چند سطر یادگاری
درد اگر به دل دهی، دل که ابا نمیکند
درد اگر ز دل رود، غم که رها نمیکند
غصّه به دل، تو میدهی، ای مه باوفای من
غصّه اگر ز دل رود، دل که صفا نمیکند
ای بت دلنواز من، محرم رمز و راز من
زهر به کام دل شده، عشق شفا نمیکند
این دل پر امید من، گشته همه فدای تو
در حرم خلوص عشق، دل که ریا نمیکند
صبر و قرار بردهای، از دل بیقرار من
وعده به دل مده صنم، وعده دوا نمیکند
با همه با وفاییات، میزنیام به تیر غم
باز یقین من شده، بت که وفا نمیکند
این همه ظلم میکنی، دیده و هم شنیدهام
دیده اگر خطا کند، دل که خطا نمیکند
مرگم اگر فرا رسد، کشتهی زجر تو شَوم
گریهی بعد مرگ من، حیف! دوا نمیکند
این همه خستهام مکن، زار و شکستهام مکن
هیچ گلی به عاشقش، جور و جفا نمیکند
باقی جام جان من، یک نفس است و جرعهای
جرعه و جام، آنِ توست، دلت رضا نمیکند؟!
ای به فدای چشم تو، دلبر نازنین من
ساز دل شکستهام، بی تو صدا نمیکند
می نویسم یادگاری
تا بماند روزگاری
گر نبودم روزگاری
این بماند یادگاری...
من آن گلبرگ مغرورم، که میمیرم ز بیآبی
ولی با منّت و خواری، پی شبنم نمیگردم
شرمنده ایم آقاجان
پای امامشان تا آخر ایستادند
بعضی هم مثل ما روی دوش مولایمان ایستادیم و باری بر دوش
الهم عجل لولیک الفرج
در مرد ها....
یه حسی هست كه اسمشو میذارن غیرت !
و به همون حس در خانمها میگن حسادت !
امــــا من به هردوشون میگم عشق !
تا « عاشق » نباشی و طرف مقابلت رو از ته دلت دوست نداشته باشی نه غیرتی میشی نه حسود
من
به تنگ امده ام از همه کس
بگذارید .
فراری بشوم . . .!!!
گــنـاه تــــو رفــتـن نـیستـــــ ...!
گـــنـاه تــــو ایــن اسـتــــ ؛
کــــه حــــرفـهـــایـتــــ ... ،
بــوی مـــانــدن مــــی داد...
از عیبی که امروز در خود میبینم
و دیروز دیگران را بخاطر همین عیب ملامت کرده ام ....
آرامش حضور خداست
وقتی در اوج نبودن ها نابودت نمیکنه
وقتی نا گفته ها تو بی آنکه بگی میفهمه
وقتی نیاز نیست برای بودنش التماس کنی و غرورتو تا مرز نابودی پیش ببری
وقتی مطمئن باشی با اون هرگز تنها نخواهی بود
آرامش یعنی همین
تو بی هیچ قید و شرطی خدا داری....
ﺣﺴﯿﻦ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ: " ﻫﻞ ﻣﻦ ﻧﺎﺻﺮ ﯾﻨﺼﺮﻧﯽ؟ "
ﻭ ﻣﻦ ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺯﻡ ﻗﻀﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ:
ﻟﺒﯿﮏ ﯾﺎﺣﺴﯿﻦ ! ﻟﺒﯿﮏ ...
ﺣﺴﯿﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﺷﻤﻦ ﺗﺎﺧﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ...
ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ:
ﻟﺒﯿﮏ ﯾﺎﺣﺴﯿﻦ ! ﻟﺒﯿﮏ ...
ﺣﺴﯿﻦ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﻣﻦ ﺳﺮ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺩﺍﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ :
ﻟﺒﯿﮏ ﯾﺎ ﺣﺴﯿﻦ ! ﻟﺒﯿﮏ ...
ﺣﺴﯿﻦ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ، ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﻏﯿﺒﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ:
ﻟﺒﯿﮏ ﯾﺎ ﺣﺴﯿﻦ ! ﻟﺒﯿﮏ ...
