کرامات امام حسین (ع)
اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم "
سلمان گويد:روزي به در خانهي حضرت زهرا عليهاالسلام رفتم و اذن ورود گرفتم و چون داخل شدم ديدم كه حضرت زهرا عليهاالسلام مشغول آسياب كردن است و دستاس را ميچرخاند در حاليكه دستان مباركش مجروح شده است.عرض كردم: «اي سيدهي زنان و اي مخدره دوران! چرا به فضه دستور نميدهيد تا دستاس نمايد.»جواب فرمود: «پدر بزرگوارم امر فرموده كه كارهاي خانه يك روز بر عهدهي من و يك روز بر عهدهي فضه باشد و اينك نوبت من است.»در اين سخن بوديم كه ناگاه امام حسين عليه السلام در گهواره به گريه درآمد. پس عرض كردم:«اي سيدهي عالميان! مرا نيز در كارتان شريك نماييد.»حضرت فرمود: «تو دستاس كن تا من حسين را آرام نمايم.»سلمان گويد: «من مشغول دستاس كردن شدم. مدتي بعد بانگ اذان برخاست و من جهت اقامهي نماز عازم مسجد شدم.» پس از نماز اميرمومنان عليه السلام را گفتم:«اي اميرمومنان! شما اينجا نشستهايد و فاطمهي زهرا دستان مباركش از دستاس كردن مجروح شده است.»پس اميرمومنان عليه السلام گريان شد و فورا به خانه رفت. هنوز مدت كوتاهي نگذشته بود كه آن حضرت شادمان و خوشحال بازگشتند.حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند:«يا علي! گريان رفتي و خندان آمدي؟!»عرض كرد:«يا رسول الله! چون وارد خانه شدم، فاطمه را ديدم كه از خستگي خوابيده است و دستاس بي آنكه كسي آنرا حركت دهد ميگردد و گهوارهي حسين بيآنكه كسي آنرا بجنباند در حال جنبش است و ندايي ميآمد كه براي حسين لالايي ميگفت و چنين ميخواند:ان في الجنه نهرا من لبن لعلي و لزهرا و حسين و حسنكل من كان محبا لهم يدخل الجنه من غير حزن» . پس حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند:«يا علي! بشارت باد تو را به بهشت جاويدان و جوي شير كه طعم آن هرگز متغير نميشود و بشارت باد دوستان تو را.»آنگاه فرمود: «يا علي! آيا دانستي كه چه كسي دستاس را ميچرخانيد و چه كسي گهواره را ميجنباند.»عرض كرد: خدا و رسولش بهتر ميدانند.»حضرت فرمود: «آنكه گهواره را ميجنباند، جبرييل و آنكه دستاس را ميچرخانيد ميكاييل بود.»
منبع.کتاب كرامات و مقامات عرفاني امام حسين علیه السلام
اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم "
هنگامي كه امام حسين عليه السلام متولد شد، خداوند هزار ملك را به همراهي جبرييل امين از براي تهنيت و مبارك باد، حضور خاتم انبياء صلي الله عليه و آله و سلم فرستاد و جبرييل چون هبوط به زمين كرد با فطرس ملك كه از جملهي فرشتگان مقرب بود ملاقات كرد.فطرس از جملهي ملكهي عرش بود و به دليل تاخير در اجراي امري از اوامر الهي (و ترك اولي) مورد غضب خداوند قرار گرفت و پرودگار او را مخير نمود كه عذاب خويش را در دنيا ببيند يا اينكه در آخرت گرفتاري شود و او عذاب دنيا را اختيار نمود، زيرا كه عذاب دنيا موقت و زودگذر و گرفتار آخرت سرمد و تمامنشدني است.پس خداوند پر و بال او را درهم شكست و در يكي از جزاير دورافتاده افكند و دود عظيمي هم در آن جزيره ايجاد نمود تا او در اذيت باشد. و او در حدود هفتصد سال در آن جزيره معذب بود، تا اينكه جبرييل با هزار ملك هبوط به زمين كرده و دانست كه امر مهمي در زمين روي داده است.