با هم قرآن بخوانیم
عَبَسَ وَتَوَلَّى ﴿١﴾
چهره در هم كشيد و روى گردانيد، (۱)
أَن جَاءهُ الْأَعْمَى ﴿٢﴾
كه آن مرد نابينا پيش او آمد؛ (۲)
وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى﴿٣﴾
و تو چه دانى، شايد او به پاكى گرايد، (۳)
أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّكْرَى ﴿٤﴾
يا پند پذيرد و اندرز سودش دهد. (۴)
أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى ﴿٥﴾
اما آن كس كه خود را بىنياز مىپندارد، (۵)
فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّى ﴿٦﴾
تو بدو مىپردازى؛ (۶)
وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى ﴿٧﴾
با آنكه اگر پاك نگردد، بر تو [مسؤوليتى] نيست. (۷)
وَأَمَّا مَن جَاءكَ يَسْعَى﴿٨﴾
و اما آن كس كه شتابان پيش تو آمد، (۸)
وَهُوَ يَخْشَى ﴿٩﴾
در حالى كه [از خدا] مىترسيد، (۹)
فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّى ﴿١٠﴾
تو از او به ديگران مىپردازى. (۱۰)
كَلَّا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ﴿١١﴾
زنهار [چنين مكن] اين [آيات] پندى است. (۱۱)
فَمَن شَاء ذَكَرَهُ ﴿١٢﴾
تا هر كه خواهد، از آن پند گيرد. (۱۲)
فِي صُحُفٍ مُّكَرَّمَةٍ ﴿١٣﴾
در صحيفههايى ارجمند، (۱۳)
مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ ﴿١٤﴾
والا و پاكشده، (۱۴)
بِأَيْدِي سَفَرَةٍ ﴿١٥﴾
به دست فرشتگانى، (۱۵)
كِرَامٍ بَرَرَةٍ ﴿١٦﴾
ارجمند و نيكوكار. (۱۶)
قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ ﴿١٧﴾
كشته باد انسان، چه ناسپاس است (۱۷)
مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ﴿١٨﴾
او را از چه چيز آفريده است؟ (۱۸)
مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ﴿١٩﴾
از نطفهاى خلقش كرد و اندازه مقررش بخشيد. (۱۹)
ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ ﴿٢٠﴾
سپس راه را بر او آسان گردانيد. (۲۰)
ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ ﴿٢١﴾
آنگاه به مرگش رسانيد و در قبرش نهاد. (۲۱)
ثُمَّ إِذَا شَاء أَنشَرَهُ ﴿٢٢﴾
سپس چون بخواهد او را برانگيزد. (۲۲)
كَلَّا لَمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ ﴿٢٣﴾
ولى نه! هنوز آنچه را به او دستور داده، به جاى نياورده است. (۲۳)
فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ ﴿٢٤﴾
پس انسان بايد به خوراك خود بنگرد، (۲۴)
أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاء صَبًّا ﴿٢٥﴾
كه ما آب را به صورت بارشى فرو ريختيم؛ (۲۵)
ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا﴿٢٦﴾
آنگاه زمين را با شكافتنى [لازم] شكافتيم؛ (۲۶)
فَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبًّا ﴿٢٧﴾
پس در آن، دانه رويانيديم.(۲۷)
وَعِنَبًا وَقَضْبًا ﴿٢٨﴾
و انگور و سبزى، (۲۸)
وَزَيْتُونًا وَنَخْلًا﴿٢٩﴾
و زيتون و درخت خرما، (۲۹)
وَحَدَائِقَ غُلْبًا ﴿٣٠﴾
و باغهاى انبوه، (۳۰)
وَفَاكِهَةً وَأَبًّا ﴿٣١﴾
و ميوه و چراگاه، (۳۱)
مَّتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ ﴿٣٢﴾
[تا وسيله] استفاده شما و دامهايتان باشد. (۳۲)
فَإِذَا جَاءتِ الصَّاخَّةُ ﴿٣٣﴾
پس چون فرياد گوشخراش دررسد؛ (۳۳)
يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ ﴿٣٤﴾
روزى كه آدمى از برادرش، (۳۴)
وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ ﴿٣٥﴾
و از مادرش و پدرش. (۳۵)
وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ ﴿٣٦﴾
و از همسرش و پسرانش مىگريزد، (۳۶)
لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ ﴿٣٧﴾
در آن روز، هر كسى از آنان را كارى است كه او را به خود مشغول مىدارد. (۳۷)
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ ﴿٣٨﴾
در آن روز، چهرههايى درخشانند، (۳۸)
ضَاحِكَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ ﴿٣٩﴾
خندان [و] شادانند. (۳۹)
وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ ﴿٤٠﴾
و در آن روز، چهرههايى است كه بر آنها غبار نشسته، (۴۰)
تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ﴿٤١﴾
[و] آنها را تاريكى پوشانده است؛ (۴۱)
أُوْلَئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ ﴿٤٢﴾
آنان همان كافران بدكارند. (۴۲)
إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ﴿١﴾
آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد، (۱)
وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ ﴿٢﴾
و آنگه كه ستارگان همىتيره شوند، (۲)
وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ ﴿٣﴾
و آنگاه كه كوهها به رفتار آيند. (۳)
وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ ﴿٤﴾
وقتى شتران ماده وانهاده شوند، (۴)
وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ﴿٥﴾
و آنگه كه وحوش را همىگرد آرند، (۵)
وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ ﴿٦﴾
درياها آنگه كه جوشان گردند، (۶)
وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ ﴿٧﴾
و آنگاه كه جانها به هم درپيوندند، (۷)
وَإِذَا الْمَوْؤُودَةُ سُئِلَتْ ﴿٨﴾
پرسند چو زان دخترك زنده بهگور: (۸)
بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ ﴿٩﴾
