امیر عاشقان
امشب چه سینهسوز است بانگ اذان مولا
خیزد صدای تکبیر از عمق جان مولا
از لحظههای افطار در شوق وصل دلدار
بر چهره میدرخشید اشک روان مولا
مولا گشوده آغوش بهر وصال جانان
قاتل به مسجد آید بر قصد جان مولا
زهرا کنار محراب با ذکرِ واعلیّا
یا فاطمه است امشب ورد زبان مولا
زخم سرعلی را دیدند اهل مسجد
دردا که نیست پیدا زخم نهان مولا
ای نخلها بگریید ای چاهها بنالید
دیگر علی ندارید ای دوستان مولا
حق علی ادا شد فرق علی دو تا شد
سرهایتان سلامت ای خاندان مولا
ای دوستان بیایید با من به شهر کوفه
تا سر نهیم امشب بر آستان مولا
ریزید ای یتیمان در سفرههای خالی
خون جگر به جای خرما و نان مولا
«میثم» دگر امیدی در ماندن علی نیست
از دست رفته دیگر تاب و توان مولا
«چشمان منتظر یتیمان را چه کردی؟»
چرا آیینه خورشید تیره است
مگر از قصهای دارد حکایت
چرا خونابه میبارد ز گردون
مگر از غصهای دارد شکایت
جهان بیجان ز قتل جان جانان
فغان زین جور و آه از این جنایت
ز خون، محراب لاله گون است
امیرالمؤمنین غرقاب خون است
آسوده خاطر و راحت از یک عمر خون دل، بر کنگره
عرش، مقام کردی؛
ولی چشمان منتظر یتیمان را چه کرده ای؟
دستان دراز شده محرومان و بی پناهان را در دستانِ که گذاشتی؟
چه کردی با کودکانی که با کاسه های شیر، به امید شفای تو،
کنار خانه ات ازدحام کرده بودند و در چشمان مردّد خویش،
بهبودی تو را تلقین میکردند؟
از این پس، دوباره سکوتی بهت آور و غریب، شبهای نخلستان
را فرا خواهد گرفت و دل چاه، تنها به خاطرات
دردِ دلهای غریبت، بسنده خواهد کرد
«شبروان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی»
تو رستگار شدی!
مگر نه اینکه به حضور پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله خواهی رسید؟!
مگر نه اینکه غم دوری تو در فراق فاطمه علیهاالسلام
پایان خواهد یافت؟!
دیگر نه خار در چشم و نه استخوان در گلو داری.
دیگر از مردم آدمنمای کوفه جدا شدی و به سوی
معشوقت پرواز کردی
ولی چرا تنها رفتی؟! کجا رفت وحدت کوفیان؟
این علی علیهالسلام است باز هم از مظلومیت خود میگوید؛
از نامردانی میگوید که در حساسترین
لحظه ها تنهایش میگذارند.
علی جان، بگو؛ از ناجوانمردی کوفیان بگو تا برایم عبرتی شود.
نمیخواهم من هم مولایم را در کشاکش بلا، تنها بگذارم.
دوست دارم در تنهایی ات، چاه فریاد غم آلود تو باشم...