پس از جبرييل سوال كرد: «با اين همه شكوه و جلالت به كجا ميرويد؟»جبرييل پاسخ داد:«خداوند مولودي به پيامبر اسلام عطا فرموده و ما از براي تهنيت و عرض تبريك به حضور او ميرويم.»فطرس عرضه داشت:«معلوم ميشود كه اين مولود در نزد خداوند بسيار گرامي و معزز است» و آنگاه گفت:«اي جبرييل! مرا نيز به همراه خود ببر؛ شايد به بركت آن مولود معظم خداوند از سر تقصير من بگذرد و مرا به مقام خويش برگرداند.»جبرييل تقاضاي فطرس را پذيرفت و او را به همراه خود به حضور حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم آورد و بعد از عرض سلام و ابلاغ تبريك و تهنيت از طرف حضرت سبحان، حال فطرس را تذكر داد.فقال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: «يا فطرس! امسح جناحك علي هذا المولود»پس رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «اي فطرس! پر و بال خود را به قنداقهي اين مولود عزيز بكش».«فمسح فطرس جناحه علي الحسين عليه السلام فرده الله الي حالته الاولي.»«سپس فطرس پر و بال خويش را به قنداقهي سيدالشهداء عليه السلام كشيد و به مجرد اين كار پر و بال شكستهاش به حالت اول بازگشت و مورد عفو خداوند سبحان قرار گرفت.»چون فطرس شفا يافت و بخشش خداوند را دريافت، بينهايت شادمان گشت و گفت:«اي رسول خدا! به جهت منتي كه فرزندت حسين بر من دارد سه كار را تا روز قيامت براي او متعهد ميشوم:1 - هر كس در هر كجا بر حسين سلام كند، فورا سلام او را به آن حضرت ابلاغ ميكنم.2 - هر كس صلوات و درود و تحيت بر آن جناب بفرستد، صلوات او را به آن حضرت عرضه ميدارم.3 - هر كس از خانهي خويش به قصد زيارت حسين حركت كند او را در راه از خطرات حفظ ميكنم تا اينكه موفق به زيارت قبر آن بزرگوار شود.»و چون فطرس به طرف آسمان پرواز كرد ميگفت:«من مثلي و انا عتاقه الحسين.»«چه كسي مثل من است و به مقام من نايل ميشود و حال آنكه من آزاد شدهي حسين هستم.»
منبع.کتاب كرامات و مقامات عرفاني امام حسين علیه السلام
اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم "
ابي عبدالله جدلي گفت : بر اميرالمو منين ( ع ) داخل شدم در حالي كه حضرت حسين ( ع ) در كنار آن حضرت نشسته بودند ، اميرالمو منين ( ع ) دست بر شانه حسين ( ع ) زد و سپس فرمود : اين كشته خواهد شد و احدي ياري او را نخواهد نمود .
راوي مي گويد : عرضه داشتم يا اميرالمو منين به خدا قسم اين زندگي بدي است . حضرت فرمودند : اين حادثه حتما به وقوع مي پيوندد .
حضرت علي ( ع ) به حضرت امام حسين ( ع ) فرمودند : اي ابا عبدالله از قديم ثابت و مسلم شده كه تو اسوه و مقتداي خلق مي باشي . حسين ( ع ) عرضه داشت : فدايت شوم حالم چيست ؟
حضرت علي ( ع ) فرمودند : مي داني آن چه را كه خلق نمي دانند و عن قريب عالم به آن چه مي داند منتفع خواهد شد ، فرزندم بشنو و ببين پيش از آن كه مبتلا گردي ، قسم به كسي كه جانم در دست اوست ، بني اميه خون تو را خواهند ريخت ولي نمي توانند تو را از دينت جدا كرده و قادر نيستند ياد پروردگارت را از خاطرت ببرند .
حسين ( ع ) عرضه كرد : قسم به كسي كه جانم در دست اوست همين قدر مرا كافي است به آن چه خدا نازل فرموده اقرار داشته و گفتار پيامبر خدا تصديق داشته و كلام پدرم را تكذيب نمي كنم .
