چند سطر یادگاری
لعنتـــــــ به خیابان هایــــی که
فروختــن مــواد در آن آزاد استـــــ
امـــــــا
گرفتـــن دستان کســی که دوستش داری در آن جرم استــــ...
چقدر سختــــ استـــ همرنگـــ جماعتـــ شدن
وقتــــی جماعتـــ خودش هـــزار رنگـــ استــــ....
مــردان واقعــــــی زیباتــریــن دختـــر دنیا رو دوستــــ نــدارند
بلکــــه دختری رو دوستـــــ دارند کــه:
دنیــاشون رو به زیباتـــرین شکـل بـسازه...
آیــــنه "
با تـــو ام . . .
محــــض رضای خـــدا برای یــــکبار هم شـــده
به جـــای چشمـــهایم دلـــم را نشان بـــده
تـــا / بدانــــند /
دیـــوار ِ دلـــم آنقــــدرها هم که فـــکر میــــکنند
کـــوتاه نیــــست
گاهـــی زیـــادی کـــوتاه میــــآیم !!! ✿ツ
✿ツ دلَـــــم یکـــــ کــوچــــه میخـــــواهَــــد
بـــی بــــن بَستــــ . . .
وَ بــــارانـــی نَــــم نَــــم . . .
وَ یکـــــ خـــــدا ، کـــــه کَــــمی بــــا هَــــم راه بــــرَویـــــم !!
هَـمـیــ ـن ...! ✿ツ
با تو نگفته بودم از گریه های هر شب
عشقت نشسته بر دل جانم رسیده بر لب
من بی تو سرگردان من بی تو حیرانم
شرحی ز گیسویت حاله پریشانم
بی تابم این شب ها بی خوابم ای رویا
از تو چه پنهان من گم کرده ام خود را
پیدایم کن شیدایم کن
آزادم کن از این سکوته بی پروا
پیدایم کن شیدایم کن
آزادم کن از این سکوته بی پروا
بی تابم این شب ها بی خوابم ای رویا
از تو چه پنهان من گم کرده ام خود را
چشمی بگشا بشکن شب را
تا باتو بگذرم از این همه غوغا
پیدایم کن شیدایم کن
آزادم کن از این سکوته بی پروا
پیدایم کن شیدایم کن
آزادم کن از این سکوته بی پروا
غم از دل خسته نفسي خواهد رفت@
اندوه ز قلب هر كسي خواهد رفت@
آقا كه به قم بيايد إنشاألله@
خورشيد دگر مرخصي خواهد رفت@
و درود خدا بر او، فرمود: بزرگ ترين عيب آن كه چيزى را در خوددارى، بر ديگران عيب بشماری!
حسین من، بیا و این دل شکسته را بخر حسین من ،مسافر جامانده را با خودببر
از تهی سرشار،
جویبار لحظه ها جاریست.
چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ،
دوستان و دشمنان را می شناسم من.
زندگی را دوست می دارم؛ مرگ را دشمن.
وای، امّا- با که باید گفت این؟- من دوستی دارم
که به دشمن خواهم از او التجا بردن.
جویبار لحظه ها جاری.
همه رفتن ، کسی دور و برم نیست
چنین بی کس شدن در باورم نیست
همه رفتن ، کسی با ما نموندش
کسی حرف دل ما رو نخوندش
همه رفتن ، ولی این دل ما رو
همون که فکر نمی کردیم ، سوزوندش
خیال کردم که این گوشه کنارا
یکی داره هوا ی کار مارو
یکی هم این میون دلسوز ما هست
نداره آرزو آزار مارو
که کار ما از این هم باشه بدتر
یکی داریم در این دنیا ی محشر
یکی داریم که از بنده نوازی
زند هر چند گاهی تقه بر در
که حاشا تقه یی بر در نخورده
که آیا زنده ایم یا جون سپرده
که حاشا صحبتی ، حرفی ، کلامی
که جزو رفته ها ییم ما نمرده
عجب بالا و پایین داره دنیا
عجب این روزگار دلسرد از ما
یه روز دور و برم صد تا رفیق بود
منو امروز ببین تنهای تنها
اونکه یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بیقرارم
هوم ههوووووم
خیال میکردم پیشم میمونه
ترانه عشق واسم میخونه
خیال می کردم یه همزبونه
نمیدونستم نامهربونه
هوم هووووووم
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم میسوزم
فکر و خیالش همش باهامه
هرجا که میرم جلو چشامه جلو چشامه
دلم میخواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرحم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم
نمیتونم من طاقت بیارم
نمیتونم من طاقت بیارم
اونکه یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بیقرارم
هوم هووووووم
خیال میکردم پیشم میمونه
ترانه عشق واسم میخونه
خیال می کردم یه همزبونه
نمیدونستم نامهربونه
هوم هووووووووم
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم میسوزم
فکر و خیالش همش باهامه
هرجا که میرم جلو چشامه جلو چشامه
دلم میخواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرحم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم
نمیتونم من طاقت بیارم
نمیتونم من طاقت بیارم
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وان که این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن
شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
صوفیان واستدند از گرو می همه رخت
دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصه ماست که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس
شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
داشتم دلقی و صد عیب مرا میپوشید
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد
که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند
دلم مثل دلت خونه شقايق
چشام درياي بارونه شقايق
مثل مردن ميمونه دل بريدن
ولي دل بستن آسونه شقايق
شقايق درد من يکي دو تا نيست
آخه درد من از بيگانه ها نيست
کسي خشکيده خون من رو دستاش
که حتي يک نفس از من جدا نيست
شقايق واي شقايق گل هميشه عاشق
شقايق اينجا من خيلي غريبم
آخه اينجا کسي عاشق نميشه
عزاي عشق غصه اش جنس کوهه
دل ويرون من از جنس شيشه
شقايق آخرين عاشق تو بودي
تو مردي و پس از تو عاشقي مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه هاي بي کسي برد
شقايق واي شقايق گل هميشه عاشق
دويديم و دويديم و دويديم
به شبهاي پر از قصه رسيديم
گره زد سرنوشتامونو تقدير
ولي ما عاقبت از هم بريديم
شقايق جاي تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توي قصه ها بود
حالا از تو فقط اين مونده باقي
که سالار تمومه عاشقايي
شقايق واي شقايق گل هميشه عاشق