علی جان بگو
شب قدر است و امشب راز دارم
نگه تا صبح امشب باز دارم
شب قدر است و بايد قدر دانم
قدم در پيشگاه قدر دانم
شب قدر است و امشب هجر مولاست
دلم از عشق پر شور و غوغاست
شب قدراست و اخترها غمينند
تو گويى جملگى سر در جبينند
بلى امشب شب بيمارى اوست
شب توديع يار خوب و نيكوست
شب سرخ شهادت بين تو امشب
شب درد سعادت بين تو امشب
چه امشب ديده اش خونبار و گريان
نظر افكند او بر شير يزدان
على اى فاتح هم بدر و خيبر
على اى بر يتيمان جمله سرور
سر خونين خود بردار اى دوست
ببين زينب كه طور، رخساره ى اوست
حسن بنگر، حسين و هم ابوالفضل
عنايت كن، كرم بنما، نما بذل
در سجده آنچه خواست علی مستجاب شد
محراب پر ز خون دل بوتراب شد
سیمرغ عشق، از قفس آزاد گشت باز
آری قسم به کعبه، علی(ع) کامیاب شد
لرزان اساس خلقت و سرگشته کائنات
جانها ز داغ او، همه در التهاب شد
پیچید در فضای جهان بانگ «قد قُتِل»
روح الامین به سوی زمین با شتاب شد
بر سر زدند جمله مَلَکهای آسمان
گریان، که پایگاه هدایت خراب شد
گیسوی شب، سپید شد از داغ مرتضی
وقت سحر، که صورتش از خون خضاب شد
کشتند چونکه شیر خدا را به سجدهگاه
دیگر برای کشتن حق فتح باب شد
جسمی به خاک رفت که جانها فدای اوست
داغی به جای ماند، که دلها کباب شد
شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود
فریاد بیصدا، غم دل بود و آه بود
دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او
صبح سفید همچو دل شب سیاه بود
دانی چرا جبین علی را شکافتند؟
زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود
خونش نصیب دامن محراب کوفه شد
آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود
یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید
اشک شبش به غربت روزش گواه بود
دستش برای مردم دنیا نمک نداشت
عدلش به چشم بینگهان اشتباه بود
همصحبتی نداشت که در نیمههای شب
حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود
مولا پس از شهادت زهرا غریب شد
زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود
وقتی که از محاسن او میچکید خون
عباس را به صورت بابا نگاه بود
«میثم!» هزار حیف که پوشیده شد ز خون
رویـی کـه بهـر گمشـدگان شمـع راه بود
استاد سازگار
شعر شهادت حضرت علی
من کویرم لب من تشنه ی باران علی ست
این لب تشنه ی پر شور، غزلخوان علی ست
این که گسترده تر از وسعت آفاق شده است
به یقین سفره ی گسترده ی دامان علی ست
منّت نان و نمک نیست سر سفره ی او
پس خوشا آن که در این دنیا مهمان علی ست
آتش اشکی اگر در غزلم شعله ور است
بی گمان قطره ای از درد فراوان علی ست
لحظه ای پرتو حسنش ز تجلی دم زد
که جهان، آینه در آینه حیران علی ست
کعبه یکبار دهان را به سخن وا کرده است
تا بدانیم کلید در این خانه علی ست
از دم صبح ازل نام علی را می خواند
دل که تا شام ابد دست به دامان علی ست
محمد حسین صفاریان
اشعار شهادت حضرت علی (ع)
کن عنایت بار اِلها سائل این خانه را
این منم در میزنم بگشا در کاشانه را
خدای من....
آمدم پیش تو با فرط گناهم ربّنا
لیلة القدر است و من نامه سیاهم ربّنا
خدای من....
آمدم تا بگذری از جرم بی پایان من
حیّ من معبود من یکتای من یزدان من
خدای من....
نامه ی اعمال من با تباهی ها قرین
کن گذر از بنده ات حقّ امیرالمومنین
خدای من...
کن گذر از ما به حقّ ناله های حیدری
که نمی آید دگر سوز صدای حیدری
علی جانم...
مسجد کوفه بگو مولای مظلومان چه شد
حُجّت الَّه،جانِ احمد،ناطق قرآن چه شد
علی جانم....
مسجد کوفه بگو از فرق مجرح علی(ع)
پر زده از بام تن تا به خدا روح علی(ع)
علی جانم...
دو سه روزی هست مولا میهمان فاطمه(س) است
همدم سوز دل و اشک روان فاطمه(س)است
گوید ای زهرای(س) من تا که سرم بکسته شد
گرچه دست صبر عالَم از غم من بسته شد
لیک من یاد تو افتادم که پهلویت شکست
تازیانه خوردی و از کینه بازویت شکست
یاد آن روزی که دل با سوز غم آغشته شد
بین آتش بودی و محسن همانجا کشته شد
*بر غم عشقت آقا اسیرم که تو سلطانی و من فقیرم
آرزویم بُود وقت مُردن یا علی گویم آندم بمیرم
من بنده تو مولایی من قطره تو دریایی ای معنیِ آقایی
یا سیّدی یا حیدر....
*نوحه های ملائک دم تو ای خدای غم اعظم تو
خورده آقا گره تا قیامت لیلة القدر من با غم تو
ای بهترین رویایم ای گرمی آوایم ای سیّد و مولایم
یا سیدی یا حیدر...
*عمر تو یکسره درد و غم بود هَمدَمت ناله و سوز سینه
لیکن آغاز این غضه هایت بوده از کوچه های مدینه
دل خسته و مغمومی از حق خود محرومی تو اولین مظلومی
یا سیدی یا حیدر...