اميرالمو منين ( ع ) بيرون آمده و در مسجد نزول اجلال فرموده و اصحاب و ياران دور آن حضرت حلقه زدند در اين هنگام حضرت حسين ( ع ) تشريف آوردند تا رسيدند مقابل اميرالمو منين ( ع ) و آن جا ايستادند ، اميرالمو منين ( ع ) دست مبارك بر سر ايشان نهاده و فرمودند : پسرم ، خداوند متعال ، اقوام و طوايفي را به وسيله قرآن تقبيح نموده و مورد سرزنش و ملامت قرار داده و فرموده است :
فما بكت عليهم السما والارض و ما كانوا منظرين .
به خدا قسم حتما پس از من تو را خواهند كشت سپس آسمان و زمين بر تو گريه خواهند نمود
منبع.کتاب 320 داستان از معجزات و كرامات امام علي (ع )
اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم "
در نجف اشرف، مرحوم شيخ محمد حسين قمشهاي كه از شاگردان سيد مرتضي كشميري بود، در 18 سالگي در قمشه به مرض حصبه مبتلا ميشود، او در فصل انگور از آن استفاده ميكند و بيمارياش شدت پيدا ميكند و به علت شدت مرض، فوت ميكند.
مادرش گفت: به جنازهي فرزندم دست نزنيد تا من برگردم.
سپس قرآن را برداشت و گريهكنان به پشت بام رفت و اباعبدالله عليهالسلام را شفيع قرار داد و گفت: دست از شما برنميدارم تا بچهام زنده شود.
چند دقيقه بعد نگذشت كه شيخ محمد حسين زنده شد و گفت: برويد به مادرم بگوييد كه شفاعت امام حسين عليهالسلام پذيرفته شد.
او ميگويد: وقتي مرگم نزديك شد، دو شخص نوراني و سفيد پوش را ديدم، آن ها به من گفتند: مريضي ات چيست؟
گفتم: اعضايم درد ميكنند.
يكي از آن دو نفر به پايم دست كشيد و راحت شدم، ناگهان ديدم اهل خانه گريانند؛ ولي هرچه خواستم بگويم كه راحت شدم نتوانستم تا اين كه دو نفر من را به طرف بالا حركت دادند. در بين راه شخصي نوراني را ديدم كه به آن دو نفر فرمود: ما سي سال عمر به او عطا كرديم، او را به مادرش برگردانيد. يكباره ديدم همه گريان هستند. اكثر بزرگان نجف اشرف ميگفتند: او تا سي سال ديگر زندگي كرد.
منبع.کتاب کرامات حسینیه و عباسیه علیهما السلام
اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم "
يكي ديگر از مزايا و ويژگيهاي تربت كربلا آن است كه اگر از آن تسبيحي ساخته شود اگر چه با آن تسبيح نگويد ولي آن در دست شخص تسبيح ميگويد. اين مطلب در روايتي از حضرت صادق ع): «السجود علي طين قبر الحسين (ع) ينور الي الارضينالسبعه و من كانت معه سبحه من طين قبر الحسين (ع) كتب مسبحا ان لم يسبح بها؛سجده بر تربت حسين (ع) تا هفت زمين را روشن ميسازد و كسي كه نزدشتسبيحي از تربت حسين ع) باشد در نامه اعمالش ثواب تسبيح كننده نوشته ميشود؛اگر چه با آن تسبيح نگويد».در روايت ديگري از حضرت صادق (ع) آمده است كه فرمود: «آن كه دانهاي از تسبيح تربت حسين ع) را بگرداند و يك بار استغفار كند، خداي متعال در نامه او ثوابهفتاد بار تسبيح را مينويسد. اگر آن را نگرداند و با آن تسبيح نگويد، در هر دانه از آن تسبيح تربت هفت بار ثواب تسبيح گفتن براي او نوشته ميشود.»از حضرت صادق ع) روايت شده «السبحه التي هي من طين قبر الحسين (ع) تسبح بيد الرجل من غير ان يسبح تسبيحي كه از تربت حسين (ع) باشد در دست آدم تسبيح ميگويد، بدون آن كه با آن تسبيح بگويد.»در اين زمينه نيز روايات متعدد وجود دارد. كه ذكر همه آنها در اين مقال نميگنجد.توجه به اين نكته اين جا لازم است كه تسبيح گفتن تربت حسين (ع) غير ازتسبيح گفتن جميع موجودات دنيا است كه در قرآن به آن اشاره شده است (سبح لله ما في السموات و ما في الارض .بنابراين تربت حسين (ع) علاوه بر گفتن آن تسبيح اين تسبيح را نيز ميگويد كه شخص آن را نميگويد.
