اي كاش....................
مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم ...
اي كاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم ...
اي كاش مي توانستم اشك باشم تا هر گاه كه آسمان چشمت
ابري مي شد باريدن مي گرفت ...
اي كاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم
و غنچه بسته لبانت را بگشايم ...
اي كاش مي توانستم يك پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها
در كنار تو پرواز مي كردم ...
و اي كاش سايه بودم تا نزديك ترين كس به تو مي شدم ...
آري...
اي كاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه تو باشم ...!!!!
ای کاش می تونستم انگشتت باشم تامتنهای خوب روتایپ کنیم باهمدیگه عجب رمانتیک شد.
ای کاش میشد سرنوشت رو از سر نوشت.
اما باور کن نمی توان سرنوشت خویش را از سر نوشت!
ای کاش می شد گذشته رو پاک کرد ...
ای کاش سرنوشت جز این می نوشت
ای کاش زودتر از این حفظ قرآن رو شروع می کردم تا الان دیگه نگران تموم نکردن و فاصله افتادن بین دوره ها و ...نمیشدم.
اي كاش با تو ميبودم ............... اي كاش با تو ميموندم ............اي كاش لحظه هام بوي تو رو ، داشت
ای کاش یه ماشین خوب داشتم با یه برنده شدن در یه جایی به مبلغ 100 میلیون تومان ....................خخخ
اي كاش آقاي خوبيها زودتر مي اومد.
اي كاش قدر لحظه هاي باهم بودن رو بيشتر مي دونستيم.
ای کاش برمیگشتیم به دوران کودکیمون.
با عرض سلام وادب.
ای کاش به گونه ای زندگی کنیم که در پایان زندگی '' ای کاش ها '' حسرت هایی بر دل ما نباشند.
ای کاش می شد آنقدرخوب بود که فرصت خوب بودن را از دیگران گرفت،
و ای کاش می شد که آنقدر از بدیها دور می شدیم که دیگر هیچگاه دست نازیبای بدیها به ما نمی رسید
چرا که من هنوز باور دارم که می توان بهتر زیست.
در راه متعالی شدن شرط اول قدم آنست که باران باشیم، باران با سخاوتی که هم بر کویر می بارد و هم در دشت سر سبز
آری اینگونه می توان بهتر زیست، عاشق تر ماند، شاعرتر شد و در نهایت جاودانه شد…