خدایا...!
خـــــداونـــــدا...
آنان که به من بـدی کردند،سـکوت را به مـن آموختند
آنان که از من انتقـاد کردند،راه درست زیـستـن را به مـن آموختند
آنان که مرا تحقیـــر کردند،صبــر و تـحمـــل را به من آموختند
آنان که به من خوبــــی کردند ، انسـانیـــت را به من آموختند
پــــــس ای مـهـــــربـانـــــم
به همـه آنهـــایی که در رشــد من سهــمی داشتند ،
خیــر دنیــا و آخـــرت عطـا فرما
آمیــــــن یــا رب العالمیــــــن
خدایا!!همین که توضیح میدهند؛
همین که سرشان را می اندازند پایین و سعی میکنند تعریف کنند،
در چه احوالی، در چه تنگنایی این هم ناجوانمردی در حق من کرده اند...
می بخشمشان .....!!
تو بیشتر از همه کس از تنگناهای من ،
از ضعف و سستی و نقص های من باخبری که مرا آفریده ای..
همین است که آسان تر از همه می بخشی،
زیرا بیشتر از هر کس مرا میفهمی....
خدای عزیزم! مرا گفتی از رگ گردن به تو نزدیک ترم!
آخ! چه زیــبـــــا گـفـتـی...
اگر ذره ای از محبتت نباشد زندگانی بر من تمام است.
خدایا بار دگر محبتت را بر من روا دار
دلم برای دوست داشتن های راستین تنگ شده
خدای مهربان را که نباید فقط در آسمان ها به دنبالش گشت!می شود خدا را در همینجا میان آدم ها پیدا کرد...در دل کسی که امید را به زندگیِ ناامیدی بر می گرداند.در چشمان کسی که خنده را به جای غم در دلها می نشاند.در دستان کسی که از بزرگی و مهربانیش گره از کار خیلی ها گشوده...و در قلب و روح خیلی ها که قد خوبی هایشان به بلندای آسمان است.
آری...
خدا را می شود همه جا دید و احساس کرد...
خدا یا کمکم کن در این جامعه خطرناک با توکل بر تو راهم را گم نکنم
خدایا کمکم کن تا در راهی که هستم ثابت قدم باشم و ایمانم را تقویت کنم
خدا یا کمکم کن تا در این وضع نابسامان سالم باقی بمانم چون بسیارند خبرهای ناجور از وضع جوانان
خدایا کمکم کن تا یه شغل ابرو مند پیدا کنم و خودم را اماده کنم تا به گروه ........... بپیوندم ..
خدایا
زیستنی به من بیاموز که از بیثمری لحظهی مرگ حسرت نخورم
خدایا!
من گمشده دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری!
پس خدایا!
هیچ می دانی که بزرگوار آن است که گمشده ای را به مقصد برساند؟
تا ابد محتاج یاری تو,
رحمت تو,
توجه تو,
عشق تو,
گذشت تو.
عفو تو,
مهربانی تو
و در یک کلام "محتاج توام ...
خداوندا، مرا لحظه ای بخودم نسپار و مهربانیت را از ما دریغ ننما که ما همیشه محتاج توییم.
ﺧﺪﺍﯾﺎ...
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﻢ...
ﺑﻮﯼ ﻧﺎﺷﮑﺮﯼ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ...
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ...
ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﺑﮕﺬﺍﺭ...
کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم...
وقتی بر در خانه اش رسیدم
هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!
هر چه بود باز بود...
گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟
ندا آمد: این را گفتم که بیایی...
وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!
کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک...
"مهربان خدایم دوستت دارم"..
تاخدا هست،،،
کسی تنهانیست،،،
من اگر گم شده ام،،،
تو اگر خسته شدی،،،
درپس پرده ی اشک من وتو،،،
مأمن گرم خداست،،،
او همین جاست،،،
کنار من وتو،،،
سال ها منتظراست؛
تابه سویش بدویم ازسرشوق،،،
تا صدایش بزنیم ازسر عجز،،،
وبفهمیم که او مونس واقعی خلوت ماست...