منبع.کتاب تربت حسيني و قداست و شفابخشي آن
اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم "
وقتي كه حضرت نوح (ع ) سوار كشتي شد ، همه دنيا را سير كرد ، تا به سرزمين كربلا رسيد ، همينكه به سرزمين كربلا رسيد ، زمين كشتي او را گرفت ، بطوري كه حضرت نوح (ع ) ترسيد غرق شود ، دستها را به دعا و نيايش برداشت ، وپروردگارش را خواند و عرضكرد : خدايا ، من همه دنيا را گشتم ، مشكلي برايم پيدا نشد ، ولي تا به اين سرزمين رسيدم ترس و وحشت عجيبي برايم ظاهر گشت ، و بدنم لرزيد و خوف شديدي تمام وجودم را گرفت ، كه تا بحال اينجوري نشده بودم ، خدايا علتش چيست ؟
حضرت جبرييل (ع ) نازل شد و فرمود : اي نوح در اين سرزمين سبط خاتم پيغمبران و فرزند خاتم اوصياء كشته مي شود . و روضه كربلا را خواند .
حضرت نوح (ع ) منقلب گشته و اشكهايش سرازير شد و فرمود : اي جبرييل قاتل او كيست كه اينطور ناجوان مردانه حسين (ع ) را بشهادت ميرساند ؟ !
حضرت جبرييل (ع ) فرمود : او را كسي كه نفرين شده اهل هفت آسمان و هفت زمين است مي كشد .
حضرت نوح (ع ) (درحاليكه ناراحت وگريان بود) قاتلين او را لعنت كرد ، و كشتي براه افتاد تا به كوه جودي (حرم شريف حضرت اميرالمو منين علي (ع ) است ) رسيد و در آنجا ايستاد . (7)
زخم ترا شويم از اشك دوديده
بوسه بگيرم زرگهاي بريده
واي حسينم واي حسينم
شكوه برم بر خدا با دل خسته
يك بدن و اين همه نيزه شكسته
واي حسينم واي حسينم
بسكه مرا زد عدو از ره كينه
سوخت به حال دلم قلب سكينه
واي حسينم واي حسينم
قاتل تو مي برد محمل ما را
گوشه ويران دهد منزل ما را
واي حسينم واي حسنيم
خواست به لبهاي تو خنده نباشد
بعد تو زينب دگر زنده نباشد
واي حسينم واي حسينم
موسم دوري ما و تو رسيده
همسفرم شو به رگهاي بريده
واي حسينم واي حسينم
داغ تو ديشب چراغ دل ما بود
خيمه آتش زده منزل ما بود
واي حسينم واي حسينم
منبع.کتاب داستانهايي از گريه بر امام حسين (ع )جلداول
اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم "
وقتي كه انوار خمسه طاهره در انگشتان او اشراق نمود ، نور جناب امام حسين (ع ) در ابهام قرار گرفت ، و هر وقت چشم حضرت آدم (ع ) به ابهامش مي افتاد مهموم و محزون مي شد . و اين اثر تا حال باقي است كه هر كس ، خنده بر او غالب شود وقتي كه به انگشت ابهام نگاه كند حزن بر او غالب مي شود . (9)
ايكاش در عزاي تو خون مي گريستم
دمساز زخمه هاي جنون مي گريستم
يك سينه داشتم به زلالي آسمان
از ابرهاي تيره فزون مي گريستم
همناله با تمامي ياران تو حسين
ايكاش در تمام قرون مي گريستم
سر چشمه هاي اشكم اگر خشك مي شدند
آنگاه مي نشستم و خون مي گريستم
عشقت مگر نبود كه دست مرا گرفت
وقتي زپا فتاده نگون مي گريستم
اين گريه آبروي من است و دليل عشق
اي عشق بي نگاه تو ، چون مي گريستم
ايكاش در ترنم شعر زلال اشك
از مرزهاي واژه برون مي گريستم
منبع.کتاب داستانهايي از گريه بر امام حسين (ع )جلداول
اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم "
حضرت جبرييل (ع ) بنام آن حضرت ( حسين(( ع ))) ميخي به كشتي حضرت نوح (ع ) كوبيد .
