چند سطر یادگاری
راهـی نـدارد جـــز سُــــــــقوط….
وقـتی می دانـد
درختـــــــــــ…
عِشــقِ بَـــرگ تـــــازه ای را در دِل دارد…..!
ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻳﻢ ... ﻭ ﻓﻬﻤﻴﺪﻳﻢ ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮒ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﺑﺎﺯ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮔﺸﺖ آﻧﻄﻮﺭ
ﻛﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ..
ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻳﻢ ... ﻭ ﻓﻬﻤﻴﺪﻳﻢ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﻲ ﺗﺮﺳﻨﺎﻙ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ...
ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻳﻢ ... ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﻱ ﻛﻪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻳﻢ ﭘﺸﺖ ﻫﺮﺧﻨﺪﻩ ﻣﺎﺩﺭﻫﺰﺍﺭ ﮔﺮﻳﻪ
ﺑﻮﺩ .. ﻭ ﭘﺸﺖ ﻫﺮ ﻗﺪﺭﺕ ﭘﺪﺭﻳﻚ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱ ﻧﻬﻔﺘﻪ ...
ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻳﻢ ... ﻭ ﻳﺎﻓﺘﻴﻢ ﻙ ﻣﺸﻜﻼﺗﻤﻮﻥ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺭ ﺣﺪ ﻳﻚ ﺷﻜﻼﺕ، ﻳﻚ ﻟﺒﺎﺱ
ﻳﺎ ﻛﻴﻒ ﺣﻞ ﻧﻴﺴﺖ ...
ﻭ ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺳﺘﻬﺎﻳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻋﺒﻮﺭ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮔﺮﻓﺖ، ﻭ ﻳﺎ
ﺣﺘﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻋﺒﻮﺭ ﺍﺯ ﭘﻴﺞ ﻭ ﺧﻢ ﻫﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ...
ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻳﻢ ... ﻭ ﻓﻬﻤﻴﺪﻳﻢ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎ ﻧﺒﻮﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻳﻢ، ﺑﻠﻜﻪ
ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ ﻣﺎﻫﻢ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﻭ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﻛﻪ ﺑﺮﻭﻧﺪ
ﻭ ﻳﺎ ﻫﻢ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ...
ﺧﻴﻠﻲ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻳﻢ ...
ﻭﻗﺘﻲ ﻓﻬﻤﻴﺪﻳﻢ ﺳﺨﺖ ﮔﻴﺮﻱ ﻣﺎﺩﺭﻋﺸﻘﺶ ﺑﻮﺩ،
ﻏﻀﺒﺶ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺩ ﻭﺗﻨﺒﻴﻪ ﺍﺵ ﻋﺸﻖ،،. ﺧﻴﻠﻲ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻳﻢ ،، ﻭﻗﺘﻲ ﻓﻬﻤﻴﺪﻳﻢ
ﭘﺸﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭘﺪﺭ ﺧﻤﻴﺪﮔﻲ ﻗﺎﻣﺖ ﺍﻭﺳﺖ،
ﻋﺠﻴﺐ ﺩﻧﻴﺎﻳﻲ ﺳﺖ، ﻭ ﻋﺠﻴﺐ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﭼﻴﺴﺖ ﻭ ﭼﻪ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﺳﺖ ﻋﻤﺮ
ﻣﻌﺬﺭﺕ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻢ ﻓﻴﺜﺎﻏﻮﺭﺱ.
ﭘﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﻳﻦ ﻣﻌﺎﺩﻻﺕ ﺳﺖ !
ﻣﻌﺬﺭﺕ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻢ ﻧﻴﻮﺗﻦ،
ﺭﺍﺯ ﺟﺎﺫﺑﻪ، ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ !
ﻣﻌﺬﺭﺕ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻢ ﺃﺩﻳﺴﻮﻥ . ،
ﺍﻭﻟﻴﻦ ﭼﺮﺍﻏﻬﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺎ، ﭘﺪﺭ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﺴﺘﻨﺪ !
گاهی باید بی رحم بود …
نه با دوست …
نه با دشمن …
بلکه با خودت …
و چه ” بزرگت میکند ” آن سیلی که خودت میزنی به صورتت …
کـاش به خودمان قــول بدهیــم
وقتی عاشق شویــم که ” آماده ایم “
نــه وقتی کــه ” تنهــائیـم”
که یکی از شعرای درباری (عوفی) را دید
و از او خواست که وقتی سلطان پا به پله اول میگذارد مصراعی بگوید
که سلطان حکم قتلش را بدهد
و وقتی سلطان پا به پله دوم گذاشت
مصراع دوم را چنان بگوید
که نه تنها اثر مصراع اول را از بین ببرد
بلکه شاعر را شایسته پاداشی گران کند
و همینطور در ادامه …
شاعر قبول کرد و سلطان پا به پله اول گذاشت…
.
سالها بود تو را می کردم
همه شب تا به سحرگاه دعا
یاد داری که به من می دادی
درس آزادگی و مهر و وفا
.
همه کردند چرا ما نکنیموصف روی گل زیبای تو را
تا ته دسته فرو خواهم کرد
خنجر خود به گلوگاه نگاه
تو اگر خم نشوی تو نرود
قد رعنای تو از این درگاه
مادرت خوان کرم بود و بداد از پس و پیش
به یتیمان زر و مال و به فقیران بز و میش
یاد داری که تو را شب به سحر میکردم
صد دعا از دل مجروح پریشان احوال
وه که بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوشست
کاکل مشک فشان با وزش باد شمال
عوفی خسته اگر بر تو نهد منع مکن
نام عاشق کشی و شیوه آشوب احوال
(عوفی اصفهانی)
ﻧﻮﮐﺮﺗﻢ !
ﺩﺍﺩﺍﺵ !
ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺷﻤﺎ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻢ !
ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﺻﺒﺢ، ﺳﺎﻋﺖ ٧ ﻣﻨﻮ ﺑﺎ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻓﺮﻭﺵ ﻭﯾﮋﻩ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻧﮑﻦ .
ﺷﺎﺭﮊ ﺟﺎﻳﺰﻩ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﺗﻮ ﺳﺮ ﻋﻤﺖ !
1000000 ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺷﺎﺭﮊ ﮐﻨﻢ 100 ﺗﻮﻣﻦ ﺑﺪﯼ !
ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺑﺎﻧﮏ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ!
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻧﮕﻮ !
ﻧﮑﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﻦ !
ﻧﮑﻦ ﭘﺪﺭ ﻣﻦ !
ﻧﮑﻦ ﺑﻲ !........
ﻣﻦ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﭘﯿﺸﻮﺍﺯ ﮔﺮﻓﺘﻢ؟
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﻪ؟
ﻧﻨﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ؟؟؟؟ﮐﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ؟؟
ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺍﺯ ﺟﻮﻭﻭﻭﻥ ﻣﻦ ﺍﺧﻪ ؟
ﺩﺱ ﺍﺯ ﺳﺮﻡ ﻭﺭﺩﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺭ |:
ﺑﯽ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﺧﻂ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭﻟﻪ
ارباب
صدای قدمت
می آید ...
زمین گرد هست ...
اما ...
دنیای من یک شش گوشه است ...
هر کس میخواهد روز قیامت به خدا بنگرد قبر امام حسین علیه السلام را زیارت کند.
راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده : آب ، آتش ، خاک ، هوا …
آبی که از تو دریغ کردند
آتشی که در خیمه گاهت افتاد
خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها
و هوایی که عمری ست افتاده در دل ها …
ترکیب این چهار عنصر می شود کـــــــــــــــربلا …