راسخون

...پدرم...

fateme74 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3243
|
تاریخ عضویت : تیر 1392 
...پدرم...

یار سفر کرده‌ی من از سفر آمده

خرابه را زینت کنم که پدر آمده ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 

تو کعبه ای و من نماز آورم سوی تو 
با اشک خود شویم غبار از گل روی تو ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 

قدم قدم به زخم دل نمکم می زدند 
پدر پدر می گفتم و کتکم می زدند ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 

جان پدر کبودی صورتم را ببین 
شبیه مادرت شدم، قامتم را ببین‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 

نفس درون سینه ام شده تاب و تبم ‏

 

من بوسه گیرم از گلو تو زلعل لبم ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 

چرا عذار لاله گون بَرِ من آورده‌ای 
محاسن غرقه به خون بَر من آورده‌ای ‏

خوش آمَدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 

ای عمه‌ها و خواهران! دست حق یارتان 
رفتم به همراه پدر، حق نگهدارتان‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

fateme74 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3243
|
تاریخ عضویت : تیر 1392 
حکمت باران در این ایام میدانی که چیست؟
آب جارو می کند بهر محرم کوچه را....
shirdel2 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5535
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

بنام خدا

به اربعین شهدای کربلا (امام حسین علیه السلام و اولاد و اصحاب ایشان) نزدیک می شویم. اگرچه دلمان در سفر اسارت همراه قافله اسراست اما جسم خیلی از ما لیاقت حضور در مرقد این عزیزان را نداررد و یا فعلا اجازه و ویزا  از طرف خدا برایمان صادر نشده است. خوشا بحال آنهائی که بتوانند با حضور خود کاروان اسرا را همراهی نمایند.

سفر کردم به دنبال سر تو
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم این که بودم خواهر تو

حسینم واحسین گفت و شنودم
زیارت نامه ام جسم کبودم
چه در زندان، چه در ویرانة شام
دعا می خواندم و یاد تو بودم

برای هر بلا آماده بودم
چو کوهی روی پا استاده بودم
اگر قرآن نمی خواندی برایم
کنار نیزه ات جان داده بودم