نيمه هاى شب بود كه عراق تك شيميايى كرد. نيروها خواب بودند ولى طبق معمول من بيدار بودم. فوراً حاج حبيب الله كريمى فرمانده را بيدار كردم.

ماسكها را زديم و او به يك طرف رفت و من هم از طرف ديگر تا تمام نيروها را بيدار كنيم. وقتى بچه ها را بيدار كرديم حاجى بيك، پيرمردى رسيد كه در آن حال و هوا ماسك خود را گم كرده بود. فوراً ماسك خودش را از صورت درآورد و به او داد و به دنبال بيدار كردن ديگر نيروها رفت. در همين لحظه گلوله ديگرى كهآن هم شيميايى بود بغل حاج حبيب منفجر شد. گاز امانش نداد.
على اكبر جعفرى
منبع: روزنامه ایران