینکه باایشون همکلام شده ایم وهنوزهم ایشونودراتاق چت ملاقات ودرموردموضوعات مختلف باهم میحرفیم خصوصا"که برام خیلی جالبه که ایشون بسیاربسیاردوستدارامام هشتممون هستند.
یادش بخیر.
یه زمانی آقای نجاران و آقای کیانی و آقای فرجام نشسته بودند رو صندلی داغ و من چقدر اون روزها مزاحمشون شدم. یادمه با کبریت صندلیشون رو داغ می کردم. بعدا آقای فنودی سوخت هسته ای آوردن و بقیه دوستان از این فن آوری استفاده می کردند. من هنوز هم کار با این نوع سوخت رو یاد نگرفتم. هنوز صندلی داغ ها رو با چوب کبریت داغ می کنم.
یه خاطره به یادماندنی و فراموش نشدنی هم در مورد شبهای ماه رمضان و شب نشینی در اتاق چت دارم که تا حالا غیر از خود مطلب چند بار تکرارش کردم.
قضیه مربوط میشه به حضور ناگهانی مسئول روابط عمومی در اتاق چت (در یکی از سحرهای ماه رمضان) البته جالبی این قضیه این بود که قبل از حضورشون بی خبر از همه جا داشتم در مورد کودتا و روابط عمومی و شکایت از بعضی ها صحبت می کردم. با ورود ایشون تقریبا شوکه شدم. ولی خب واحد شجاعت در انجمن رو همون شب پاس کردم.
کودتای آجی های راسخونی هم یکی از خاطرات شیرینی هست که فراموشش نمی کنم.
با آجی یاس عزیزم هم روزهای خوبی داشتم که هنوز هم منتظرم دوباره تکرار بشه ولی .....
اینو یادم رفت بگم!! شرکت در قرعه کشی فروشگاه با حسنه هم یکی از خاطراتی هست که هنوز تا یادش میفتم داغ دلم تازه میشه.
خودش غم انگیز بود ولی حواشی بعد از اون، با اعتراضات گاه و بیگاهی که هنوز هم تکرار میشه جالب و خاطره انگیز شده برام.
ممنون ازتاپیک خوبتون.
راستش منم یه چیزی دیگه بگم:من اول عضوسایت تبیان بودم.سایت تبیان روزیادمیرفتم.یادم میادیکبارهمسرم به من پیشنهاددادن که سایت راسخون روهم ببینم.گفتن خیلی سایت خوبی هستش و........یادم میادروزاول تاصفحه اصلی سایت برام بازشداصلاازدنیاناامیدشدم
یادش بخیر.
یه زمانی آقای نجاران و آقای کیانی و آقای فرجام نشسته بودند رو صندلی داغ و من چقدر اون روزها مزاحمشون شدم. یادمه با کبریت صندلیشون رو داغ می کردم. بعدا آقای فنودی سوخت هسته ای آوردن و بقیه دوستان از این فن آوری استفاده می کردند. من هنوز هم کار با این نوع سوخت رو یاد نگرفتم. هنوز صندلی داغ ها رو با چوب کبریت داغ می کنم.
یه خاطره به یادماندنی و فراموش نشدنی هم در مورد شبهای ماه رمضان و شب نشینی در اتاق چت دارم که تا حالا غیر از خود مطلب چند بار تکرارش کردم.
قضیه مربوط میشه به حضور ناگهانی مسئول روابط عمومی در اتاق چت (در یکی از سحرهای ماه رمضان) البته جالبی این قضیه این بود که قبل از حضورشون بی خبر از همه جا داشتم در مورد کودتا و روابط عمومی و شکایت از بعضی ها صحبت می کردم. با ورود ایشون تقریبا شوکه شدم. ولی خب واحد شجاعت در انجمن رو همون شب پاس کردم.
کودتای آجی های راسخونی هم یکی از خاطرات شیرینی هست که فراموشش نمی کنم.
با آجی یاس عزیزم هم روزهای خوبی داشتم که هنوز هم منتظرم دوباره تکرار بشه ولی .....
اینو یادم رفت بگم!! شرکت در قرعه کشی فروشگاه با حسنه هم یکی از خاطراتی هست که هنوز تا یادش میفتم داغ دلم تازه میشه.
خودش غم انگیز بود ولی حواشی بعد از اون، با اعتراضات گاه و بیگاهی که هنوز هم تکرار میشه جالب و خاطره انگیز شده برام.
سلام
قرار شد خاطرات خوش گفته بشه نه خاطرات تلخ
خاطرات تلخ نبود. خاطره انگیر بود.
پاس کردن درس شجاعت یک خاطره شیرین شده برای من. الان اصلا شوکه نشدم که شما متن منو خوندین. این یعنی یک خاطره خوب و خوش.
گفتم خودش بد بود ولی حواشی و اعتراضاتش مخصوصا که باعث بالا رفتن دعوای خون من میشد خوب و خوش بود.مدتیه دعوا نکردم، دیگه خاطره خیلی خوب برام رقم نمیخوره.
راستی تا یادم نرفته، یادش بخیر، گرد و خاک هایی که من و آجی یاس در روابط عمومی و پل ارتباطی به راه می انداختیم. چقدر بهمون خوش می گذشت.
امان از دست سیستم قرعه کشی راسخون!!!