سال 1342 ه ش در خانوادهاي متوسط و مذهبي در شهرستان قزوين به دنيا آمد .از نه سالگي به اداي فرايض ديني پرداخت و با همين عشق و علاقه مذهبي هنگامی که مبارزه مردم بر علیه ظلم وستم حکومت پهلوی شروع شد,همگام با آنان در تظا هرات خيا باني شركت نمود.
اوپس از پيروزي انقلاب اسلامي از اولين كساني بود كه به عنوان نيروهاي ذخيره سپاه آموزش ديد . با آغاز در گيريهاي خياباني منافقين و گروهکهای دیگرفعاليتهاي چشمگيري در سر كوبي آنان داشت , چندين بار قصد ترورش را كردند كه همگي نا موفق ماند .همزمان با شروع جنگ تحميلي درس را رها كرد و به جزيره مينو رفت. بعد از بازگشت از جزیره مینودر سال 1360 به عنوان فرمانده گروهي از برادران بسيج و سپاه به مهاباد اعزام شد.
از آنجا به جبهه جنوب رفت ودر عملیات فتح المبین,بیت المقدس وچند عملیات دیگر شرکت کرد.
عملیات بدر شاهد حماسه آفرینی های بی شمار این فرمانده جوان وجسور بود او با هدایت وفرماندهی گردان حضرت رسول (ص) نقش بارزی در انجام این عملیات داشت و در همین عملیات نیز به شهادت رسید. دشمن که تاب مقاومت در برابر رزمندگان پرتوان ایران بزرگ را نداشت با شلیک صدها هزار گلوله توپ سعی در عقب راندن رزمندگان شجاع اسلام را داشت اما در کار نیز شکست خورد .
پیکر مطهر شهید سید جوادی در زیر خاکهای حاصل از انفجارات پی در پی گلوله های توپ و خمپاره دشمن مدفون می شود و ده سال بعد با کوشش جستجوگران نور آن پیکر نورانی به قزوین منتقل و پس از تشییع ,در گلزار شهدای این شهر آرام می گیرد تا نشانه ای باشد برای نسلهای آینده این مرزو بوم کهن وهمیشه جاوید.
منبع:پرونده شهید دربنیادشهید وامورایثارگران قزوین ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید



بسم الله الرحمان الرحيم
يا ايها الذين امنوقاتلو الذين يلونكم من الكفار و ليجدوا فيكم غلظۀ واعلمو ا ان الله مع المتقين
توبه آيه 123
اي اهل ايمان با كافران از هر كه با شما نزديكتر است، شروع به جهاد كنيد و بايد كفار در شما درشتي و پايداري حق كنند ،و بدانيد كه خدا هميشه يار پر هيزگاران است.
پيوسته دلم دم از رضاي تو زند
جان در تن من ندا براي تو زند
گر بر سر خاك من گياهي رويد
از هر ورقش بوي وفاي تو زند

ما زنده بر انيم كه آرام نگيريم
موجيم كه آرامش ما در عدم ماست
رفيقان مي روند نوبت به نوبت
خوش آن روزي كه نوبت بر من آيد

اينجانب،سيد علي اكبر حاج سيد جوادي،فرزند سيد حاج جوادي ،پاسدار اعزامي از سپاه پاسداران انقلاب اسلامي قزوين وصيت خود را با «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان عليا ولي الله». وبا سلام و درود بي پايان به رهبر كبير انقلاب اسلامي ، و اميد و نور چشم مستضعفان جهان و بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران،امام خميني،و تمام ياران در خط امام چون حجت السلام خامنه اي ،رئيس جمهور عزيز ورفسنجاني. وبا درود به روان پاك شهدا ازصدر اسلام تا به حال مخصوصاً،شهداي جبهه هاي حق عليه باطل, از كربلاي غرب تا كربلاي جنوب كشور اسلاميمان ؛ شروع مي كنم:
من بر اساس رسالت و مسئوليتي كه حس نمودم و اين مسئوليت را خون شهدا واسلام بر گردن من نهاده بود، در راه الله وبراي پاسداري از انقلاب كبير اسلامي كه خون بهاي هزاران كشته و مجروح است،به جبهه آمدم . واقعاً ،جبهه زيباست،انسان در آن نور و معنويت را مي بيند.بچه ها كه حالتشان بسيار معنوي و روحاني است،چهره ،نگاه،رفتار وكردار آنان گوياي اين حرف هاست . اين برادرانم در جبهه عشق عجيبي به امام زمان عج دارند،آنان مي دانند كه فرمانده اوست و ضمن دعا ,تعجيل ظهورش را از خداوند طلب مي نمايند و سلامتي و طول عمر براي نايب بر حقش،حضرت امام خميني.
اين جاست كه بايد اذعان داشت اين جنگ صرف نظر از خسارات ماديش ،نعمت بزرگي هم بوده كه اين گونه تحول در جامعه ايجاد كرده است .خوشحالم كه جانم را نثار اسلام و مكتبي مي كنم كه مكتب محمد (ص)و علي (ع)است.

