انتظار
اي آنکه در نگاهت حجمي ز نور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري
من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري
از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟
در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟
آن دل که به یاد تو نباشد دل نیست
قلبی که به عشقت نتپد جز گل نیست
آن کس که ندارد به سر کوی تو راه
از زندگی بی ثمرش حاصل نیست
وقت آن شد تا که چندین بیت نقاشی کنم
شاعری هستم که عشق تو مرا نقاش کرد
مانده ام از حد فاصل های بینا بینمان
تا به کی باید برای دیدنت ای کاش کرد...
جمعه بار غفلت من را به دوشش می کشد
هفته ها رفت و ولی چشمان من رویت ندید
درک من از غیبتت تا مرزهای هیچ بود
باید اول طرحی از نامردمی ها را کشید
پای لیلا بودنت باید که مجنونی کنم
بوسه هایی باید از پای سگ کویت گرفت
می نویسم از نیایش های صبح انتظار
ندبه هایی که هوای مستی از بویت گرفت
ای که انوار وجودت نور ایمان من است
مرحمت کن یک شبی بر سرزمین من بتاب
یک کرم کن تا شبی را در جوارت باشمو
لحظه ای کن این دعا بر روسیاهت مستجاب
سیل چشمانم باز از فراقت جاریست .... خسته ام باز بیا جمعه ها تکراریست
در پی قافیه ها چه پریشان ماندم ..... قافیه در شعرم با حضورت جاریست
به هوایت آقا بغض کرده شعرم .... آسمانش انگار نم نمک بارانیست
دل من پر غصه حال شعرم خوش نیست ... نفسی مانده فقط جای شکرش باقیست
در فراغت آقا چشم در راهم من .... گر چه این جمعه همان جمعه ی تکراریست .....
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی