۱۵نفر بوديم كه ساعت چهار بعدازظهر كارمان را شروع كرديم. مى بايستى منطقه كله قندى كه در عمق ۱۰كيلومترى خاك دشمن بود را شناسايى مى كرديم.

طناب مى كشيديم و معبر باز مى كرديم تا در ساعت مقرر نيروها براى شروع عمليات از راه برسند. حمله قرار بود از پشت كله قندى شروع شود و نيروهايمان از پشت به دشمن بزنند. به جايى رسيديم كه دشمن را كاملا ً دور زده بوديم تا منطقه اصلى بيش از ۱۰۰متر فاصله نداشتيم. در همين حين بود كه ناگهان چند مين منفجر شد و هفت نفر از بچه ها شهيد و تعدادى مجروح گشتند. بعد از اين انفجار ناگهانى هر لحظه منتظر بوديم كه دشمن بريزد و ما را به اسارت ببرد ولى هرچه نشستيم خبرى نشد. اين بود كه مجروحين و شهدا را به عقب انتقال داديم. انگار مصلحت خداوند اين بود كه آن شب عمليات نشود كه انجام هم نشد. عمليات به طور كلى لغو شد. بعد از اينكه عقب آمديم آنجا هم متوجه شديم كه اكثر نيروها مريض شده اند. تصميم شد بدين ترتيب در منطقه عملياتى كانى مانگا عمليات شود. عمليات والفجر چهار با موفقيت تمام در آن ارتفاعات به پايان رسيد.
> محمد كريمى