چند سطر یادگاری
به قیمت سپید شدن موهایم تمام شد …
ولی آموختم که ناله ام سکوت باشد
گریه ام لبخند
و تنها همدمم، خدا …
وقتي كه استاد گفت: مگه دانشگاه قبرستونه كه توش مرده خاك ميكنيد از جاش بلند شد و سر جاش ايستاد و با صداي بدون استرس گفت:
«و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»
استاد يهو جا خورد و با حالت تمسخر گفت: اينجا ايرانه، فارسي صحبت كن تا همه بفهمن.
با همون صلابت گفت: اگه همين ها نبودند شما الان بايد مي گفتيد: لا تكلم الفارسي، اگه اينها نبودند صدام ميومد و خيلي از اصالت فارسي تون عقب مي افتاديد.
نشست، كلاس ساكت شده بود، دوباره بلند شد.
وقتي كه مي خواست از كلاس خارج بشه استاد پرسيد: كجا؟
گفت: ميرم تا درسم رو حذف كنم.
استاد گفت: نياز نيست، بشين، بعضي مواقع شاگردها هم چيزهايي به استادهاشون ياد مي دهند...
گرامی باد یاد و نام مرزبان شهید دانایی فر، که بعد از به گروگان گرفته شدن، فرزندش به دنیا امد ....
سلام بر آنهایی که از همه چیز گذشتند تا ما به هر چه میخواهیم برسیم
سلام بر آنهایی که قامت راست کردند تا قامت ما خم نشود
سلام بر آنهایی که به نفس افتادند تا ما از نفس نیافتیم
سلام بر آنهایی که رفتند تا ما بمانیم
سلام بر مردان خدا
سلام بر شهدا ...!