یک شب در خوابی دیدم که ابرهایی زیبا و شکیل آسمان آبی را پر کرده اند. هر کدام از این ابرها به شکل یکی از شهیدانی بودند که آن ها را می شناختم. یکی از آن ها برادر بزرگم بیژن بود که مدت ها قبل شهید شده بود. کمی بعد ابری را دیدم که به شکل علی برادر دیگرم بود که در جبهه به سر می برد. علی چهره ی خندانی داشت و به بیژن نگاه می کرد بعد ابرها از دل آسمان محو شدند.
وقتی از خواب بیدار شدم،  احساس کردم که علی هم به شهادت رسیده است. همین طور هم بود. چند روز بعد خبر آوردند که علی مفقود شده است. مدتها طول کشید تا با لاخره گروه تفحص باقی مانده های پیکر او را یافتند و به ما تحویل داد ند.

رواي مهدي بردباري برادر شهيد علي بردباري
منبع: مجموعه خاطرات شهداي خراسان