پیرمرد عاشق
پیرمردی صبح زود از خانهاش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران از او دلیلش را پرسیدند. پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم. نمیخواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر میدهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمیشناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:
اما من که میدانم او چه کسی است...!
بازهم باید گفت عشقم، همون عشق های قدیم
عجیبه که این پیرمرد حاضر شده زنش را به خانه سالمندان بیاندازد ولی حاضر نیست بدون او صبحانه بخورد!
داستان تو نلویزیون قشنگ تر بود
خوشا به حال اونایی که در همه حال به فکر اول خانواده خودشون و بعد آشنایان و دوستانشون هستن
عشق عجیبه آ
سن
وسال نمیشناسه
طبيعت مؤمن هر صفتي را (ممكن است) داشته باشد، مگر خيانت و دروغ. (يعني مؤمن كسي است كه به اين دو صفت اصلاً فكر نميكند.)((حضرت محمد (ص
سلام
عشق بسیار زیباست
سلام و تشکر بابت داستان تاثیر گذاری بود
وفاداری و عشق رو باید از چنین آدم هایی آموخت
این داستان را صدا و سیما در نکات آموزنده و اخلاقی خود با عنوان وفاداری ساخته است
عشق یعنی اینکه ما باور کنیم یک دل دیگر ارادتمند ماست
منم اینو تو تلویزیون دیدم خیلی تاثیر گذاره
تو دنیای ماشینی امروز شاید کمتر از ده درصد آدما اینطوری باشن...
این حاصل یک عشق پاک و صاف و صادقه کاش همه همین طور باشند ..............!!!!!
وفاداری به همسر، وفاداری به عشق را به ارمغان می آورد...