از موضع ميخ نوري درخشيد و رطوبتي مانند خون از آن ظاهر شد كه موجب حزن و اندوه حضرت (ع ) و نوحه او گرديد . (11)
قطره اي اشك تو يك دريا عطش
هرم لبهاي تو يك صحرا عطش
در نگاه گرم تو حس مي شود
يك جهان ايثار ، يك دنيا عطش
تانبيني عاشقان را تشنه كام
آمدي درياي غيرت با عطش
تا كوير خشك لبهاي تو ديد
سوخت چون خورشيد سر تا پا عطش
تشنه بيرون آمدي تا از فرات
بي تو دارد آب هم حتي عطش
بي تو در ميخانه خم مي شكست
علقمه شد بزم غم ، سقا عطش
بعد تو روح بلند عاطفه
قطره قطره آب ميشد با عطش
منبع.کتاب داستانهايي از گريه بر امام حسين (ع )جلداول
اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم "
سجده بر آن هفت حجاب ـ عدم قبولي نماز ـ را ميدرد و سجده بر آن مستحب است و نمازمان را بالا ميبرد و موجب قبولي آن در درگاه احديت ميشود.معاويه بن عمار ميگويد: حضرت صادق ع) پارچهاي (يا دستمالي ديبا به رنگ زرد داشت كه در آن تربت ابي عبدالله الحسين (ع) بود. هنگام نماز آن را بر سجادهاش ميريخت و بر آن سجده ميكرد؛ سپس فرمود: «السجود علي تربه الحسين (ع) يخرقالحجب السبع سجده بر تربت حسين هفت حجاب ـ پرده ـ را برمي دارد.»سجده بر خاك كربلا سنت و روشي است كه از زمان ايمه (ع) تا امروز بين شيعيان رايج است شيعه عقيده دارد كه سجده بر تربت حسين (ع) از سجده بر چيزهاي ديگر بهتر و افضل است البته آن را لازم و فرض نميدانند. بنابر تصريح بعضي از باحثين و محققين اولين كسي كه بر تربت سيدالشهدا سجده كرد حضرت امام زين العابدين (ع) بوده است روايت شده كه آن حضرت هنگامي كه از دفن پدر شهيدش امام حسين (ع) فارغگشت مشتي از تربت شريف پدرش را گرفت و از آن مهري ساخت كه بر آن سجده كند و تسبيحي ساخت تا با آن تسبيح كند بعد از او امام باقر و امام صادق و امامان (ع) نيزنسبت به اين تربت مقدس توصيههاي فراواني داشتهاند، چنان كه از اخبار و روايات «كامل الزيارات و «بحارالانوار» و غيره ظاهر و آشكار است در روايتي آمده است «حضرت صادق (ع) جز بر خاك و تربت حسين بر چيزي سجده نميكرد. آن هم براي تذلل در محضر الله و استكانت به سوي او بود.»نكته مهمي كه در اينجا قابل ذكر است اين است كه در ساختن مهر، از اين تربت پاك دقت شود مهري كه ساخته ميشود بايد ساده و صاف و خالي از نقش و نگار باشد و از نوشتن اسامي ايمه و يا عبارات ديگر جدا پرهيز شود كه برخي از بزرگان و فقهاي معاصر مانند آيه الله محمد حسين آل كاشف الغطاء و آيه الله العظمي بروجردي و آيه الله العظمي سيد علي حسيني سيستاني نيز بر آن تاكيد كرده و از نوشتن اسامي ايمه و كشيدن نقش و نگار و صورت بر روي آن منع فرموده بودند. چون اين كار احيانا مورد نقد و طعن بر مذهب حقه ميشود.
