انتظار
در تمنای نگاهت بی قرارم تا بيايی
من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بيايی
خاک لايق نيست تا به رويش پا گذاری
در مسيرت جان فشانم، گل بکارم، تا بيايی . .
هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشکر است پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است
با خبر باشــید ای چشم انتظاران ظهــــور بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است
ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد
ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که هر جمعه به شوقت
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
دارد زمان آمدنت دیر میشود
دارد جوان سینه زنت پیر می شود
تاثیر گریه های غریبانه ی شماست
دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود
ما عبد حقیر حضرت مولاییم
در خط ولا ثابت و پابرجاییم
در روضه او اگر چه کم از موریم
از دولت لطف و کرمش آقاییم
میلاد گُل و بهار جان آمد برخیز که عید می کشان آمد
خاموش مباش زیر این خرقه بر جان جهان دوباره جان آمد
بر گیر به دست ، پرچم عشاق فرماندۀ مُلک لامکان آمد
گلزار زعیش لاله باران شد سلطان زمین و آسمان آمد
با یار بگو که پرده بردارد هین! عاشق آخرالزّمان آمد
آمادۀ امر و نهی و فرمان باش هشدار ! که منجی جهان آمد
امام خمینی (ره)
در حسرت بهار نشستم نیامدی
در خیمه گاه غربت و تنهایی فراق
رنجور و بی قرار نشستم نیامدی
در غم سرای خلوت دل بی تو ای عزیز
با چشم اشکبار نشستم نیامدی
عاشق که شدی خطا نباید بکنی
حتی به خودت جفا نباید بکنی
حالا که شدی چشم به راه مهدی (عج)
جز بر فرجش دعا نباید بکنی