ﺣﺴﯿﻦ ﺍﺯ ﺍﺳﺐ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﻋﺮﺵ ﺑﻪ ﻟﺮﺯﻩ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺩﺭ ﭘﺲ
ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﺣﺮﺍﻣﻢ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﻟﺒﯿﮏ ﯾﺎ ﺣﺴﯿﻦ ! ﻟﺒﯿﮏ ...
ﺣﺴﯿﻦ ﺭﻣﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﺎﺯ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﺰﻧﺪ: ﻫﻞ ﻣﻦ ﻧﺎﺻﺮ ﯾﻨﺼﺮﻧﯽ؟
ﻣﻦ ﻣﺤﺘﺎﻃﺎﻧﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ:
ﻟﺒﯿﮏ ﯾﺎ ﺣﺴﯿﻦ ﻟﺒﯿﮏ ...
ﺣﺴﯿﻦ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﺵ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﮐﺴﯽ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﺳﺖ، ﺣﺴﯿﻦ ﺑﻪ
ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﯾﺎﺭﯾﻢ ﮐﻦ ...
ﻣﻦ ﮔﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ: ﻟﺒﯿﮏ ...
ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻏﺮﻭﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ...
ﻣﻦ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ:
ﺍﻟﻠﻬﻢ ﻋﺠﻞ ﻟﻮﻟﯿﮏ ﺍﻟﻔﺮﺝ ...
ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﻬﺪﯼ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﻭ ﻣﯽ ﺟﮕﻮﯾﻢ :
" ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻨﻬﺎﯾﺖ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ "...
ﻣﻬﺪﯼ ﺑﻪ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻣﻦ ﻃﻠﺐ ﻣﻐﻔﺮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ...
ﻣﻬﺪﯼ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ ... ﺣﺴﯿﻦ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ ...
ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺍﻣﺎ ...
ﻭﺍﯼ ﺑﺮﻣﻦ ........
آیت الله بهجت (ره) فرمود:
هر وقت نیمه شب بی اختیار بیدار شدید، سریع نخوابید.
چون ملکی به اذن خدا شما رو بیدار کرده
تا با خدا هم صحبت بشی ...
اگه خیلی برات سخته بیدار شدن،
لااقل بلند شو بهشون سلام کن، بعد دوباره بخواب ...
زبان تنها عضویست که
هم رنج بی پایان به همراه دارد
وهم گنج بی پایان
واژه ها تنها کارشان توصیف زیبایی نیست
تنها کارشان بیان مهرورزی نیست
تنها کارشان رقصیدن در شعرها و نشستن بر دل ها نیست
واژه ها گاهی سنگ دل می شوند، و
چنان خشن و بی رحم و بی انصاف بر روح و جان
کسی چنگ می اندازند که هزاران مرهم نیز نمیتواند
عمق خراشش را التیام بخشد
کاش مواظب شیطنت واژه ها باشیم
شاید آدمها شکننده تر از آن باشند که می پنداریم…
در جستجوی زیبایی نباشید.
زیبا فکر کنید.
زیبا ببینید.
و زیبا بشنوید.
آنگاه خود، خالق زییایی هستید.
کلمه میتواند تو را مشتاق کند مثل دوست داشتن.
کلمه میتواند تو را سبز کند مثل خوشحالم.
کلمه میتواند تو را زیبا کند مثل سپاسگزارم.
کلمه میتواند تو را پیش ببرد مثل ایمان دارم.
کلمه میتواند تو را آغاز کند مثل:
از همین لحظه شروع میکنم.
از همین نقطه تغییر میکنم.
از همین دم طرحی نو میزنم.
میتوانم… میخواهم… میشود…
خود را آغاز کن دوست خوبم …
یادتان باشد..!
اثر انگشت شما از زندگیی که به آن دست میزنید
پاک نمیشود
گناه رفته در چشمــم
خــــدا دارد فوتــ می کند! این اشک ها بی دلیل نیست...