افتخار مي كنم كه عقيده اي،اسلامي است،اين اسلام است كه به من مي فهماند چگونه بينديشم ،چگونه فكر كرده وراهم را انتخاب كنم .ما افتخارمان اين است كه در راه عقيده جهاد كرده ايم وبه حقانيت آن كاملاً ،اگاهيم واين همان راهي است كه مارا به پيروزي مي رساند .با شهادت خود اسلحه اي مرگباربر فرق دشمن فرود آورده و درخت اسلام را كه براي سيراب شدن نياز به خون دارد،سيراب نماييم .ووقتي اما ممان نداي «هل من ناصرا ينصرني»در مي دهند ،بر ملت مسلمان واجب است لبيك گوي امام عزيز باشند،من هميشه اين اميد را داشتم كه اين حديث قدسي در مورد من هم نقل شود.
آمدن من به جبهه منطبق بر اين حديث است كه مي فرمايد:«من طلبني وجدني،ومن وجدني احبني ومن احبني عشقني عشقتۀ ومن عشقۀقتلۀعلي ديته ومن علي ديتۀفانا ديته» آري،من براي يافتن خدا به جبهه رفتم تا او را بيابم تا دوستش بدارم و عاشق او شوم تا شايد او هم عشق مرا بپذيرد وعاشق من شود تا شايد مرا بكشد و خون بهاي مرا خود بپردازد كه ديه من خودش است . چه سعادتي از اين بالاتر كه از اين قفس تنگ و خالي آرزوي من از خداوند رسيدن فجر وظهور امام زمان (عج)است. ديگر اين كه قدر اين ابر مرد را بدانيد واز بيانات گهر بارش استفاده كنيد.كه براستي خداوند در اين زمان حجت خوبي نصيب ما كرده است .
قدر او را بدانيم كه فرداي روز جزاءدر پيشگاه خداوند سرافكنده وشر مسار نباشيم.آنچه وصيت من است ، اين است كه هميشه پيرو خط امام باشيد كه اگر اين گونه باشد،هيچ خطري ما را تهديد نمي كند و با تمام وجود در انجام فرامين امام كوشا باشيد كه تسليم شدن و مطبع بودن به امر ولايت فقيه ،تسليم شدن به امر الله است . اميد من اين است كه امام مرا مانند پاسداري براي اسلام بپذيرد و مورد قبولش واقع شوم. پيروي كردن از حجت السلام باريك بين،امام جمعه شهرمان ،از ياد نبريد كه اطلاعت از اواطاعت از امام است. با تمام روحاني نماها وغيره مبارزه كنيد كه آنها دشمن اسلامند.

