خاطرات ورزشیتواینجابگو
هرکدوم ازماخاطراتی ازورزش وکلاس ورزش داریم.
بنابراین لازم دونستم درخصوص این خاطرات پستی زده باشم
منتظرتونم:
من خودم زیاداهل ورزش نیستم وبیشتربه پیش بینی های جایزه دارش می پردازم امایه خاطره ازدوران راهنمایی دارم:
زنگ امتحان ورزش بودکه بایستی باخط کشی معلم ورزش پرش می کردیم من باقددرازم توپرش خیلی ضعیف بودم واولین پرشم باجهش اندکی بودهم کلاسیهایم فکرکردندشکسته بندی نه ببخشید شکسته نفسی میکنم.خخخ معلممون گفت دوباره بپر.اماهربارازبارقبلی جلوترمیومدم.خلاصه باکمال ناباوری دوستانم نمره پایینی کسب کردم.خخخخ
یادمه همیشه توامتحانات ورزشی ازحرکت"بارفیکس"ازمون امتحان می گرفتندمن هم که ماشاء الله به خودم یک حرکت روهم نمی تونستم وهمیشه دبیرمون واسم یکی حساب می کردومی گفت فرشون فقط ازمیله آویزون بشوتایکی برات حساب کنم.خخخخخ
من همیشه زنگ ورزش درس می خوندم وزیادبه ورزش علاقه نداشتم.یه خاطره دیگه ای یادم اومد:
یه روزامتحان ورزش که داشتیم یه فاصله ای روبایستی می دویدیم وروی تشک پشتک وکله ملاق می زدیم من برعکس تقریبا"عمل کردم وقصدداشتم خودموزخمی کنم تاازامتحان رهایی پیداکنم فاصله ای رودویدوم وهنوزبه تشک نرسیده بودم روی آسفالت کله ملاق زدم وبدین ترتیب ازدورامتحان حذف شدم.خخخخخخ