خدایا...!
خدایا
چنان کن که بیش از آنکه در تمنای تسلی باشمـ خود مایه ی تسلی گردمـ
بیش از آنکه در پی درک شدن باشمـ درک کنمـ
بیش از آنکه در تمنای دوست داشته شدن باشمـ مهربورزمـ
چرا که با فراموش کردن خویشتن است که خویش را می یابد
با بخشیدن است که بخشیده میشود
وبا درگذشتن است که زندگی جاودان می یابد
خداوندا
مرا وسیله صلح خود قرار ده
چنان که بتوانمـ
آنجا که نفرت هست. با خود عشق بیاورمـ
آنجا که خطا هست با خود روح بخشش را بیاورمـ
آنجا که ناسازگاری هست با خود هماهنگی بیاورمـ
آنجا که گمراهی هست، با خود حقیقت بیاورمـ
آنجا که تردید هست با خود ایمان بیاورمـ
آنجاـکه نومیدی هست با خود امید بیاورمـ
آنجاکه تاریکی هست با خود نور بیاورمـ
آنجا که اندوه هست با خود شادی بیاورمـ
بدون شرح
تا خدا چقدر ...!؟
منبع : سایت افسران
خدايا براي هر آنچه از دستم رفته است
غصه نمي خورم، بي ترديد با فضل و
بخشش خودت، برايم جبران مي کني.
خدايا سختي هاي زندگي را تحمل
ميکنم چون خودت قول داده اي که
پس از هر سختي ، آساني است
من در دژ محکم الهي زندگي مي کنم
پس عصبانيت غم و غصه برايم مفهومي ندارد
من با بالهاي عشق الهي ، در آسمان گسترده اوج مي گيرم
خدا آخرين مقصد آرزوهاي من است
ياد خدا به من آرامشي مي دهد
که از هر تجربه اي برايم واقعي تر است
همراهي خدا با من مثل نفس کشيدن است
آرام بي صدا و هميشگي
خــــــــــدايــــــــــا اے معبــــــــــودم....
من همانم که گاه خندانم، و گاهی گریان..
گاه شکرگزارم و گاهی در حال گله کردن..
گاه بنده توام و گاهی بنده خویش!..
خدای همیشگی ام!...
من مبتلا به گاه و بی گاههای همواره ام..
بیماری که همیشه به نسخه طبیب خویش عمل نمی کند!
اسیر خویشتنم؛
و گاه و بی گاههای اسارت گونه ام مرا در بر گرفته است..
معبود آزاده ام!.....
بندهای گاهها و بی گاههای زندان تنم را از هم جدا كن!
مرا به آغوش خویش دعوت كن!..
که تشنه ترینم به آن ..
تمام این گاه و بی گاههای مدامم را، ببخش ..
به حق بزرگی و مهربانیت ..
الهي
يکتاي بي همتايي
بر همه چيز بينايي
در همه حال دانايي
الهي عنايت تو کوه است و فضل تو دريا
کوه کي فرسود و دريا کي کاست؟
خـــــــدايــــا
اي داننده ي راز ها ، اي شنونده ي آوازها ، اي بيننده ي نمازها، اي پذيرنده ي نياز ها
از بـــــنده خطـــــا آيــــــد و از تـــــــو عطــــــا
خدايا، خود را از همه به تو وابستم
نوميدم مساز . بگير دستم
يه فلج قطع نخاعى از خواب كه بيدار میشه منتظره يک نفر بيدار بشه، سرش منت بذاره و ببرتش دستشويى و حمام و كاراى ديگه شو انجام بده.
❣ميدونى آرزوش چيه؟ فقط يكبار ديگه خودش بتونه راه بره و كاراشو انجام بده...
يه نابينا از خواب كه بيدار ميشه، روشنايى رو نميبينه، خورشيد و نميبينه،صبح رو نميبينه.
❣ميدونى آرزوش چيه؟ فقط يكبار فقط يكروز بتونه نزديكاش و عزيزاش و آسمون و و زندگى رو با چشماش ببينه...
