سهراب سپری
ای درخور اوج! آواز تو در كوه سحر، و گیاهی به نماز.
غم ها را گل كردم، پل زدم از خود تا صخره دوست.
من هستم، و سفالینه تاریكی، و تراویدن راز ازلی.
سر بر سنگ، و هوایی كه خنك،و چناری كه به فكر،
و روانی كه پر از ریزش دوست.
خوابم چه سبك، ابر نیایش چه بلند، و چه زیبا بوته
زیست، و چه تنها من!
تنها من، و سر انگشتم در چشمه یاد، كبوترها لب آب.
هم خنده موج، هم تن زنبوری بر سبزه مرگ، و شكوهی
در پنجه باد.
من از تو پرم، ای روزنه باغ هم آهنگی كاج و من و ترس!
هنگام من است، ای در به فاز، ای جاده به نیلوفر
خاموش پیام!
غم ها را گل كردم، پل زدم از خود تا صخره دوست.
من هستم، و سفالینه تاریكی، و تراویدن راز ازلی.
سر بر سنگ، و هوایی كه خنك،و چناری كه به فكر،
و روانی كه پر از ریزش دوست.
خوابم چه سبك، ابر نیایش چه بلند، و چه زیبا بوته
زیست، و چه تنها من!
تنها من، و سر انگشتم در چشمه یاد، كبوترها لب آب.
هم خنده موج، هم تن زنبوری بر سبزه مرگ، و شكوهی
در پنجه باد.
من از تو پرم، ای روزنه باغ هم آهنگی كاج و من و ترس!
هنگام من است، ای در به فاز، ای جاده به نیلوفر
خاموش پیام!
هنرمند يعني اين
هوالحكيم
با سلام
حس غريب گرامي
لطفا نام تاپيك رو يه ويرايش بزنيد ...لطفا .... آخه نوشتيد سپري ....هههههه ..... و بهتره در اين تاپيك اشعار استاد سپهري قرار گيرد
فعلا
يا علي مددي