راسخون

ادب

mjs13757 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 102
|
تاریخ عضویت : شهریور 1393 

امید مهدی نژاد شعری دارد که خیلی به کار روز شعر و ادب می‌آید هر چند حتی یک کلمه هم درباره شعر و ادب در این شعر چند نسخه‌ای وجود ندارد، اما هر عاقلی می‌فهمد که این شعر اندر احوالات شاعری بی‌پول است که او خطاب به یک قلدر پر زور که می‌خواهد از شاعر بیچاره پولی به زور بگیرد، سروده شده است:

آمدی جانم به قربانت، ولی این‌جا چرا
در محل کار ما را می‌کنی رسوا چرا

خوب من، محبوب من، گفتم همان پایین بمان
حرف من را کج شنیدی، آمدی بالا چرا

آمدی، در مقدمت شور قیامت شد به‌پا
می‌زنی در را، بزن، آخر ولی با پا چرا

گفتی این‌جا جای من بوده‌ست، من گفتم به چشم
با زبان خوش بگو پا می‌شوم، تیپا چرا

تا به اینجا محوری در شعر من موجود بود
یک‌ دو بیتی هم همین‌طوری بسازم با «چرا»:

با تو ام، بابای لیلا! عاشقان را درک کن
عاشق مجنون‌صفت را می‌کنی دعوا چرا

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

باسلام وتشکرازحضورتون درتالارخودتون امیدوارم باتلاش مستمردرپایان ماه بعدی نام شمارودربین برترینهای تالارمشاهده کنم.