پدر ومادر عزيزم: دست شما را مي بوسم كه مرا چنين نيكو تربيت كرده ايد ومرا به سوي خدا راهنمايي نموده ايد كه عاقبت به خير شوم.مادر جان قامتت را بلند كن؛نداي «الله اكبر خميني رهبر» سربده.خوشحال باش ؛مبادا گريه كنيد ؛واگر خواستيد ,براي شهداي كربلا گريه كنيد.مادر جان گواه باش؛چون كوه استقامت كن؛از ياد ونام خدا غافل نباش و در راه دين خدا بكوش و خوشحال باش.
پدر جان درود بر تو كه پسرت را هم چون ابراهيم؛به قربانگاه فرستادي و ديگر پيش جدمان سر شكسته نيستي چون او راهي رفت كه آنها رفتند و اميدوارم شب اول قبر به پابوس آنها بروم.
اي مادر و پدر عزيز من به شما افتخار مي كنم كه با پولي حلال كه به دست آورديد مرا تربيت كرده و به اين سن رسانديد.ميدانم غم از دست دادن فرزند براي پدر و مادر سخت است ولي مگر حسين (ع) براي زينب سخت نبود؟ مگر حسين شهيد نشد تا دين زنده بماند ؟من هم از سرورم حسين (ع) درس مبارزه و شهادت را آموختم. زندگي مادي نكبت بار است و نبايد منتظر بود تا مرگ به سراغ آدمي بيايد.زندگي كلاس درسي بيش نيست.پس چه بهتر مرگ انسان شهادت در راه خدا باشد.امكان دارد جنازه ام به دست شما نرسد؛پس به ياد شهداي كربلا باشيد ونارحت نباشيد .هر وقت دلتان گرفت به گلزار شهدا رفته بر مزار آن همه شهيد بنگريد آن وقت فراموش مي كنيد.
واي خواهرانم شما هم زينب زمان باشيد.و در راه خدا مبارزه كنيدو زينب گونه پيام شهيدان را به گوش جهانيان برسانيد.و هميشه حجاب و عفت و پاكدامني را سر لوحه زندگي خود قرار دهيد.هميشه فاطمه وار و زينب گونه زندگي و مبارزه كنيد.
برادرم راه خدا،بهترين راه است؛پوينده اين راه باش.در راه اعتلاي اسلام عزيز كوشا و تمامي فرامين امام را با جان و دل پذيرا باش.زمان ،زمان حسين(ع) و ايام،ايام عاشورا.
برادرم:
پس از من اسلحه بر زمين افتاده ام را بر گير و از اسلام وخون شهدا پاسداري كن.پدر و مادر وخانواده عزيزم شما را خيلي دوست دارم و ليكن اسلام را بيش از شما.از شهادت مرا باكي نيست. به جايي ميروم كه ملكوتش نامند.چه شيرين است لحظه اي كه گلوله دشمن قلب عاشقي را مي شكافدو او را با شهد شيرين شهادت آشنا مي سازد.شهادت نقطه اوج و آرزوي هر انساني است.و اين را خدا در قران فرموده:«و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»
و سوگند به خدا ،شهادت آرزوي من بوده است.و عشق به شهادت بود كه هميشه به ما موريت مي رفتم . دشمن بايد بداند كه امت ما ،عاشقان شهادت هستند,تا دمار از روزگار مزدوران آمريكايي ،صهيونيستي ,كمو نيستي و اطرافيان آنان مانند حزب توده ،سازمان منافقين،پيكاريهاي اكثريت و اقليت،انجمن جنبش، روحاني نمايان خائن و تفاله هاي ديگر در نياورند،از پاي نخوا هند نشست.
امپريا ليسم آمريكا،كمونيسم شوروي و صهيو نيسم اسرائيل نابودي خود را به دست ايران مي بينند ؛براي همين صدام اين نوكر حلقه به گوش و ديگر ايادي را مسلح نمودتا به خيال خام خود ،جمهوري اسلامي را از بين ببرند . آمريكا و شوروي و ديگر ايادي شرق و غرب از صدور انقلاب اسلامي ايران مي ترسند.وظيفه ما در اين بره از تاريخ سرنوشت ساز ،خون دادن است در راه پيروزي اسلامي بر كفار ؛پيروزي از خط امام وصدور انقلاب به كشورهاي تحت استعمار ابر قدرتهاست.
وصيتم به تمامي برادران و ملت ايران :اطاعت از فرامين رهبر را واجب دانسته دوستان او را دوست و دشمنان او را دشمن بدا نيدكه دشمنان او دشمن اسلامند و دوستان او دوستان اسلام.
وصيت ديگرم اين است :در موقع دفن چشمانم را باز بگذاريد تا كور دلان بدانند كور كورانه اين راه را نرفته ام بلكه بهترين راه را براي خود انتخاب كرده ام و دستهايم را بيرون بگذاريد تا راحت طلبان و دنيا پرستان از خدا بي خبر ببينند كه در اخرت جز معنويت چيزي به درد انسان نمي خورد و با خود چيزه مادي نبرده ام ؛مشتهايم را گره كرده تا كا فرين و منا فقين بدانند جسم بي جانم نخواهد گذاشت ،حتي لحظه اي آرامش به خود ببينند. و در پايان به خداوند پناه مي برم .از دروني كه سير نشود ؛از نمازي كه فراز نگيرد؛از دلي كه نهراسد ؛از دانشي كه بي بهره باشد ؛از دعائي كه شنيده نشود.
خدا وندا:اسلام و مسلمين را ياري ده و پيروزي را هر چه زودتر براي مسلمين نايل گردان .
خداوندا از تو مي خوا هم فرج امام زمان (عج) را زودتر گرداني . براي سلامتي و طول عمر امام بخوانيد:
خدايا؛خدايا ،تا انقلاب مهدي (عج)تورا به جان مهدي(عج) خميني را نگه دار .وصي ،خود پدرم را قرار مي دهم.
از جان خود گذشتيم با خون خود نوشتيم يا مرگ يا خميني .درود بر حزب الله. مقلد روح الله.
درود بر اميد امت و امام ؛درود بر رئيس جمهور ،رئيس مجلس ،و كليه ياران خط امام و امام جمعه شهرمان .
مرگ بر توده اي، مرگ بر آمريكا، مرگ بر شوروي، مرگ بر منافقين.
و السلام عليكم و رحمِه الله وبركا ته . فزت و ربه الكعبه و اين آخرين كلمات بود . سيد علي اكبر حاج سيد جوادي.
18/12/1363