راسخون

سهراب سپهری

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

سهراب سپهری


آسمان آبی تر

آب آبی تر.

من در ایوانم ، رعنا سرحوض.

رخت می شوید رعنا.

برگ ها می ریزد.

مادرم صبحی میگفت موسم دلگیری است.

من به او گفتم زندگانی سیبی است گاز باید زد

با پوست.

زن همسایه در پنجره اش تور می بافد میخواند.

من ودا میخوانم گاهی نیز

طرح می ریزم سنگی ،مرغی ،ابری.

آفتابی یک دست .

سارها آمده اند .

تازه لادن ها پیدا شده اند.

من اناری را میکنم دانه به دل میگویم

خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود.

می پرد در چشمم آب انار اشک می ریزم

مادرم می خندد.

رعنا هم.



mahdiyeh2000 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 195
|
تاریخ عضویت : تیر 1394 
زندگی خالی نیست
مهربانی هست،سیب هست،ایمان هست 
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد  سهراب سپهری