راسخون

چند سطر یادگاری

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

دیروز
جز عکس‌های یادگاری چیست
فردا
جز منظره‌های بدون کادر؛
امروز:
قابی برای لحظه‌های ما.

 

سلام.

 

دوستان زیادی اومدن توی انجمن راسخون؛

 

بعضی هاشون از اول بودند و حالا هم هستند.

 

بعضی هاشون از اول بودند و حالا نیستند؛ نمیدونم زنده اند یا نه؟ حالا.. (کاش میشد دونست!)

 

بعضی ها مثل خودمون، حالا هستیم و یه روزی شاید نباشیم (به هر دلیلی...).

 

بعضی ها، همین امروز و فردا میان و جزوی از راسخون میشن.

 

یادمه کوچیکتر که بودیم، رسمای خوبی داشتیم.

 

یکیش این بود که دوست داشتیم به هم یادگاری بدیم.

 

سرتونو درد نیارم.

 

اینجا رو میذارم برای اونایی که هنوز یادگاری دادن به دیگران رو دوست دارن.

 

یا علی.

 

***گر نبودم روزگاری

این بماند یادگاری***

 

 

 

 

 

 

 

 

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

سلام و تشکر 

حرفاتون خیلی قشنگ بود پارسال ما یکی از کاربران راسخون به نام محمود صفری رو از دست دادیم 

با دیدن پست شما یاد ایشون افتادم 

امیدوارم جاشون در فردوس باشه 

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

 

واقعا متاثر شدم.

اما واقعیت زندگی همینه.

یه روزی باید بریم.

نمیخوام حرفای ناامید کننده بزنم. چون جوانهای کم سن و سال توی راسخون زیادند.

جوانیه و هزار تا آرزو....

از ته دل دعا میکنم که همه بر و بچه های راسخون، عاقبت به خیر بشن.

 

برای شادی روح ایشون یک فاتحه قرائت میکنیم.

یا علی.

 

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

جناب مرادی 

خیلی جالبه که در نوشتن از رنگ های شاد استفاده میکنید و وقت میزارید 

ان شا الله دلتون شاد باشه 

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد.


زنی در حال عبور او را دید . او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت:

مواظب خودت باش کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟

زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.

کودک گفت:می دانستم با او نسبت دارید.... 

 

 

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

چشمان عروسکم را می گیرم

نمی خواهم مثل من ببیند و حسرت بکشد

می ترسم بهانه گیر شود …! 

 

 

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

شاید کلاسی که ما در آن درس می خوانیم از این هم ویران تر باشد.

 

 

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

عاشق زمستان و برفم ، او را نمی دانم ...

من و زمستان ، هیچوقت او را نفهمیدیم. 

 

 

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

این سر آغوش میخواهد نه سنگ!!..... 

 

 

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

ببخش که صدای گریه هایت را نمیشنویم ،

گوشمان از قیمت دلار و ماشین و ویلا پر شده... 

 

 

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

كنارخیابان شریعتی چند موتور سوار دارند دختری را به زور سوار می كنند كه روحانی جوانی برای كمك به دخترك، به سمت آنان می رود.

شیشه نوشابه ای را خرد می كنند و چشم راست فرزاد را می درند...پزشك می گوید چشم او تخلیه می شود.

روحانی جوان قبل از بیهوشی می گوید" الحمدلله به قیمت یك چشم موفق شدیم ناموس مردم را نجات دهیم ".

چشم تو ، فدای همه چشم چرانهای شهر ...

فدای همه جوانهایی كه كنار كهف الشهدا با دوست دخترشان برف بازی می كنند !

فدای چشم هیز كارمندانی كه دنبال صید ارباب رجوع بی سرپرست و جوانند... 

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

ببينيد واقعا 


 

 

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
ببين 

 

moradi92 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3481
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

چارلی چاپلین به دخترش نوشت:

تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی

بدنت را عریان نکن.


هرگز چشمانت را برای کسی که

معنی نگاهت را نمیفهمد گریان مکن. 


قلبت را خالی نگاهدار و اگر روزی

خواستی کسی را در قلبت جای دهی 

سعی کن فقط یک نفر باشد و به او بگو:


تو را کمتر از خدا و بیشتر از خودم دوست دارم

زیرا به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز دارم...