به كدامين گناه كشته شده است؟ (۹)
وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ﴿١٠﴾
و آنگاه كه نامهها زهم بگشايند، (۱۰)
وَإِذَا السَّمَاء كُشِطَتْ ﴿١١﴾
و آنگاه كه آسمان زجا كنده شود، (۱۱)
وَإِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ ﴿١٢﴾
و آنگه كه جحيم را برافروزانند، (۱۲)
وَإِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ ﴿١٣﴾
و آنگه كه بهشت را فرا پيش آرند، (۱۳)
عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا أَحْضَرَتْ ﴿١٤﴾
هر نَفْس بداند چه فراهم ديده. (۱۴)
فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ ﴿١٥﴾
نه، نه! سوگند به اختران گردان، (۱۵)
الْجَوَارِ الْكُنَّسِ ﴿١٦﴾
[كز ديده] نهان شوند و از نو آيند، (۱۶)
وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ﴿١٧﴾
سوگند به شب چون پشت گرداند، (۱۷)
وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ ﴿١٨﴾
سوگند به صبح چون دميدن گيرد، (۱۸)
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ﴿١٩﴾
كه [قرآن] سخن فرشته بزرگوارى است. (۱۹)
ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ ﴿٢٠﴾
نيرومند [كه] پيش خداوند عرش، بلندپايگاه است. (۲۰)
مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ ﴿٢١﴾
در آنجا [هم] مطاع [و هم] امين است. (۲۱)
وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجْنُونٍ ﴿٢٢﴾
و رفيق شما مجنون نيست؛(۲۲)
وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ ﴿٢٣﴾
و قطعاً آن [فرشته وحى] را در افق رخشان ديده. (۲۳)
وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ ﴿٢٤﴾
و او در امر غيب بخيل نيست. (۲۴)
وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ ﴿٢٥﴾
و [قرآن] نيست سخن ديو رجيم. (۲۵)
فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ ﴿٢٦﴾
پس به كجا مىرويد؟ (۲۶)
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ ﴿٢٧﴾
اين [سخن] بجز پندى براى عالميان نيست؛ (۲۷)
لِمَن شَاء مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَ ﴿٢٨﴾
براى هر يك از شما كه خواهد به راه راست رود. (۲۸)
وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاء اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ﴿٢٩﴾
و تا خدا، پروردگار جهانها، نخواهد، [شما نيز] نخواهيد خواست. (۲۹)
إِذَا السَّمَاء انفَطَرَتْ ﴿١﴾
آنگاه كه آسمان زهم بشكافد، (۱)
وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انتَثَرَتْ ﴿٢﴾
و آنگاه كه اختران پراكنده شوند، (۲)
وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ ﴿٣﴾
و آنگاه كه درياها از جا بركنده گردند، (۳)
وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ ﴿٤﴾
و آنگاه كه گورها زير و زبر شوند، (۴)
عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ ﴿٥﴾
هر نفسى آنچه را پيش فرستاده و بازپس گذاشته، بداند. (۵)
يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ ﴿٦﴾
اى انسان، چه چيز تو را در باره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته؟ (۶)
الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ ﴿٧﴾
همان كس كه تو را آفريد، و [اندام] تو را درست كرد، و [آنگاه] تو را سامان بخشيد. (۷)
فِي أَيِّ صُورَةٍ مَّا شَاء رَكَّبَكَ ﴿٨﴾
و به هر صورتى كه خواست، تو را تركيب كرد. (۸)
كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ ﴿٩﴾
با اين همه، شما منكر [روز] جزاييد. (۹)
وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ ﴿١٠﴾
و قطعاً بر شما نگهبانانى [گماشته شده]اند: (۱۰)
كِرَامًا كَاتِبِينَ ﴿١١﴾
[فرشتگان] بزرگوارى كه نويسندگان [اعمال شما] هستند؛(۱۱)
يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ ﴿١٢﴾
آنچه را مىكنيد، مىدانند. (۱۲)
إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ﴿١٣﴾
قطعاً نيكان به بهشت اندرند. (۱۳)
وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ ﴿١٤﴾
و بىشك، بدكاران در دوزخند. (۱۴)
يَصْلَوْنَهَا يَوْمَ الدِّينِ ﴿١٥﴾
روز جزا در آنجا درآيند، (۱۵)
وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَائِبِينَ ﴿١٦﴾
و از آن [عذاب] دور نخواهند بود. (۱۶)
وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ ﴿١٧﴾
و تو چه دانى كه چيست روز جزا؟ (۱۷)
ثُمَّ مَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ ﴿١٨﴾
باز چه دانى كه چيست روز جزا؟ (۱۸)
يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَيْئًا وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ ﴿١٩﴾
روزى كه كسى براى كسى هيچ اختيارى ندارد؛ و در آن روز، فرمان از آنِ خداست. (۱۹)
وَيْلٌ لِّلْمُطَفِّفِينَ ﴿١﴾
واى بر كمفروشان، (۱)
الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُواْ عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ ﴿٢﴾
كه چون از مردم پيمانه ستانند، تمام ستانند؛ (۲)
وَإِذَا كَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ ﴿٣﴾
و چون براى آنان پيمانه يا وزن كنند، به ايشان كم دهند. (۳)
أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُم مَّبْعُوثُونَ ﴿٤﴾
مگر آنان گمان نمىدارند كه برانگيخته خواهند شد؟ (۴)
لِيَوْمٍ عَظِيمٍ ﴿٥﴾
[در] روزى بزرگ: (۵)
يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ﴿٦﴾
روزى كه مردم در برابر پروردگار جهانيان به پاى ايستند. (۶)
عَلَى الْأَرَائِكِ يَنظُرُونَ ﴿٣٥﴾
بر تختها[ى خود نشسته]، نظاره مىكنند. (۳۵)
هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ﴿٣٦﴾
[تا ببينند] آيا كافران به پاداش آنچه مىكردند رسيدهاند؟ (۳۶)
إِذَا السَّمَاء انشَقَّتْ ﴿١﴾
آنگاه كه آسمان زهم بشكافد، (۱)
وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ ﴿٢﴾
و پروردگارش را فرمان برد و [چنين] سزد. (۲)
وَإِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ ﴿٣﴾
و آنگاه كه زمين كشيده شود، (۳)
وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ ﴿٤﴾
و آنچه را كه در آن است بيرون افكند و تهى شود، (۴)
وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ﴿٥﴾
و پروردگارش را فرمان برد و [چنين] سزد. (۵)
يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ ﴿٦﴾
اى انسان، حقاً كه تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى، و او را ملاقات خواهى كرد. (۶)
فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ ﴿٧﴾
اما كسى كه كارنامهاش به دست راستش داده شود، (۷)
فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا﴿٨﴾
بزودىاش حسابى بس آسان كنند،(۸)
وَيَنقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا ﴿٩﴾
و شادمان به سوى كسانش باز گردد. (۹)
وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاء ظَهْرِهِ ﴿١٠﴾
و اما كسى كه كارنامهاش از پشت سرش به او داده شود، (۱۰)
فَسَوْفَ يَدْعُو ثُبُورًا ﴿١١﴾
زودا كه هلاك [خويش] خواهد، (۱۱)
وَيَصْلَى سَعِيرًا ﴿١٢﴾
و در آتش افروخته درآيد. (۱۲)
إِنَّهُ كَانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُورًا ﴿١٣﴾
او در [ميان] خانواده خود شادمان بود. (۱۳)
إِنَّهُ ظَنَّ أَن لَّن يَحُورَ ﴿١٤﴾
او مىپنداشت كه هرگز برنخواهد گشت. (۱۴)
بَلَى إِنَّ رَبَّهُ كَانَ بِهِ بَصِيرًا ﴿١٥﴾
آرى، در حقيقت، پروردگارش به او بينا بود. (۱۵)
فَلَا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ ﴿١٦﴾
نه، نه، سوگند به شفق، (۱۶)
وَاللَّيْلِ وَمَا وَسَقَ ﴿١٧﴾
سوگند به شب و آنچه [شب] فروپوشاند، (۱۷)
وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ ﴿١٨﴾
سوگند به ماه چون [بَدر] تمام شود، (۱۸)
لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ﴿١٩﴾
كه قطعاً از حالى به حالى برخواهيد نشست. (۱۹)
فَمَا لَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ ﴿٢٠﴾
پس چرا آنان باور نمىدارند؟ (۲۰)
وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لَا يَسْجُدُونَ ﴿٢١﴾
و چون بر آنان قرآن تلاوت مىشود چهره بر خاك نمىسايند؟ (۲۱)
بَلِ الَّذِينَ كَفَرُواْ يُكَذِّبُونَ ﴿٢٢﴾
[نه!] بلكه آنان كه كفر ورزيدهاند، تكذيب مىكنند. (۲۲)
وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ ﴿٢٣﴾
و خدا به آنچه در سينه دارند داناتر است. (۲۳)
فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿٢٤﴾
پس آنان را از عذابى دردناك خبر ده، (۲۴)
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ ﴿٢٥﴾
مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كردهاند، كه آنان را پاداشى بىمنّت خواهد بود. (۲۵)
وَالسَّمَاء ذَاتِ الْبُرُوجِ ﴿١﴾
سوگند به آسمان آكنده ز برج، (۱)
وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ ﴿١﴾
سوگند به آسمان و آن اختر شبگرد. (۱)
وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ ﴿٢﴾
و تو چه دانى كه اختر شبگرد چيست؟ (۲)
النَّجْمُ الثَّاقِبُ﴿٣﴾
آن اختر فروزان. (۳)
إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ ﴿٤﴾
هيچ كس نيست مگر اينكه نگاهبانى بر او [گماشته شده] است. (۴)
فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ﴿٥﴾
پس انسان بايد بنگرد كه از چه آفريده شده است؟ (۵)
خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ ﴿٦﴾
از آب جهندهاى خلق شده، (۶)
يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ﴿٧﴾
[كه] از صلب مرد و ميان استخوانهاى سينه زن بيرون مىآيد. (۷)
إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ ﴿٨﴾
در حقيقت، او [= خدا] بر بازگردانيدن وى بخوبى تواناست. (۸)
يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ ﴿٩﴾
آن روز كه رازها [همه] فاش شود، (۹)
فَمَا لَهُ مِن قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ ﴿١٠﴾
پس او را نه نيرويى ماند و نه يارى.(۱۰)
وَالسَّمَاء ذَاتِ الرَّجْعِ ﴿١١﴾
سوگند به آسمان بارشانگيز، (۱۱)
وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ ﴿١٢﴾
سوگند به زمين شكافدار [آماده كشت]، (۱۲)
إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ ﴿١٣﴾
[كه] در حقيقت، قرآن گفتارى قاطع و روشنگر است؛ (۱۳)
وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ ﴿١٤﴾
و آن شوخى نيست. (۱۴)
إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا ﴿١٥﴾
آنان دست به نيرنگ مىزنند. (۱۵)
وَأَكِيدُ كَيْدًا ﴿١٦﴾
و [من نيز] دست به نيرنگ مىزنم. (۱۶)
فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا ﴿١٧﴾
پس كافران را مهلت ده، و كمى آنان را به حال خود واگذار. (۱۷)
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى ﴿١﴾
نام پروردگار والاى خود را به پاكى بستاى: (۱)
الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى ﴿٢﴾
همان كه آفريد و هماهنگى بخشيد. (۲)
وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى ﴿٣﴾
و آنكه اندازهگيرى كرد و راه نمود. (۳)
وَالَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَى ﴿٤﴾
و آنكه چمنزار را برآورد؛ (۴)
فَجَعَلَهُ غُثَاء أَحْوَى ﴿٥﴾
و پس [از چندى] آن را خاشاكى تيرهگون گردانيد. (۵)
سَنُقْرِؤُكَ فَلَا تَنسَى ﴿٦﴾
ما بزودى [آيات خود را به وسيله سروش غيبى] بر تو خواهيم خواند، تا فراموش نكنى؛ (۶)
إِلَّا مَا شَاء اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَى﴿٧﴾
جز آنچه خدا خواهد، كه او آشكار و آنچه را كه نهان است مىداند. (۷)
وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَى ﴿٨﴾
و براى تو آسانترين [راه] را فراهم مىگردانيم. (۸)
فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَى ﴿٩﴾
پس پند ده، اگر پند سود بخشد. (۹)
سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَى ﴿١٠﴾
آن كس كه ترسد، بزودى عبرت گيرد. (۱۰)
وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى ﴿١١﴾
و نگونبخت، خود را از آن دور مىدارد؛ (۱۱)
الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَى ﴿١٢﴾
همان كس كه در آتشى بزرگ در آيد؛ (۱۲)
ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَى ﴿١٣﴾
آنگاه نه در آن مىميرد و نه زندگانى مىيابد. (۱۳)
قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّى ﴿١٤﴾
رستگار آن كس كه خود را پاك گردانيد؛ (۱۴)
وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى ﴿١٥﴾
و نام پروردگارش را ياد كرد و نماز گزارد. (۱۵)
بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ﴿١٦﴾
ليكن [شما] زندگى دنيا را بر مىگزينيد؛ (۱۶)
وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى ﴿١٧﴾
با آنكه [جهان] آخرت نيكوتر و پايدارتر است. (۱۷)
إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَى ﴿١٨﴾
قطعاً در صحيفههاى گذشته اين [معنى] هست، (۱۸)
صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى ﴿١٩﴾
صحيفههاى ابراهيم و موسى. (۱۹)
هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ ﴿١﴾
آيا خبر «غاشيه» به تو رسيده است؟ (۱)
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ ﴿٢﴾
در آن روز، چهرههايى زبونند، (۲)
عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ ﴿٣﴾
كه تلاش كرده، رنج [بيهوده] بردهاند.(۳)
تَصْلَى نَارًا حَامِيَةً ﴿٤﴾
[ناچار] در آتشى سوزان درآيند. (۴)
تُسْقَى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ ﴿٥﴾
از چشمهاى داغ نوشانيده شوند. (۵)
لَّيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ ﴿٦﴾
خوراكى جز خار خشك ندارند، (۶)
لَا يُسْمِنُ وَلَا يُغْنِي مِن جُوعٍ﴿٧﴾
[كه] نه فربه كند، و نه گرسنگى را باز دارد. (۷)
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ ﴿٨﴾
در آن روز، چهرههايى شادابند. (۸)
لِسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ ﴿٩﴾
از كوشش خود خشنودند. (۹)
فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ﴿١٠﴾
در بهشت بريناند. (۱۰)
لَّا تَسْمَعُ فِيهَا لَاغِيَةً ﴿١١﴾
سخن بيهودهاى در آنجا نشنوند. (۱۱)
فِيهَا عَيْنٌ جَارِيَةٌ ﴿١٢﴾
در آن، چشمهاى روان باشد. (۱۲)
فِيهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ ﴿١٣﴾
تختهايى بلند در آنجاست. (۱۳)
وَأَكْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ ﴿١٤﴾
و قدحهايى نهاده شده. (۱۴)
وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ﴿١٥﴾
و بالشهايى پهلوى هم [چيده]. (۱۵)
وَزَرَابِيُّ مَبْثُوثَةٌ ﴿١٦﴾
و فرشهايى [زربفت] گسترده.(۱۶)
أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ﴿١٧﴾
آيا به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده شده؟ (۱۷)
وَإِلَى السَّمَاء كَيْفَ رُفِعَتْ ﴿١٨﴾
و به آسمان كه چگونه برافراشته شده؟ (۱۸)
وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ ﴿١٩﴾
و به كوهها كه چگونه برپا داشته شده؟ (۱۹)
وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ ﴿٢٠﴾
و به زمين كه چگونه گسترده شده است؟ (۲۰)
فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ ﴿٢١﴾
پس تذكر ده كه تو تنها تذكردهندهاى.(۲۱)
لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ ﴿٢٢﴾
بر آنان تسلّطى ندارى، (۲۲)
إِلَّا مَن تَوَلَّى وَكَفَرَ ﴿٢٣﴾
مگر كسى كه روى بگرداند و كفر ورزد، (۲۳)
فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الْأَكْبَرَ ﴿٢٤﴾
كه خدا او را به آن عذاب بزرگتر عذاب كند. (۲۴)
إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ﴿٢٥﴾
