رفيقي پيش نصرالدین آمد و گفت: شنيده ام که زنت عقلش را از دست داده است. نصرالدین جواب داد: زن من هيچ وقت عقل نداشته که بخواهد از دست بدهد بايد ببينم چه چيز ديگري از دست رفته است.