ديار اشك

من از وادي درد مي آيم ، از آبادي غم از ديار اشك و ماتم  از سرزمين دور، تو بگو تامن بشنوم ، من جامانده ام از گردان شهدا ، تو بگو تا من بسوزم ، هم اكنون وقت خاموشي و سكوت و صبر است .

وقت انتظار لاله هاي بي سر ، وقت دعا براي آمدن مهدي (عج) از كه بجويم نشان گم گشته ها؟

جوانان اسير و مفقود الاثر ؟ (شهيد كاظم عيسي پور) همانان كه روزي در كنارم بودند ، هم رزم لحظه هاي امتحانم بودند ، در كميل و عاشورا ، هم آوايي بودند .

كجا رفتند آنان كه حلقه ها را در سنگر نهادند ؟

به جاي لباس دامادي يك چفيه بر گردن آويختند.

كجا رفت پلاك پرواز من، كجايند عزيزان بي نشان من ، زير يك تل خاطرات زيبا جامانده ام من ، اروند رود ، رود اشك است هنوز (شهيد اسماعيل كفايتي )

سينه سرخ شلمچه پر از حرف است هنوز (شهيد مصطفي جهانديده )

پر از زنگ هنوز ، پر از دردم هنوز ، حرفهاي ناگفته در قلبم دارم ولي ميل به ماندن دارم هنوز .

ومن از وادي درد مي آيم ، از آبادي غم ، از ديار اشك و ماتم ، از سرزمين دور پشت ديوار زمستان ، از لابه لاي دفتر خاطرات رزمندگان ، از سنگر فرماندهان ، از حضور اسيران مظلوم در...

 ناصر ملكي