در حقيقت، بازگشت آنان به سوى ماست،(۲۵)
ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ ﴿٢٦﴾
آنگاه حساب [خواستن از] آنان به عهده ماست. (۲۶)
وَالْفَجْرِ ﴿١﴾
سوگند به سپيدهدم، (۱)
وَلَيَالٍ عَشْرٍ ﴿٢﴾
و به شبهاى دهگانه، (۲)
وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ ﴿٣﴾
و به جفت و تاق، (۳)
وَاللَّيْلِ إِذَايَسْرِ﴿٤﴾
و به شب، وقتى سپرى شود. (۴)
هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِّذِي حِجْرٍ ﴿٥﴾
آيا در اين، براى خردمند [نياز به] سوگندى [ديگر] است؟ (۵)
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ ﴿٦﴾
مگر ندانستهاى كه پروردگارت با عاد چه كرد؟ (۶)
إِرَمَ ذَاتِالْعِمَادِ ﴿٧﴾
با عمارات ستوندار ارم، (۷)
الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ ﴿٨﴾
كه مانندش در شهرها ساخته نشده بود؟(۸)
وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ ﴿٩﴾
و با ثمود، همانان كه در درّه، تختهسنگها را مىبريدند؟(۹)
وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ ﴿١٠﴾
و با فرعون، صاحب خرگاهها [و بناهاى بلند]؟ (۱۰)
الَّذِينَ طَغَوْافِي الْبِلَادِ ﴿١١﴾
همانان كه در شهرها سر به طغيان برداشتند، (۱۱)
فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ ﴿١٢﴾
و در آنها بسيار تبهكارى كردند. (۱۲)
فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ ﴿١٣﴾
[تا آنكه] پروردگارت بر سر آنان تازيانه عذاب را فرونواخت، (۱۳)
إِنَّ رَبَّكَلَبِالْمِرْصَادِ ﴿١٤﴾
زيرا پروردگار تو سخت در كمين است. (۱۴)
فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُفَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ ﴿١٥﴾
اما انسان، هنگامى كه پروردگارش وى را مىآزمايد، و عزيزش مىدارد و نعمت فراوان به او مىدهد، مىگويد: «پروردگارم مرا گرامى داشته است.» (۱۵)
وَأَمَّا إِذَا مَاابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ ﴿١٦﴾
و اما چون وى را مىآزمايد و روزىاش را بر او تنگ مىگرداند، مىگويد: «پروردگارم مرا خوار كرده است.» (۱۶)
كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ ﴿١٧﴾
ولى نه، بلكه يتيم را نمىنوازيد؛ (۱۷)
وَلَا تَحَاضُّونَعَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ ﴿١٨﴾
و بر خوراك[دادن] بينوا همديگر را بر نمىانگيزيد؛ (۱۸)
وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا ﴿١٩﴾
و ميراث [ضعيفان] را چپاولگرانه مىخوريد؛ (۱۹)
وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا ﴿٢٠﴾
و مال را دوست داريد، دوست داشتنى بسيار. (۲۰)
كَلَّا إِذَا دُكَّتِالْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا ﴿٢١﴾
نه چنان است، آنگاه كه زمين، سخت در هم كوبيده شود، (۲۱)
وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا﴿٢٢﴾
و [فرمان] پروردگارت و فرشته[ها] صفدرصف آيند، (۲۲)
وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُوَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى﴿٢٣﴾
و جهنم را در آن روز [حاضر] آورند، آن روز است كه انسان پند گيرد؛ و[لى] كجا او را جاى پندگرفتن باشد؟ (۲۳)
يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي ﴿٢٤﴾
گويد: «كاش براى زندگانى خود [چيزى] پيش فرستاده بودم.» (۲۴)
فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ﴿٢٥﴾
پس در آن روز هيچ كس چون عذابكردن او، عذاب نكند. (۲۵)
وَلَا يُوثِقُوَثَاقَهُ أَحَدٌ ﴿٢٦﴾
و هيچ كس چون دربندكشيدن او، دربند نكشد. (۲۶)
يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿٢٧﴾
اى نفس مطمئنّه، (۲۷)
ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً ﴿٢٨﴾
خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد، (۲۸)
فَادْخُلِي فِيعِبَادِي ﴿٢٩﴾
و در ميان بندگان من درآى،(۲۹)
وَادْخُلِي جَنَّتِي ﴿٣٠﴾
و در بهشت من داخل شو. (۳۰)
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ ﴿١﴾
سوگند به اين شهر، (۱)
وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ ﴿٢﴾
و حال آنكه تو در اين شهر جاى دارى؛ (۲)
وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ ﴿٣﴾
سوگند به پدرى [چنان] و آن كسى را كه به وجود آورد؛ (۳)
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ ﴿٤﴾
براستى كه انسان را در رنج آفريدهايم. (۴)
أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ ﴿٥﴾
آيا پندارد كه هيچ كس هرگز بر او دست نتواند يافت؟ (۵)
يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا ﴿٦﴾
گويد: «مال فراوانى تباه كردم.» (۶)
أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ ﴿٧﴾
آيا پندارد كه هيچ كس او را نديده است؟ (۷)
أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ ﴿٨﴾
آيا دو چشمش ندادهايم؟ (۸)
وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ ﴿٩﴾
و زبانى و دو لب. (۹)
وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ ﴿١٠﴾
و هر دو راه [خير و شر] را بدو نموديم. (۱۰)
فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ﴿١١﴾
و[لى] نخواست از گردنه [عاقبتنگرى] بالا رود! (۱۱)
وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ﴿١٢﴾
و تو چه دانى كه آن گردنه [سخت] چيست؟ (۱۲)
فَكُّ رَقَبَةٍ ﴿١٣﴾
بندهاى را آزادكردن،(۱۳)
أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ ﴿١٤﴾
يا در روز گرسنگى، طعامدادن: (۱۴)
يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ ﴿١٥﴾
به يتيمى خويشاوند، (۱۵)
أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ ﴿١٦﴾
يا بينوايى خاكنشين. (۱۶)
ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ ﴿١٧﴾
علاوه بر اين از زمره كسانى باشد كه گرويده و يكديگر را به شكيبايى و مهربانى سفارش كردهاند؛ (۱۷)
أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ ﴿١٨﴾
اينانند خجستگان. (۱۸)
وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ ﴿١٩﴾
و كسانى كه به انكار نشانههاى ما پرداختهاند، آنانند ناخجستگان شوم. (۱۹)
عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ ﴿٢٠﴾
بر آنان آتشى سرپوشيده احاطه دارد. (۲۰)
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿١﴾
سوگند به خورشيد و تابندگىاش، (۱)
وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ﴿٢﴾
سوگند به مه چون پى [خورشيد] رود. (۲)
وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا﴿٣﴾
سوگند به روز چون [زمين را] روشن گرداند، (۳)
وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا ﴿٤﴾
سوگند به شب چو پرده بر آن پوشد، (۴)
وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا ﴿٥﴾
سوگند به آسمان و آن كس كه آن را برافراشت، (۵)
وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا ﴿٦﴾
سوگند به زمين و آن كس كه آن را گسترد، (۶)
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿٧﴾
سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد؛ (۷)
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴿٨﴾
سپس پليدكارى و پرهيزگارىاش را به آن الهام كرد، (۸)
قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ﴿٩﴾
كه هر كس آن را پاك گردانيد، قطعاً رستگار شد، (۹)
وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ﴿١٠﴾
و هر كه آلودهاش ساخت، قطعاً درباخت. (۱۰)
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا ﴿١١﴾
[قوم] ثمود به سبب طغيان خود به تكذيب پرداختند. (۱۱)
إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا ﴿١٢﴾
آنگاه كه شقىترينشان بر[پا] خاست.(۱۲)
فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا ﴿١٣﴾
پس فرستاده خدا به آنان گفت: «زنهار! مادهشتر خدا و [نوبت] آبخوردنش را [حرمت نهيد]». (۱۳)
فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا ﴿١٤﴾
و[لى] دروغزنش خواندند و آن [مادهشتر] را پى كردند، و پروردگارشان به [سزاى] گناهشان بر سرشان عذاب آورد و آنان را با خاك يكسان كرد. (۱۴)
وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا ﴿١٥﴾
و از پيامد كار خويش، بيمى به خود راه نداد. (۱۵)
وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى ﴿١﴾
سوگند به شب چون پرده افكند، (۱)
وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى ﴿٢﴾
سوگند به روز چون جلوهگرى آغازد، (۲)
وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى ﴿٣﴾
و [سوگند به] آنكه نر و ماده را آفريد،(۳)
إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى ﴿٤﴾
كه همانا تلاش شما پراكنده است. (۴)
فَأَمَّا مَن أَعْطَى وَاتَّقَى ﴿٥﴾
اما آنكه [حق خدا را] داد و پروا داشت، (۵)
وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى ﴿٦﴾
و [پاداش] نيكوتر را تصديق كرد، (۶)
فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى ﴿٧﴾
بزودى راه آسانى پيش پاى او خواهيم گذاشت.(۷)
وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَى ﴿٨﴾
و اما آنكه بخل ورزيد و خود را بىنياز ديد، (۸)
وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى ﴿٩﴾
و [پاداش] نيكوتر را به دروغ گرفت، (۹)
فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى ﴿١٠﴾
بزودى راه دشوارى به او خواهيم نمود. (۱۰)
وَمَا يُغْنِي عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى ﴿١١﴾
و چون هلاك شد، [ديگر] مال او به كارش نمىآيد. (۱۱)
إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى ﴿١٢﴾
همانا هدايت بر ماست. (۱۲)
وَإِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولَى ﴿١٣﴾
و در حقيقت، دنيا و آخرت از آن ماست. (۱۳)
فَأَنذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّى ﴿١٤﴾
پس شما را به آتشى كه زبانه مىكشد هشدار دادم. (۱۴)
لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى ﴿١٥﴾
جز نگونبختتر[ين مردم] در آن درنيايد: (۱۵)
الَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّى ﴿١٦﴾
همان كه تكذيب كرد و رخ برتافت. (۱۶)
وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى ﴿١٧﴾
و پاكرفتارتر[ين مردم] از آن دور داشته خواهد شد: (۱۷)
الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى ﴿١٨﴾
همان كه مال خود را مىدهد [براى آنكه] پاك شود، (۱۸)
وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَى ﴿١٩﴾
و هيچ كس را به قصد پاداشيافتن نعمت نمىبخشد، (۱۹)
إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى ﴿٢٠﴾
جز خواستن رضاى پروردگارش كه بسى برتر است [منظورى ندارد]. (۲۰)
وَلَسَوْفَ يَرْضَى ﴿٢١﴾
و قطعاً بزودى خشنود خواهد شد. (۲۱)
وَالضُّحَى ﴿١﴾
سوگند به روشنايى روز، (۱)
وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى ﴿٢﴾
سوگند به شب چون آرام گيرد،(۲)
مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى﴿٣﴾
[كه] پروردگارت تو را وانگذاشته، و دشمن نداشته است. (۳)
وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ الْأُولَى ﴿٤﴾
و قطعاً آخرت براى تو از دنيا نيكوتر خواهد بود.(۴)
وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى ﴿٥﴾
و بزودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد، تا خرسند گردى. (۵)
أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى ﴿٦﴾
مگر نه تو را يتيم يافت، پس پناه داد؟ (۶)
وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى﴿٧﴾
و تو را سرگشته يافت، پس هدايت كرد؟ (۷)
وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى ﴿٨﴾
و تو را تنگدست يافت و بىنياز گردانيد؟ (۸)
فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ ﴿٩﴾
و اما [تو نيز به پاس نعمت ما] يتيم را ميازار، (۹)
وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ ﴿١٠﴾
و گدا را مران، (۱۰)
وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ ﴿١١﴾
و از نعمت پروردگار خويش [با مردم] سخن گوى. (۱۱)
أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ﴿١﴾
آيا براى تو سينهات را نگشادهايم؟ (۱)
وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ ﴿٢﴾
و بار گرانت را از [دوش] تو برنداشتيم؟ (۲)
الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ ﴿٣﴾
[بارى] كه [گويى] پشت تو را شكست. (۳)
وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ ﴿٤﴾
و نامت را براى تو بلند گردانيديم. (۴)
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا﴿٥﴾
پس [بدان كه] با دشوارى، آسانى است. (۵)
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ﴿٦﴾
آرى، با دشوارى، آسانى است. (۶)
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ ﴿٧﴾
پس چون فراغت يافتى، به طاعت دركوش؛ (۷)
وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ ﴿٨﴾
و با اشتياق، به سوى پروردگارت روى آور. (۸)
وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ ﴿١﴾
سوگند به [كوه] تين و زيتون، (۱)
وَطُورِ سِينِينَ ﴿٢﴾
و طور سينا، (۲)
وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ ﴿٣﴾
و اين شهر امن [و امان]، (۳)
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿٤﴾
[كه] براستى انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم. (۴)
ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ ﴿٥﴾
سپس او را به پستترين [مراتب] پستى بازگردانيديم؛ (۵)
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ ﴿٦﴾
مگر كسانى را كه گرويده و كارهاى شايسته كردهاند، كه پاداشى بىمنّت خواهند داشت. (۶)پ
فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ ﴿٧﴾
س چه چيز، تو را بعد [از اين] به تكذيب جزا وامىدارد؟ (۷)
أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ ﴿٨﴾
آيا خدا نيكوترين داوران نيست؟ (۸)
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴿١﴾
بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. (۱)
خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ﴿٢﴾
انسان را از عَلَق آفريد.(۲)
اقْرَأْ وَرَبُّكَالْأَكْرَمُ ﴿٣﴾
بخوان، و پروردگار تو كريمترين [كريمان] است. (۳)
الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿٤﴾
همان كس كه به وسيله قلم آموخت. (۴)
عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ﴿٥﴾
آنچه را كه انسان نمىدانست [بتدريج به او] آموخت. (۵)
كَلَّا إِنَّالْإِنسَانَ لَيَطْغَى ﴿٦﴾
حقاً كه انسان سركشى مىكند، (۶)
أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى ﴿٧﴾
همين كه خود را بىنياز پندارد. (۷)
إِنَّ إِلَى رَبِّكَالرُّجْعَى ﴿٨﴾
در حقيقت، بازگشت به سوى پروردگار توست. (۸)
أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى ﴿٩﴾
آيا ديدى آن كس را كه باز مىداشت، (۹)
عَبْدًا إِذَا صَلَّى ﴿١٠﴾
بندهاى را آنگاه كه نماز مىگزارد؟ (۱۰)
أَرَأَيْتَ إِن كَانَ عَلَى الْهُدَى ﴿١١﴾
چه پندارى اگر او بر هدايت باشد، (۱۱)
أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى ﴿١٢﴾
يا به پرهيزگارى وادارد [براى او بهتر نيست]؟ (۱۲)
أَرَأَيْتَ إِنكَذَّبَ وَتَوَلَّى ﴿١٣﴾
[و باز] آيا چه پندارى [كه] اگر او به تكذيب پردازد و روى برگرداند [چه كيفرى در پيش دارد]؟ (۱۳)
أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى ﴿١٤﴾
مگر ندانسته كه خدا مىبيند؟(۱۴)
كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ ﴿١٥﴾
زنهار، اگر باز نايستد، موى پيشانى [او] را سخت بگيريم؛ (۱۵)
نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ ﴿١٦﴾
[همان] موى پيشانى دروغزن گناهپيشه را.(۱۶)
فَلْيَدْعُ نَادِيَه ﴿١٧﴾
[بگو] تا گروه خود را بخواند. (۱۷)
سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ ﴿١٨﴾
بزودى آتشبانان را فرا خوانيم. (۱۸)
كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ ۩ ﴿١٩﴾ سجده واجب
زنهار! فرمانش مَبَر، و سجده كن، و خود را [به خدا] نزديك گردان. (۱۹)
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ﴿١﴾
ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم. (۱)
وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ﴿٢﴾
و از شب قدر، چه آگاهت كرد. (۲)
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿٣﴾
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است. (۳)
تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ ﴿٤﴾
در آن [شب] فرشتگان، با روح، به فرمان پروردگارشان، براى هر كارى [كه مقرّر شده است] فرود آيند؛ (۴)
سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿٥﴾
[آن شب] تا دمِ صبح، صلح و سلام است. (۵)
بسم الله الرحمن الرحيم
لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ ﴿١﴾
كافران اهل كتاب و مشركان، دستبردار نبودند تا دليلى آشكار بر ايشان آيد: (۱)
رَسُولٌ مِّنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً ﴿٢﴾
فرستادهاى از جانب خدا كه [بر آنان] صحيفههايى پاك را تلاوت كند، (۲)
فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ ﴿٣﴾
كه در آنها نوشتههاى استوار است. (۳)
وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَةُ ﴿٤﴾
و اهل كتاب دستخوش پراكندگى نشدند، مگر پس از آنكه برهان آشكار براى آنان آمد. (۴)
وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاء وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ ﴿٥﴾
و فرمان نيافته بودند جز اينكه خدا را بپرستند، و در حالى كه به توحيد گراييدهاند، دين [خود] را براى او خالص گردانند، و نماز برپا دارند و زكات بدهند، و دين [ثابت و] پايدار همين است. (۵)
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُوْلَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ ﴿٦﴾
كسانى از اهل كتاب كه كفر ورزيدهاند و [نيز] مشركان در آتش دوزخند، [و] در آن همواره مىمانند؛ اينانند كه بدترين آفريدگانند. (۶)
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ﴿٧﴾
در حقيقت كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كردهاند، آنانند كه بهترين آفريدگانند. (۷)
جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ ﴿٨﴾
پاداش آنان نزد پروردگارشان باغهاى هميشگى است كه از زير [درختان] آن، نهرها روان است، جاودانه در آن «همى» مانند؛ خدا از آنان خشنود است و [آنان نيز] از او خشنود، اين [پاداش] براى كسى است كه از پروردگارش بترسد. (۸)
إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا ﴿١﴾
آنگاه كه زمين به لرزش [شديد] خود لرزانيده شود، (۱)
وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا ﴿٢﴾
و زمين بارهاى سنگين خود را برون افكند، (۲)
وَقَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا ﴿٣﴾
و انسان گويد: «[زمين] را چه شده است؟» (۳)
يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا ﴿٤﴾
آن روز است كه [زمين] خبرهاى خود را باز گويد. (۴)
بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا ﴿٥﴾
[همان گونه] كه پروردگارت بدان وحى كرده است. (۵)
يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ ﴿٦﴾
آن روز، مردم [به حال] پراكنده برآيند تا [نتيجه] كارهايشان به آنان نشان داده شود. (۶)
فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ﴿٧﴾
پس هر كه هموزن ذرّهاى نيكى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد. (۷)
وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ﴿٨﴾
و هر كه هموزن ذرّهاى بدى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد. (۸)
وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا ﴿١﴾
سوگند به ماديانهائى كه با همهمه تازانند و با سم[هاى] خود از سنگ آتش مىجهانند! (۱)
فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا ﴿٢﴾
و برق [از سنگ] همى جهانند، (۲)
فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا﴿٣﴾
و صبحگاهان هجوم آرند، (۳)
فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا ﴿٤﴾
و با آن [يورش]، گردى برانگيزند، (۴)
فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا ﴿٥﴾
و بدان [هجوم]، در دل گروهى درآيند،(۵)
إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ ﴿٦﴾
كه انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است،(۶)
وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ ﴿٧﴾
و او خود بر اين [امر]، نيك گواه است. (۷)
وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ﴿٨﴾
و راستى او سخت شيفته مال است. (۸)
أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ ﴿٩﴾
مگر نمىداند كه چون آنچه در گورهاست بيرون ريخته گردد، (۹)