منبع.کتاب تربت حسيني و قداست و شفابخشي آن
آیت الله اراکی فرمود:
شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت
پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت
خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت
نه
با تعجب پرسیدم
پس راز این مقام چیست؟
جواب داد
هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟
با اشک گفت
آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم
از سید علی حسینی نقل شده که گفت: در مشهد مقدس روز عاشورا یکی از رفقا برای ما کتاب مقتل میخواند،به این حدیث رسید که حضرت باقر(علیهالسلام) فرمودند:
«هر کس در مصیبت حسین(علیهالسلام) اشک چشمش روان شود اگر چه به قدر بال مگسی باشد، خداوند گناهان او را بیامرزد اگر چه به قدر کف دریا باشد.»
شخصی در مجلس بود انکار این حدیث کرد و گفت: این را عقل نمیپذیرد، و بحث درگرفت و بعد از آن متفرق شدیم.
همان شب در خواب دید که قیامت بر پا شده و مردم در زمینی هموار برانگیخته شدهاند،... گرما شدت یافت و تشنگی غالب گشت، هر طرف به طلب آب رفت نیافت، تا اینکه حوض بسیار بزرگ و پرابی را دید که آب آن از برف سردتر است. و در کنار آن دو مرد و یک زن سیاهپوش محزون ایستادهاند.
پرسید: ایشان کیستند؟ گفتند: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و علی(علیهالسلام) و فاطمه(سلام الله علیها).
گفت: چرا اینها سیاه پوشیدهاند و محزون هستند؟ گفتند: مگر امروز عاشورا نیست؟ اینها به همین خاطر محزون هستند.
گوید: نزدیک حضرت فاطمه(سلام الله علیها) رفتم و درخواست آب نمودم. آن حضرت رو به به من کردند و فرمودند: تو منکر فضل گریه بر نور چشم من حسین هستی؟ که او را از روی ظلم و دشمنی کشتند! خدا لعنت کند کشنده، و ستم کننده بر او، و کسی را که مانع شد از آشامیدن آب.
پس از خواب بیدار شد و از گفته خود پشیمان گشت و به سوی خدا توبه نمود
از سید علی حسینی نقل شده که گفت: در مشهد مقدس روز عاشورا یکی از رفقا برای ما کتاب مقتل میخواند،به این حدیث رسید که حضرت باقر(علیهالسلام) فرمودند:
«هر کس در مصیبت حسین(علیهالسلام) اشک چشمش روان شود اگر چه به قدر بال مگسی باشد، خداوند گناهان او را بیامرزد اگر چه به قدر کف دریا باشد.»
شخصی در مجلس بود انکار این حدیث کرد و گفت: این را عقل نمیپذیرد، و بحث درگرفت و بعد از آن متفرق شدیم.
همان شب در خواب دید که قیامت بر پا شده و مردم در زمینی هموار برانگیخته شدهاند،... گرما شدت یافت و تشنگی غالب گشت، هر طرف به طلب آب رفت نیافت، تا اینکه حوض بسیار بزرگ و پرابی را دید که آب آن از برف سردتر است. و در کنار آن دو مرد و یک زن سیاهپوش محزون ایستادهاند.
پرسید: ایشان کیستند؟ گفتند: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و علی(علیهالسلام) و فاطمه(سلام الله علیها).
گفت: چرا اینها سیاه پوشیدهاند و محزون هستند؟ گفتند: مگر امروز عاشورا نیست؟ اینها به همین خاطر محزون هستند.
گوید: نزدیک حضرت فاطمه(سلام الله علیها) رفتم و درخواست آب نمودم. آن حضرت رو به به من کردند و فرمودند: تو منکر فضل گریه بر نور چشم من حسین هستی؟ که او را از روی ظلم و دشمنی کشتند! خدا لعنت کند کشنده، و ستم کننده بر او، و کسی را که مانع شد از آشامیدن آب.
پس از خواب بیدار شد و از گفته خود پشیمان گشت و به سوی خدا توبه نمود