زمستان
زمستان آفتابی
این متن رو خودم توی زمستان نوشتم فکر میکنم مناسب ترین نام واسش (زمستان آفتابی ) باشد . دوست دارم نظرتون را راجع به اسمش بدید.
امشب آسمان گرفته.نا گاه غرشي مي كند، او تمامي اين ظلم ها و ريا ها را مي بيند و بر خود مي پيچد . چندين ماه بود كه اين غم را در دل داشت اما صبوري
كرد.
بهار كه بودانسان ها و طبيعت زيبا بشودند . تابستان كه شد از شور و شوق بچه ها آسمان گرم بود اما واي از سردي دلها . پاييز كه آمد برگ ها زرد شد، شب ها
تار شد، دلها تنگ شد و اما زمستان... امشب آسمان زمستان رنجور است غم دارد غم ديرينه بغضش مي شكند و از سردي دل آدم ها همه جا سفيد مي شود .
در اين زمستان آسمان به ياد مي آورد تنهايي شب هايش را و تمامي شب از اين دنياي بي وفا مي گريد طبيعت نيز با او هم دردي مي كند همه يك پارچه جامه ي
سفيد مي پوشند كه شادي را ، اميد را، زندگي دوباره را به مردم هديه دهند.بچه ها شادند كشاورزان اميدوارند و زنده رود ديگر نمي خشكد و آسمان از اين صداي
خنده پر مي شود . در اين سرما دلها گرم است.