نزول حضرت عيسي
نزول حضرت عيسي
در روايات اسلامي وارد شده است که پس از ظهور حضرت قائم (عج)، حضرت عيسي عليه السّلام از آسمان فرود مي آيد، و پشت سر مهدي (عج) نماز مي گذارد، و فرياد مي زند که: «در بيت المقدّس را باز کنيد». در را باز مي کنند. در اين ميان، دجّال با هفتاد هزار يهودي مسلّح پديدار مي شود... و چون عيسي عليه السّلام آهنگ کشتن دجّال مي کند، او مي گريزد.
عيسي عليه السّلام مي گويد: من تو را با يک ضربت مي شکنم و چنين مي شود (او را مي گيرد و مي کشد)».
يهوديان در گوشه و کنار، و در پناه هر سنگ و درخت و جانور و چيز ديگري پنهان مي شوند. امّا همه چيز، به سخن مي آيد و بانگ بر مي دارد «اي بنده مسلمان خدا، اينجا يک يهودي است بيا و او را بکش». و اينچنين جهان از وجود يهود پاک مي گردد. («خورشيد مغرب»، ص 32)
عيسي عليه السّلام مي گويد: من تو را با يک ضربت مي شکنم و چنين مي شود (او را مي گيرد و مي کشد)».
يهوديان در گوشه و کنار، و در پناه هر سنگ و درخت و جانور و چيز ديگري پنهان مي شوند. امّا همه چيز، به سخن مي آيد و بانگ بر مي دارد «اي بنده مسلمان خدا، اينجا يک يهودي است بيا و او را بکش». و اينچنين جهان از وجود يهود پاک مي گردد. («خورشيد مغرب»، ص 32)
شاعران انتظار در غم هجرانت غزلها را جامه امید میپوشند و
الهههای شعرشان هر لحظه به امید وصالی بزرگ،
در آسمان آبی دلدادگی به رقص درمیآیند.
راستی تو از طلوع کدامین خورشید جمعه سر بر خواهی آورد
و از میانه کدامین آدینه دست مرا خواهی گرفت.
من قرنهاست که انتظارت را میکشم.
بیآن که دیده باشمات، از تو خاطرهها دارم و بی آن که دستهایت را
گرفته باشم، دستهایم بوی تو را میدهند.
تو را نادیدن ما اگر غم نباشد مرا نادیدنت تنها غمم هست.
حکایت من را از زبان تمام عاشقانی بپرس که با امید دیدارت
راه دیار دیگر را در پیش گرفتند و عاشقانهشان
را به سوی سرزمین دیگری روانه کردند.
این حکایت من و تمام آنهایی است که روز و شب را با نامت پیوند
میزنیم و لحظهها را میشماریم تا شاید به آدینه موعود برسیم.