امیر عاشقان
ای شب قدر به قدر تو سلام
به علی جلوه صبر تو سلام
ای شب قدر كه قدرت مخفی است
قدر تو در گرو قدر علی است
ایام شهادت اولین مظلوم عالم ،حضرت امیر المومنین امام علی (ع) و لیالی متبركه قدر را گرامی میداریم.
به حال سجده بیفتم به احترام علی
خوشا دمی که بمیرم به زیر گام علی
به گنبد و به ضریح و به حرمت نجفش
علی امام من است و منم غلام علی
محراب کوفه امشب در موج خون نشسته
یا عرش کبریا را سقف و ستون شکسته
سجاده گشته رنگین از خون سرور دین
یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین
از تیغ کینه امشب فرقی دو نیم گردید
رفت آن یتیم پرور، عالم یتیم گردید
با عرض تسلیت و التماس دعا
دور شمع پیکرت،گردیده ام خاکسترت
ای به قربان تو و این رنگ زرد پیکرت
از نفس های بلندت میل رفتن می چکد
حق بده امشب بمیرم در کنار بسترت
تا نگیرد خون تازه گوشه ی تابوت را
مهلتی تا که ببندم دستمالی برسرت
حیف شد، از آنهمه دلواپسی کودکان
کاسه های شیر مانده روی دست دخترت
کاش میمردم نمیدیدم به خاک افتاده است
هیبت طوفانی دلدل سوار خیبرت
خلوت شبهای سوت و کور نخلستان شکست
با صدای وا علی و وای حیدر حیدرت
شهر کوفه تا نگیرد انتقام بدر را
دست خود را بر نمی دارد پدر جان از سرت
با شمایی که امیر کوفه اید اینگونه کرد
الامان از کاروان دختر بی معجرت
می روی اما برای صد هزاران سال بعد
میل احسان می نماید غیرت انگشترت
***علی اکبر لطیفیان***
رادمردی مهربان با دست های پینه دار
در میان کوچه های شهر غربت رهسپار
کیسه های نان و خرما روی دوش خسته اش
کیست این مرد غریبه ، با لباسی وصله دار؟
کهکشان ها شاهد غم های بی اندازه اش
ماه می گرید برایش چون دل ابر بهار
نیمه شب ها لابه لای نخل ها گم میشود
چاه می داند دلیل گریه های ذوالفقار
در کنار چاه هرشب ایستاده جبرئیل
تا تکاند از سر دوش علی گرد و غبار
چند سالی هست بعد ماجرای فاطمه
لرزشی افتاده بر آن شانه های استوار
قامت سرو بلندش در هلال افتاده است
زیر بار رنج های تلخ و سخت روزگار
جای رد ریسمان های زمخت فتنه ها
سال ها مانده است بر دست کریمش یادگار
***وحید قاسمی***
همنشین رنج و ماتم بوده ام
سالها در پیچ و تاب زندگی
همدم دیرینه ی غم بوده ام
هر کسی افتاد یاری کردمش
دستگیر هر دو عالم بوده ام
نان جوین و نمک هر روز و شب
من برای زهد پرچم بوده ام
از همان روزی که مادر زاده است
من به بیت الله محرم بوده ام
آسمانی ها شهادت میدهند
روی دینم قرص و محکم بوده ام
من پس از هجده بهار از چشم یاس
شاهد باران نم نم بوده ام
بارها با چاه هم گفتم که من
داغدار قامتی خم بوده ام
داغ زهرا بود من را پیر کرد
غصّه اش من را ز دنیا سیر کرد
آسمانها و زمین محشر شده
ای عزیزانم شب آخر شده
بعد چندین سال دوری و فراق
فصل وصل عاشق و دلبر شده
بعد عمری خون دل خوردن کنون
وفت دیدار من و مادر شده
ای کاش علی شویم و عالی باشیم
هم سفره کاسه سفالی باشیم
چون سکه به دست کودکی برق زنیم
نان آور سفره های خالی باشیم
شهادت مولای متقیان علی (ع) تسلیت باد
آخرین نماز اولین نماز گذار عزائاریهاتون مقبول همـــ ه
امشب دلم دو چشم تر میخواهد
اصرار نکن چرا؟!!..دلم میخواهد.
ایوان نجف...
ضریح...
گنبد...
حیدر...
آقا بطلب دلم حرم میخواهد...
نادعلـــــــــــــــــــــیاً"به هوای نجف
یادحــــــــــــــــــــــرم برده قرارم ز کف
باز هوای نجـــــــــــــــــــــفم آرزوست
مهر عــــــــــــــــلی در دو جهان آبروست
یک نظـــــــــــــــــــــــرم گر بکند بوتراب
ذره ناچیز شود آفــــــــــــــــــــــــــــتاب
حیدر کــــــــــــــــــــــــــرار علیک السلام
عشق فقط حب علـــــــــــــــــــی والسلام
زیرنشین علمش انبــــــــــــــــــــــــــیا
سید و سالار همه اوصـــــــــــــــــــــــــــیا
نفس نبی،حبل مــــــــــــتین،روح دین
مظهر اسماء خــــــــــــــــــــــــدا در زمین
حشر محبان علــــــــــــــــــــــــی با علی
درهمه احوال بگو یاعلـــــــــــــــــــــی
نام ما را بنويسيد پريشان علـــــے
شيعه مملکت و خطه ے سلمان علـــــے
همه شب سفره ما پر شده با نان علـــــے
کار زهراست که هستيم مسلمان علـــــے
تارسیدم دم ایوان نجف فهمیدم
نه فقط شاه نجف شاه جهان است علـــــے