دلم می نویسد در سوگ دو امام
آهو آمد سوی تو آرام شد، پس می شود
درحریمت هر که بی کس می رود کس می شود
یک عبای آبی و عمامه ای از جنس نور
آسمان از دست این گنبد ملبّس می شود
خوب ها از چشمشان "می" می چکد اما چرا
قسمت چشمان من انگور نارس می شود؟
تو دلیل اعتبار گنبد و نقّاره ای
آهن و سنگ از وجود تو مقدّس می شود
دل اگر تاریک باشد در حریمت چون کلاغ
زود در بین کبوتر ها مشخّص می شود
پنجره فولاد، سقّاخانه و گنبدطلا
هرکه در صحن است محو این مثلّث می شود
مهدی رحیمی
در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست
زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست
باید به بال رفت و درآورد گیوه را
در بارگاه قرب تو، پا احتیاج نیست
تو بی وسیله هم، بلدی معجزه کنی
دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست
بوی طعام سفره، خودش میکشد مرا
تا خانهی تو راهنما احتیاج نیست
خواهش نکرده اهل کرم لطف میکنند
این جا به التماس گدا احتیاج نیست
اصلاً پی معالجه ی این جگر مباش
"بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست"
محشر برای رو شدن اعتبار توست
کی گفته است روز جزا احتیاج نیست؟
تو با سکوت کردن خود، جنگ میکنی
تیغ تو را به کرب و بلا احتیاج نیست
وقتی نداشت مادر تو سنگ قبر هم
دیگر تو را به صحن و سرا احتیاج نیست
ای کریم آلِ طه یا حسن سیّدی مولا حسن
ای به گلزار ولایت یاسمن سیّدی مولا حسن
قبله ی عاشقان روی همچون مَهَت
تو کریمی و ما سائل درگهت
یا حسن یا حسن...
ای فدای غصّه های آن دلت همسرت شد قاتلت
دیدن روی مغیره مشکلت همسرت شد قاتلت
ناله ات پر اثر سینه ات پر شرر
گشته ای از جفا پاره پاره جگر
یا حسن یا حسن...
بوده ات یا فاطمه(س) یا فاطمه(س) ناله ی شام و سحر
خاطرات کوچه در جان و دلت مثل آتش شعله ور
از سرِ ظلم و کین بهر احیای دین
مادرت گشته در کوچه نقش زمین
یا حسن یا حسن...
کار تو، همه مهر و وفا بود، رضا جان
پاداش تو، کی زهر جفا بود، رضا جان
آن لحظه که پرپر زدی و آه کشیدی
معصومه مظلومه، کجا بود رضا جان
بر دیدنت آمد چو جوادت ز مدینه
سوز جگرش، یا ابتا بود رضا جان
تنها نه جگر، شمع صفت شد بدنت آب
کی قتل تو اینگونه روا بود، رضا جان
تو ناله زدی، در وسط حجره و زهرا
بالای سرت نوحهسرا بود رضا جان
یک چشم تو در راه، به دیدار جوادت
چشم دگرت کرب و بلا بود، رضا جان
جان دادی و راحت شدی از زخم زبانها
این زهر، برای تو شفا بود رضا جان
از آتش این زهر، تن و جان تو میسوخت
اما به لبت، ذکر خدا بود رضا جان
روزی که نبودیم در این عالم خاکی
در سینه ما، سوز شما بود رضا جان
وقتی روبروی بقیع نشستی ،
وقتی داری زیارتنامه امامان بقیع رو میخونی ؛ وقتی کتاب دعاها و زیارتت رو میگیرن و تو رو بخاطر سلام دادن به امامانت کافر می خونن،
وقتی می بینی قبرستان بقیع رو به بازارچه تبدیل کردند تا چشمت به جای دوخته شدن به پنجره های بقیع، مشغول سیر در پارچه ها و اجناس رنگی بشه،
وقتی همه اینها رو می بینی ،تازه می فهمی چقدر پیامبر و ائمه بقیع در مدینه النبی مظلومند.
خدایا من بین الحرمین مدینه رو دوباره میخوام.
دعاى مستجاب
«أَنـَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ یهْجِسْ فى قَلْبِهِ إِلاَّ الرِّضا أَنْ یدْعُوَ اللّهَ فَیسْتَجابُ لَهُ.»
كسى كه در قلبش جز رضا و خشنودى خدا خطور نكند، چون خدا را بخواند، من ضامن اجابت دعاى او هستم.
امام حسن مجتبی(ع)
مراسم شبیه خوانی به مناسبت شهادت امام رضا (ع)- مراغه سال ۹۰
در سوگ نبی جهان سیه می پوشد
در سینه، دل از داغ حسن می جوشد
از ماتم هشتمین امام معصوم
هر شیعه ز درد، جام غم می نوشد.
جناب كلینى و صدوق دراین باره از حضرت على بن موسى الرضا - علیه السلام - این گونه نقل كرده اند:
هریك از امامان معصوم - علیهم السلام - بر گردن دوستان و شیعیان خود پیمان و عهدى دارند و وفاى كامل به آن پیمان و اداى نیكوى آن عهد، زیارت مرقدهاى مطهر آنان است. پس هر كس از سر میل و رغبت به زیارت و اعتقاد به آن چه آنان گرایش داشتند، به زیارت بشتابد، روز قیامت ائمه - علیهم السلام - شفیعان او خواهند بود.
عن الحسن بن على الوشاء قال سمعت اباالحسن الرضا یقول: «ان لكل امام حق فى عنق اولیائه و شیعته و انّ من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زیارة قبورهم فمن زارهم رغبة فى قبورهم و تصدیقاً بما رغبوا فیه كان ائمتهم شفعائهمیوم القیامة.»
كافى، ج4، ص567؛ عیون اخبارالرضا، ج2، ص 261؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص 459.
یارب از سوز عطش تاب ندارد دل من خون دل گشته ز بیتابی دل حاصل من
حال دل سوخته را سوخته دل داند و بس دلِِ دل سوختگان سوخت ز حال دل من
عوض رفع عطش تشنه ترم کرد این آب آن چنانی که توان رفت ز آب و گل من
هر که با همسر خود راز نهان گوید و من چه بگویم که بُود همسر من قاتل من
من جگر گوشه زهرایم و صد پاره جگر دیده دریا شده و مرگ بُود ساحل من
چهره ام سبز شد از خوردن این زهر ولی یاد آن کوچه نشد پاک ز لوح دل من
من نگویم که در آن کوچه چه آمد بسرم گویم آنقدر که شد ابر سیه حائل من
روز شد تیره تر از شام به پیش نظرم اشک جاری شد و شد شمع ره منزل من
مادرم فاطمه زد ناله و شد نقش زمین گشت پرپر گل و برباد شده حاصل من
لالهاى بود که با داغ جگر سوخته بود
آتشى در دل سودا زده افروخته بود
شرم دارم که بگویم تن مسموم تو را
خصم با تیر به تابوت به هم دوخته بود . . .
من کیستم گدای تو یا ثامن الحجج
شرمنده عطای تو یا ثامن الحجج
بالله نمی روم بر بیگانگان به عجز
تا هستم آشنای تو یا ثامن الحجج