چند سطر یادگاری
خوشی ها می آیند ومی گذرند
خوبیها همیشه می ما نند
مانند عشق پروانه و شمع
این غافلهی عمر عجب میگذرد!
دریاب دمی که با طرب میگذرد!
یاد گذشتهها و خاطرات شیرین اونها، گاهی اشک شوق (نه اشک غم) بر گونهی آدم جاری میسازد!
ایییی یادش بخیر، صندلی داغ، حدس تفاوت نقاشیها، بازی با کلمات، اسم فامیل، از شهدا بیاموزیم و خیلی چیزهای دیگه!
این روزها هم میشن خاطره!
یه روز خود ما هم میشیم خاطره!
اینم شد یه خاطره دیگه
این کـوزه چو مـن عاشـق زاری بودست
در بنــــد ســر زلــــف نـــــگاری بودست
این دســـته که بـــــر گردن او می بینی
دستی اســت که بر گردن یاری بودست
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی ونه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
که آواز دهل شنیدن از دور خوش است
گويند بهشت و حور عين خواهد بود
آنجا مي ناب و انگبين خواهد بود
گر ما مي و معشوق پرستيم رواست
چون عاقبت كار همين خواهد بود
من بی می ناب زیستن نتوانم
بی باده کشید بارتن نتوانم
من بنده آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
ماهی شده بود باورش ، تور اگه بندازن سرش
میشه عروس ماهی ها ، شاه ماهی میشه همسرش
ماهی نبود باورش ، تور اگه بندازن سرش
نگاه گرم ماهی گیر ، میشه نگاه آخرش
گذشت آن زمان کهنه دیدار
رفت آن دقیقه های پر هیاهو
رفت آن حس دیدار
شکست آن لحظه زیبا
سکوت،سکوت،سکوت
و تو ...
چه ساده گذشتی از این همه احساس
و من...
سکوت،سکوت،سکوت
من مرد تنهای شبم ... خنجر نا رفیقان مانده بر دلم
3لااااام 2ستان عزیزم
برام همیشه سئوال بود:
"اصلاً چرا اومدیم توی این دنیا، زندگی کنیم و بعدش هم بمیریم که چی بشه؟!"
هیچ جوابی منو قانع نمیکرد!
اینکه خداوند توی قرآن فرموده، شما رو برای عبادت خلق کردم و از این دست جوابها هم بیشتر من رو گیج میکرد که خدا چه نیازی به عبادت کج و کولهی ما داره؟!
یه کم که دقیق شدم، دیدم ما آدمها روزی که از دنیا میریم، به هیچ وجه اون آدمی نیستیم که روز اول بودیم! پس اصلاً سئوالی که ابتدا مطرح شده، خودش مشکل داره!
خوب که نگاه میکنم، میبینم همهی آدمها در هر ثانیه در حال تغییر هستند! چه بخان چه نخان! خودآگاه یا ناخودآگاه! مثل نفس کشیدن میمونه که دست خودمون نیست و متوجهش نمیشیم!
حتی وقتایی که بیکار هستیم، حتی وقتی داریم غذا میخوریم، حتی وقتی توی ترافیک گیر میکنیم و خلاصه لحظه به لحظه این تغییر داره در ما اتفاق میافته!
تنها کار ما اینه که بتونیم به این تغییر جهتدهی مناسب بدیم و هدایتش کنیم!
اینجاست که دین ما میگه، همهی کارهاتون رو با نیت قرب الهی انجام بدید! آب میخوری، برای رضای خدا باشه! این همون جهت دهیه هستش! خدا بر ما سخت نگرفته و راه بسیار هموار و آسان هستش!
یه وقتهایی هم از دستمون در میره، گناه میکنیم، اشتباه میکنیم! اما وقتی پی به کار خطامون میبیرم، میتونیم سرعتمون رو بیشتر کنیم در پیمودن مسیر درست!
یا اینکه مثلاً "هر لحظه داره از عمرمون کم میشه" و بشینیم غصه بخوریم که ای داد بیداد!
من هم یه مدت غصهی این عمری که داره میره رو خوردم! اما دیدم که جایی نمیره! یعنی هدر نمیره! یعنی از بین نمیره!
یه مثال بزنم! دانشمندان میگن که اون گرما و حرارتی که با آتش زدن چوب، به دست میاد، حاصل همون نورهای آفتابی هست که به درخت تابیده و در اون ذخیره شده!
در این عالم هیچی از بین نمیره!
تازشم، خیلی از مشکلات و مسائل هستش که فقط با گذر زمان حل نمیشه! راه دیگهای نداره! زمان چیز پیچیدهایه! کاش میشد فهمید که واقعاً زمان چیه؟!؟!!
چرا اگه ما با سرعت نور حرکت کنیم، زمان بر ما نمیگذره و پیر نمیشیم؟!؟؟
خلاصه! دنیا دنیای داد و ستده! یه چیزی میدیم و یه چیزی به دست میاریم!
بازی فوتبال خیلی به زندگی واقعی شباهت داره و شاید هم به همین دلیله که این همه طرفدار داره! خییییییلی در زمینهی این شباهتها، حرف میشه زد!
زیاد حرف زدم!
دوستان ببخشند! اگه خواستید میتونیم بیشتر بحث رو باز کنیم!
ای بابا
دوستان چرا بد برداشت میکنید؟!
میگم گدشت زمان مشکلات رو حل میکنه که حرف بدی نیست
اولش توکل به خدا، آخرش هم توکل به خدا، وسطش هم خدا وسیله میفرسته برای کمک به حل مشکلات
اولش باید خودمون همت کنیم و نشون بدیم که میخایم تغییر کنیم و مشکل رو حل کنیم، بقیهاش رو خدا رِدیف میکنه
اگر واقعاً قصد تغییر دارید، بسمالله
شما شروع کنید/ ما هم هر کمکی از دسنمون بر بیاد، انجام میدیم
امام على عليه السلام فرموده اند :
ديروزت از دست رفت و به فردايت يقين نيست
و امروزت غنيمت است ؛
پس اين فرصت به دست آمده را درياب ...