چند سطر یادگاری
چه بسا خداوند هر گره ای که در کار ما میاندازد
همچون گره های قالی باشد
که نهایتاً قصد دارد با آنها نقشی زیبا را بیافریند !
گریه...
شعر...
بغض...
گریه هاۍ شبانه...
ضجه...
ڶعنتۍ تو با چۍ فراموش میشۍ؟
کوچه هایمان را به نامشان کردیم
که هرگاه آدرس منزلمان را می دهیم بدانیم
از گذرگاه خون کدام شهید است که با آرامش به خانه می رسیم