*با ،شرار عطایت علی جان پرتو افشان نما شمع ما را
(این/یک) شب جمعه ای جان زینب کربلایی کن این جمع ما را
ای خاک کویت طلا این دل شده مبتلا کن قسمتم کربلا
آه .....کربلا کربلا...
از لطف زهرا(س)علی علی ذکر لبامه
گوهر اشک محبتش نور چشامه
با نام حیدر دل پر می گیره
سراغ کوی دلبر می گیره
علی علی جان... علی علی جان...
*سوز غمش در دل خراب سینه زنها
پر پر شدن از خزون داغش یاسمنها
حزین به یاد غم تو زهرا(س)
غریب کوفه تویی یا مولا
علی علی جان....علی علی جان...
*ای لَیلَةُ القَدرِ همه نام تو آقا
مرغ دلم پر می زد سر بام تو آقا
با عشق تو قلبم مُنجَلیّه
نوای قلبم علی علیّه
علی علی جان....علی علی جان...
«شعری در مورد شهادت امام علی (ع)»
آیا سحری به رنگ خون دیدی تو محراب و تو منبری چنین دیدی تو
خون بر در و دیوار و جماعت سر و رو فرقی که به سجده لاله گون دیدی تو
ان زاده کعبه و امین حرمین افتاده میان خاک و خون دیدی تو
انکس که ستیز خیبر و بدر و احد چون شیر بغرید چنین دیدی تو
ایا تو درون ظلمت شام سیاه نان اور کودک یتیم دیدی تو
ایا دل پرز خون و گریان چشمی از جور زمانه و زمان دیدی تو
او زخم تن و زبان که در طول زمان با جان به خرید و دم نزد دیدی تو
ایا زمیان مردم کوفه و شام مظلوم تر از علی کسی دیدی تو
دیشب سحر را باب محنت باز گردید سوزو گداز مرغ شب آغاز گردید
دیشب درون سفره ی شب زنده داران غم بود و ماتم بودو رنج و دردو حرمان
دیشب به منبر راز دل محراب می گفت از صبح خونین گل مهتاب می گفت
دیشب درو دیوار کوفه داد میزد فریاد از بی رحمی بیداد میزد
دیشب علی در عرش اعلی سیر می کرد آهنگ رفتن از دیار غیر می کرد
دیشب فضا را غرق سوزو ساز می کرد گه دیده را می بست و گاهی باز می کرد
دیشب قرارش همعنان درد می شد رخساره ی با خون خزابش زرد می شد
دیشب حسن بر هم کف افسوس می زد بر صورت خونین بابا بوس می زد
دیشب حسینش همچو باران اشک می ریخت /کز اشک او از چشم گردون رشگ می ریخت
دیشب به فکر میزبانی بود کلثوم یادآور آن میهمانی بود کلثوم
دیشب به پشت پرده زینب زار می زد از فرط غم سر بر درو دیوار می زد
دیشب فضا بوی گل مهتاب می داد گویی که سقایی به ساقی آب می داد
دیشب اجل آهنگ سازو برگ می زد پرونده ای را مُهر سرخ مرگ می زد
دیشب علی عزم دیار یار می کرد عزم جدایی از درو دیوار می کرد
دیشب علی با فرق تا ابرو شکسته
می رفت نزد همسر پهلو شکسته
حسن ژولیده نیشابوری
گویند کریم است و گنه می بخشد… گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم
ز عرش صدای ربنا می آید
آوای خوش خدا خدا می آید
فریاد که درهای بهشت باز کنید
مهمان خدا سوی خدا می آید
::
::
مارا به دعا کاش فراموش نسازند
رندان سحر خیز که صاحب نفسانند
::
::
چون نامه جرم ما به هم پیچیدند * بردند به دیوان عمل سنجیدند * بیش ازهمگان گناه مابود ولی ما را به محبت علی (ع) بخشیدند
::
::
امشب سر مهربان نخلى خم شد… در کیسه نان بجاى خرما غم شد/ در کنج خرابه ها زنى شیون کرد ،،، همبازى کودکان کوفه کم شد..
::
::
امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید
::
::
به فرق نازنینش کی اثر می کرد شمشیر / یقینا ابن ملجم وقت ضربت یا علی گفت . . .
::
::
::
تاراج دل به تیغ دو ابروی دلبر است، مستی قلب عاشقم از جام کوثر است. . .
::
::
دل را ز شرار عشق سوزاند علی(ع)، یک عمر غریب شهر خود ماند علی(ع)
وقتی که شکافت فرق او در محراب، گفتند مگر نماز می خواند علی (ع)