آبروي بهار
... شكفته شد گل احساس در پناه دلت
فرشته ها همه هستند تكيه گاه دلت
طنين هق هق ابري كه چون ستاره شبي
در آسمان زلالي جلوه گاه دلت
و كوچه هاي محلي، نگاهشان نگران
چه خيره ماند و پر از گريه شد به راه دلت
گلوي سوخته ات را كه بوسه زد پدرت
شكست بغض تو در واپسين نگاه دلت
سرود فصل شكفتن « هميشه ماندن عشق»
تو آبروي بهاري همين گناه دلت!
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت