دلم گرفته ......
امشب یه جور ناجوری دلم گرفته
یه جوری که انگار
هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه آرومش کنه
خیلی سخته با خاطراتت گلاویز بشی و دستت به هیچکدوم نرسه
خدایا چه شبای تلخی دارررم!!!!!!!
کاش وقتی یکی میرفت فقط خودش نمیرفت
یادش میرفت خاطراتش میرفت عشقش میرفت بوی خوبش میرفت قاب عکسش میرفت یادگاریاشم میرفت
اونوقت دیگه دلیلی واسه دلتنگی نبود
خدایا امشب از خیلی چیزا دلگیرم
از خیلی روزای زندگیم که ندادی از خیلی از روزای زندگیم که کم دادی و از خیلی روزای زندگیم که زود گرفتی
واااای که چه طناب سفتیه این خاطره ها وقتی دور گلوم میپیچه و میخواد با 1 بغض خفم کنه
چشام میسوزه ...میخوام انگشتامو فرو کنم تو چشمم این سد اگه جاری بشه همه چیزو آب میبره
خدایاااااااااا دلم هوای تازه میخواد دلم 1 نور قشنگ میخواد نمیخوام از آیندم باشه نمیخوام واسه حالام باشه
منو ببر به گذشته...!میشه؟1هوای تازه ازونجا میخوام 1نور قشنگ ازون روزا میخوام 1 تکرار پرحجم ازون لحظه ها
یعنی میشه؟؟چرا ساکتی خدا....دلم گذشته میخواد ...با تموم اشتباهام ...میتونی بهم بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میدونم میخوای تنها باشی همینم حدس میزدم
برات دعا میکنم عزیز دلم دعا میکنم همون چیزی که میخوای بشه
خدایا گاهی وقتا شک میکنم به عدالتت ببخش منو اما این نیست رسمش
آرومش کن همونجوری که میخواد
بهش ببخش همونی که میخواد
حتی اگه بد باشه واسش خوبش کن
مهربونی کن و این 1بارو صلاحتو تو چیزی بذار که بندت میخواد
•●خـدایـــا
مـےتونَـم چـَند لَـح ـظــہ بـاهـاتـ خَلـوَتـ کـُنـــَم؟
قـولـ مـ ــے دَهـَم
بیـشـتَر اَز چَ ـند لَـحظـہ وَقـتـت را نَـگـیـرَم
گـــوشِـتـ ُ بــیار جـ ِلـــو...
بیــا
نَـزدیــکـ ـتَـر...
مـَـن خَ ـستـ ِه اَم
مــےشنَوـے؟….●•٠·
دستم به آرزوهایم نمی رسد
آرزوهایم بسیار دورند...
ولی درخت سبز صبرم می گوید:
امیدی هست...خدایی هست...
این بار برای رسیدن به آرزوهایم یک صندلی زیر پایم می گذارم
شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد.
دایا .. من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم
همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت
من همانی ام که همیشه دعاهای عجیب و غریب می کند
و چشم هایش را می بندد و می گوید
من این حرف ها سرم نمی شود. باید دعایم را مستجاب کنی
همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند
همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد
همانی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند
گاهی بد جنس می شود البته گاهی هم خود خواه
حالا یادت آمد من کی هستم...
خدایا می خواهم آنگونه زنده ام نگاه داری که نشکند دلی از زنده بودنم
و آنگونه مرا بمیرانی که کسی به وجد نیاید از نبودنم
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد
سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم
و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ،
کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد .
اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال .
دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.
خدا از هرچه پنداری جدا باشد
خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد
نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد
که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ی وحشت نما باشد
هراس از وی ندارم من
هراسی زین اندیشه ها در پی ندارم من
خدایا بیم از آن دارم
مبادا رهگذاری را بیازارم
نه جنگی با کسی دارم نه کس با من
بگو موسی بگو موسی پریشانتر تویی یا من؟
نه از افسانه می ترسم نه از شیطان
نه از کفر و نه از ایمان
نه از دوزخ نه از حرمان
نه از فردا نه از مردن
نه از پیمانه می خوردن
خدا را می شناسم از شما بهتر
شما را از خدا بهتر
خدا را می شناسم من.