هرگز نمی تواند گریه تو را ببیند.

شانه هایش از گریه تو تر خواهد بود

اسم کوچک والدین تو را نمی داند

شاید تلف آن ها را جایی نوشته باشد.

یک جعبه شکلات برای مهمانی تو می آورد.

زودتر به کمک تو می اید و تا دیر وقت برای تمیز کردن می ماند.

از دیر تماس گرفتن تو دلگیر و ناراحت می شود.

می پرسد که چرا نتونستی زودتر تماس بگیری؟

دوست دارد به مشکلات تو گوش دهد

سعی در حل آن ها می کند

مانند یک میهمان عمل می کند و منتظر می ماند تا ار او پذیرایی شود.

به سوی یخچال رفته و از خود پذیرایی می کند.

می پندارد که دوستی شما بعد از یک مرافعه تمام می شود.

می داند که بعد از یک مرافعه دوستی شما محکم تر می شود.