راسخون

چند سطر یادگاری

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

در هر جغرافیایی که باشم ؛

جهت ها تفاوتی ندارند...

تمامِ دامنه هایِ دلم به سمت حـــرم توست..!!

 

السلام علیک یا ابا الفضل العباس

 

fatemexry کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5428
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

خدایا مرا دریاب

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

fateme74 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3243
|
تاریخ عضویت : تیر 1392 
بی پناهی یعنی زیرآوارکسی بمونی که قراربود تکیه گاهت باشه..
 

 

fateme74 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3243
|
تاریخ عضویت : تیر 1392 
بغض کرده ام ...

این بغض لعنتی ...

باهیچ چیز نمی شکند !!!

صدایت را می خواهم.. 

هستـــــــــــــ ی ؟؟؟

 

fatemexry کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5428
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

ای کاش انسان ها همان قدر که از ارتفاع میترسیدند،

کمی هم از پستی هراس داشتند

 


"دکتر علی شریعتی"

fatemexry کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5428
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 
هر چقدر هم که ضعيف باشی

 گاهی اوقات
می توانی تکیه گاه باشی

 

ghasem8224 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1025
|
تاریخ عضویت : آذر 1393 

نعره هیچ شیری

خانه چوبی را خراب نمیکند

من از سکوت موریانه ها میترسم...!

ghasem8224 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1025
|
تاریخ عضویت : آذر 1393 

در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید،
هیچکس عصبانی نیست!
هیچکس سوار اسب نیست!
هیچکس را در حال تعظیم نمیبینید!
در بین این صدها پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد!
اینها اصالت ما هستند:
مهربانی، خوشرویی، قدرت، احترام، ادب، نجابت

 

ghasem8224 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1025
|
تاریخ عضویت : آذر 1393 

اونی که زود میرنجه

زود میره، زود هم برمی گرده

اما اونی که دیر میرنجه

دیر میره ، اما دیگه بر نمی گرده

shayesteh2000 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6168
|
تاریخ عضویت : شهریور 1393 

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم

 

اگر تو دلخوری از من ، من از خودم سیرم

 

من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم

 

که هرچه زهر به خود می دهم نمی میرم

 

من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع

 

به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم

 

به دام زلف بلندت دچار و سردرگم

 

مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم

 

درخت سوخته ای در کنار رودم من

 

اگر تو دلخوری از من ، من از خودم سیرم

 

(یادگاری )

shayesteh2000 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6168
|
تاریخ عضویت : شهریور 1393 

فردا اگر بدون تو باید به سر شود

نهفته در پس حرفی نگفته است

 

مگذار درددل کنم و دردسر شود

ای زخم دلخراش لب از خون دل ببند

 

دیگر قرار نیست کسی باخبر شود

موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است

 

بگذار گفتگو به زبان هنر شود

فرقی نمی کند شب من کی سحر شود

 

شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست

بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود

 

رنج فراق هست و امید وصال نیست

این "هست و نیست" کاش که زیر و زبر شود

 

 

shayesteh2000 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6168
|
تاریخ عضویت : شهریور 1393 

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم

خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم


 

 

سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم


 

 

تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم


 

 

چون شکست آیینه، حیرت صد برابر می شود

بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم


 

 

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

 

 

fatemexry کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5428
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

چقدر خدا داری؟

مرد و زنی نزد شیوانا آمدند و از او خواستند برای بدرفتاری فرزندانشان توجیهی بیاورد.
مرد گفت: “من همیشه سعی کرده‌ام در زندگی به خداوند معتقد باشم. همسرم هم همین طور، اما چهار فرزندم نسبت به رعایت مسایل اخلاقی بی‌اعتنا هستند و آبروی ما را در دهکده برده‌اند. چرا با وجودی که هم من و هم همسرم به خدا ایمان داریم، دچار این مشکل شده‌ایم؟”

شیوانا به آن‌ها گفت: “ساختمان خانه خود را برایم تشریح کنید.”
مرد با تعجب جواب داد: “این چه ربطی به موضوع دارد؟ حیاط بزرگ است و دیوارهای کوتاهی دارد. یک ساختمان بزرگ وسط آن قرار گرفته که داخل آن اتاق‌های بزرگ با پنجره‌های بزرگ، اثاثیه درون ساختمان هم بسیار کامل است. در گوشه حیاط هم انبار بزرگی داریم، آن سوی حیاط هم آشپزخانه و حمام و توالت قرار گرفته است.”
شیوانا پرسید : “درون این خانه بزرگ چه قدر خدا دارید؟”
زن با تعجب پرسید :”منظورتان چیست! مگر می‌توان درون خانه خدا داشت؟”
شیوانا گفت: “بله ! فقط اعتقاد داشتن کافی نیست! باید خدا را در کل زندگی پخش کرد و در هر بخش از زندگی و فکر و کارمان سهم خدا را هم در نظر بگیریم. برایم بگویید در هر اتاق چه قدر جا برای کارهای خدایی کنار گذاشته‌اید؟ آیا تا به حال در آن منزل برای فقیران مراسمی برگزار کرده‌اید؟ آیا از آن آشپزخانه برای پختن غذا برای در راه مانده‌ها و تهی‌دستان استفاده‌ای شده‌است؟ آیا پرده‌ای که به پنجره‌ها آویخته‌اید نقشی خدایی بر آن‌ها وجود دارد؟ بروید و ببینید چه قدر در زندگی خودتان خدا را پخش کرده‌اید و رد پای خدا را در کجاهای منزلتان می‌توانید پیدا کنید. اگر چهار فرزند شما به بی‌راهه کشانده شده‌اند، این نشان آن است که در آن منزل، حضور خدا را کم دارید. اعتقادی را که مدعی آن هستید به صورت عملی در زندگی‌تان پخش کنید، خواهید دید که نه تنها فرزندان‌تان بلکه بسیاری از جوانان و پیروان اطراف شما هم به راه راست کشانده خواهند شد.”

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

هـرچه دلـم خواست نه آن میشود 
چونکه خدا خواست همان میشود


آهــوی در دام و بـه چـنگــال دد 
چونکه خدا خواست دوان میشود


سـیلِ گِــل و لای بجــا مــانده ای 
چونکه خدا خواست روان میشود


خســرو اگر نیست به دامان یــار 
چونکه خدا خواست عیان میشود


نکتــه ی بنهفته به اعماق جــان
چونکه خدا خواست بیان میشود


سنــگ ذلــیلـی بــه تهِ چــاهِ لای 
چونکه خدا خواست گران میشود


خـرد و ضعـیفی وفــروماندگــان 
چونکه خدا خواست کلان میشود