علمدار عشق
در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند
در دل هر عاشقی عباس مأوا می کند
هر کسی خواهد رود در مکتب عشق حسین
ثبت نامش را فقط عباس امضاء می کند
هر چه دل تنگت می خواهدت بنویس
نامت از کدام پنجره میتابد؟ / به کدامین نام بخوانمت، حضرت نور!
این همه آدم رفتند و نیامده اند؛ و فقط یک نفر است که رفت و هنوز هم در تاریخ دارند میگویند: نیامد نیامد ...
بیرقت
دستانت بود.
که
زودتر میرفت
از اسب
و
سریعتر از فرات
و دستانت
بدون تن ، حتی
راهنمای بشرست
برای همیشهی تاریخ
ای ادبآموز کربلا ،
عباس !
آب نوشین از میان مشک چون بر خاک ریخت
سهم عباس علی شد یک جهان شرمندگی
زیر پای ساقی لب تشنگان شد آب ، آب
تا ابد شد قسمت آب روان شرمندگی
چون سکینه نا امید از بازگشت ماه شد
سهم او هم شد میان کودکان شرمندگی
تکه های ماه را در خاک و خون چون دید ماه
شد نصیبش در دل هفت آسمان شرمندگی
روز عاشورا عطش بود و فغان و العطش
شد به جای آب سهم کودکان شرمندگی
بر عهد بزرگ خود وفا کرد عمو
نامَرد تمام کوفیان، مَرد عمو
یک جرعه نگاه تو عطش را کافیست
من آب نمیخواهم، برگرد عمو!
نقش هزار زلزله در شط پدید شد
تا ریختی به زمین مشت آب را
با آب، دست و پنجه کمی نرم کردهای
مالیدهای به خاک ِ ادب، پشت آب را