راسخون

علمدار عشق

taha25 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1411
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند

در دل هر عاشقی عباس مأوا می کند

هر کسی خواهد رود در مکتب عشق حسین

  ثبت نامش را فقط عباس امضاء می کند

 

هر چه دل تنگت می خواهدت بنویس

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

 

نامت از کدام پنجره می‌تابد؟ / به کدامین نام بخوانمت، حضرت نور!

 
آقای آفتاب نشان!    سید خوب رویان!
از تو گفتن، جسارتی می‌خواهد که شاعران گمگشته کوچه‌های خیال هم آن را نیافته اند...
از تو سرودن، شجاعتی می‌خواهد که بیدلان در گوشه گوشه هستی ندیده اند...
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

این همه آدم رفتند و نیامده اند؛ و فقط یک نفر است که رفت و هنوز هم در تاریخ دارند می‌گویند:‏ نیامد نیامد ...

ای اهل حرم میر و علم‌دار نیامد‎ ...
taha25 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1411
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

بیرقت
دستانت بود.
که
زودتر می‏رفت
از اسب
و
سریع‏تر از فرات
و دستانت
بدون تن ، حتی
راه‏نمای بشرست
برای همیشه‏ی تاریخ
ای ادب‏آموز کربلا ،
                                  عباس !

taha25 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1411
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

آب نوشین از میان مشک چون بر خاک ریخت

سهم عباس علی شد یک جهان شرمندگی

زیر پای ساقی لب تشنگان شد آب ، آب

تا ابد شد قسمت آب روان شرمندگی

چون سکینه نا امید از بازگشت ماه شد

سهم او هم شد میان کودکان شرمندگی

تکه های ماه را در خاک و خون چون دید ماه

شد نصیبش در دل هفت آسمان شرمندگی

روز عاشورا عطش بود و فغان و العطش

شد به جای آب سهم کودکان شرمندگی

taha25 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1411
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

بر عهد بزرگ خود وفا کرد عمو
نامَرد تمام کوفیان، مَرد عمو 

یک جرعه نگاه تو عطش را کافی‌ست
من آب نمی‌خواهم، برگرد عمو! 

 

 

taha25 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1411
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

  نقش هزار زلزله در شط پدید شد

تا ریختی به زمین مشت آب را

 

 

با آب، دست و پنجه کمی نرم کرده‌ای

مالیده‌ای به خاک ِ ادب، پشت آب را