خدایا...!
خدایا ...!
دستم آنچنان بگیر که آنگاه که دلم لرزید ، ایمانم نلرزد .
خدایا...
نرسان "زمانی" را که برای زندگی؛
همه چیز داشته باشیم غیر از "زمان"...
خدايا
من در كلبه فقیرانه خود چيزی دارم كه تو در عرش كبريايی ات نداری
زیرا من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری
خدایا
مرا به بزرگی چیزهایی که ارزانی کرده ای اگاه کن
تا کوچکی چیزهایی که ندارم ارامشم را به هم نریزد
خدایا
مرا بينشي عطا فرما تا تو را بشناسم
و دانش عطا فرما تا خود را بشناسم
خدایا
خواستم بگویم تنهایم
اما نگاه خندانت
مرا شرمگین کرد
چه کسی بهتر از تــو ؟!
فقط تو می دانی که در این شبهای پر تکرار چه آرزوها به سر دارم..
آرزو دارم که سر بر زانویت بگذارم ...
دیگر دنیایم بس است ...
دیگر گناهم بس است...
دیگر عذابم بس است...
خسته ام ...
خسته از نامهربانی این چرخ فلک ...
دستم را بگیر که دیگر طاقت ماندن ندارم...
صدایم کن ... صدایم کن ...
خدایا هزاران مرتبه شکر به چیزهایی که من دادی
خدایا
مرا صحتي عطا فرما تا از كار لذت ببرم
و ثروتي عطا فرما تا محتاج نباشم
مرا نيرويي عطا فرما تا در نبرد زندگي فائق شوم
و همتي عطا فرما تا گناه نكنيم
مرا صبري عطا فرما تا سختي ها رو تحمل كنم
و طبعي عطا فرما كه با مردم بسازم
مرا بزرگواري عطا فرما كه با دشمنم مدارا كنم
و بينشي عطا فرما تا زيباييهاي جهان را ببينم
مرا عشقي عطا فرما تا تو و همه را دوست بدارم
و سعادتي عطا فرما تا خدمتگذار ديگران باشم
مرا ايماني عطا فرما تا اوامرت را اطاعت كنم
و اميدي عطا فرما تا از ترس و اضطراب بر كنار باشم
مرا عقلي عطا فرما تا از خود نگويم
و معنويتي عطا فرما تا زندگي معني داشته باشد