يه بيمار سرطانى دلش ميخواد خوب بشه و بدون شيمى درمانى و مسكن هاى قوى زندگى كنه و درد نكشه...
يه كر و لال آرزوشه بشنوه بتونه با زبونش حرف بزنه...
يه بيمار تنفسى دلش ميخواد امروز رو بتونه بدون كپسول اكسيزن نفس بكشه...
يه معتاد در عذاب آرزوى بيست و چهار ساعت پاكى رو داره...
الآن مشكلت چيه دوست من؟
دستتو ببر بالا و از ته قلبت شكرگزارى كن که از قدیم گفتن
شکر نعمت نعمتت افزون کند
کفر نعمت از کفت بیرون کند
با تمام وجودت از نعمتايى كه خدا بهت داده استفاده كن
تو خيلى خيلى خيلى خوشبختى، غر نزن،ناشكرى نكن.
آسونا روخودت حل كن
سختاشم خدا.
●ﺧﺪﺍﯾﺎ !
❣ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺗﺸﮑﺮ !
❣ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺩﯼ ﺗﻔﮑﺮ !
❣ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﺗﺬﮐﺮ !
ﮐﻪ :
ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺕ ﻧﻌﻤﺖ !
ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺍﺕ ﺣﮑﻤﺖ !
ﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺕ ﻋﺒﺮﺕ ﺍﺳﺖ !
♨ﯾﺎ ﺭﺏ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﯿﺮ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﻣﺎ ﮐﻦ ! ﻭﺁﻧﭽﻪ ﺷﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ دور ﮐﻦ.
ﺁﻣﯿﻦ..
مهربان خدای خوبم !
به خاطر امیدواری به لطف بی پایانت
از تو ممنونم
به خاطر رزق و روزی حلال و فراوانم
از تو ممنونم
بخاطر همنشینی با خوبانت
ازتو ممنونم
به خاطر خانواده خوبم از تو ممنونم
به خاطر دوستان خوبم از تو ممنونم
به خاطر توفیق بندگیم از تو ممنونم
به خاطر زندگی جدیدم از تو ممنونم
بخاطر میل به تحول وتولد دوباره ام
از تو ممنونم
به خاطر وجود شکرگزار و سپاسگزارم
از تو ممنونم...
عجب "خدایی" داریم
هر که از چیزی بترسد از ان می گریزد
اما هر که از "خدا" بترسد
به او پناه می برد
خداوندا!
آرامم کن همان گونه که دریا را پس از هر طوفانی آرام می کنی...
راهنمایم باش که دراین چرخ و فلک روزگار سرگیجه گرفتم...
ایمانم را قوی کن که تو را درتنهايی ام گم نکنم...
خداوندا!
من فراموش کارم؛
اگر گاهی یا لحظه ای فراموشت کردم تو هیچ وقت فراموشم نکن
خداوندا رهایم مکن!
حتی اگر همه رهایم کردند...
پروردگارا!
کسی که در دامان تو پناه گرفت،
طعم بی پناهے را نمی چشد
هر کس که مدد از تو گرفت، بی یاور نمی ماند
آن که به تو پیوست،تنها نمی شود
ﺷﺨﺼﯽ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺩﻭ ﭼﯿﺰ ﺧﻮﺍﺳﺖ:
ﯾﮏ ﮔﻞ ﻭ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ..!
ﺍﻣﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ،
ﯾﮏ ﮐﺎﮐﺘﻮﺱ ﻭ ﯾﮏ ﮐﺮﻡ ﺑﻮﺩ!
ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺷﺪ...
ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪ ﺷﺎﯾﺪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ
ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ
ﺗﻮﺟﻬﯽ نمی کند...
تا ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ...
ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﺎﮐﺘﻮﺱ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﺎﺭ
ﮔﻠﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﺷﺪ ﻭ
ﺁﻥ ﮐﺮﻡ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺍﯼ زیبا شده بود...
" ﺍﮔﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ
ﻭ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮﺩﯾﺪ،
ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻨﯿد ...
ﺧﺎﺭﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮔﻠﻬﺎﯼ ﻓﺮﺩﺍﯾﻨﺪ...