شادی های خیابانی
- هر نوع شادی موجبات افزایش سلامت روان را فراهم می آورد. زیرا شادی از مولفه های سلامت روان در بعد احساسی است. به همین دلیل مردم سعی دارند برای کسب شادی به لوازم و اسباب مختلف متوسل شوند. به دنبال پول هستند تا شاد شوند. پول خرج می کنند تا شاد شوند. پول خود را می بخشند تا شاد شوند. مطمئنا پول شادی به ارمغان نمی آورد و آن را با پول نمی توان خرید. ضمنا مردم را نمی توان مجبور به شاد بودن کرد. شادمانی پدیده ای حاضر و آسان برای تجربه کردن نیست.
شادمانی بر موفقیت افراد اثر دارد و البته شادمانی را می توان آموخت.
چگوه می توان شادی خیابانی خلق کرد؟
- چرا می خواهیم شادی خیابانی خلق کنیم؟ برخی کشورها به مناسبت های مختلف کارتاوال، فستیوال و برنامه های خیابانی را تدارک می بینند و برگزار می کنند تا مردم را شاد نمایند. شادی خیابانی یک نوع پارتی خیابانی است. خیابان ها مسدود می شود، عبور و مرور وسایل نقلیه متوقف می شود و مردم به راحتی در خیابان ها گرد هم جمع می شوند و حرکت می کنند. در انگلستان به مناسبت های مختلف به خصوص جشن های سلطنتی مراسم خیابانی برگزار می شود و میلیون ها نفر در آن شرکت می کنند و یکی از پرجاذبه ترین وقایع است.
آیا در جامعه ما شادی خیابانی داریم؟
- بله،جمعیتی که به دنبال ماشین عروس بوق می زنند و در مسیر خود در محلی بساط شادمانی برگزار می کنند، از جمله انواع شادی های خیابانی است. طرفداران یک تیم فوتبال پس از پیروزی تیم خود به شادی و پایکوبی در خیابان ها می پردازند. اخیرا در انتخابات ریاست جمهوری شادی خیابانی به صورت میلیونی و گسترده بروز یافت. طرفداران یک کاندیدا در اقصی نقاط کشور به جشن و سرور پرداختند. شیوه بروز احساسات مثبت ایرانیان نیز جالب و قابل تامل است.
حرکت در خیابان ها با ماشین های شخصی در حالی که چراغ های آن روشن نگاه داشته شده و بوق می زنند ترافیکی ایجاد می کنند که در آن گاه پیاده شده و به رقص و پایکوبی می پردازند.
آیا شادی های خیابانی عوارض خاصی هم دارند؟ این عوارض کدامند؟
- مطمئنا اگر برنامه ریزی و به ابعاد مختلف آن توجه نشود، ممکن است عواقبی به دنبال داشته باشد. جمع شدن افراد ممکن است به دیگران و به اموال دولتی صدمه بزند، خیابان ها کثیف شود، پیش بینی تمهیدات کار می تواند در موفقیت آن کمک کند.
اگر ملتی شادی جمعی خیابانی نداشته باشد، چه می شود؟
- دولت ها معمولا اهمیت این موضوع را می دانستندو برای شادمان کردن مردم برنامه دارند و بودجه در نظر می گیرند. آنها می خواهند کودکان، افراد، خانواده، مدرسه، محله و جامعه شاد داشته باشند. بالا بردن میزان شادی مردم موجبات غرور این ملت ها را فراهم می آورد و دولت هایی مانند دولت ژاپن برای این کار بودجه دارند.
آیا شادی خیابانی می تواند محلی باشد؟
- مطمئنا می تواند محلی و منطقه ای باشد. به عبارت دیگر افراد یک محله می توانند برنامه ای برای بروز شادمانی داشته باشندکه در این مورد شهرداری ها نقش مهمی ایفا می کنند. اگر افراد یا یک محله و جامعه ای شادمان باشد، چاره ای جز نشان دادن شادمانی از طریق بروز آن به صورت دسته جمعی در مکان های عمومی ندارد. درک این موضوع توسط مسوولان بسیار مهم است.
زندگی شما میتواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید
که میتوانید کارهای سادهای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که میتوانید
برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است.
هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود لذت ببرید.
سلامتی:
1- آب فراوان بنوشید.
2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.
3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.
4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)،Enthusiasm
(شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).
5- از مدیتیشن، یوگا، نماز و دعا کمک بگیرید.
6- بیشتر بازی کنید.
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7 ساعت بخوابید.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیادهروی کنید و در حین پیادهروی، لبخند بزنید.
شخصیت:
11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمیدانید که بین آنها چه میگذرد.
12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
14- خیلی خود را جدی نگیرید.
15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیالپردازی کنید.
17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را
به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین میبرد.
19- زندگی کوتاهتر از این است که از دیگران متنفر باشید.نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.
21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
22- بدانید که زندگی مدرسهای میماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید.
مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستندو به مانند کلاس جبر میباشند.
23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.
جامعه:
25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سالبگذرانید.
29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری میکنند، به شما مربوط نیست.
31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمیآید،
بلکه دوستان شما به شما مدد میرسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.
زندگی:
32- کارهای مثبت انجام دهید..
33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
34- خداوند درمانگر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است..)
35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید،
لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
37- حتی بهترین هم میآید.
38- همین که صبح از خواب بیدار میشوید، باید از خداوند تشکر کنید.
39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.
شادی و شادمانی بُعد هیجان و عاطفی سلامت روان است. به عبارت دیگر سلامت روان بدون شادی میسر نمی شود. این شادی چیست و چگونه به دست می آید از جمله سوالات کلیدی برای انسان و جامعه است. فلاسفه و متفکران دینی شادمانی را به خوب زندگی کردن ربط می دهند.
در مورد این که زندگی خوب چیست دیدگاه ها متفاوت است و معیارهای افراد برای زندگی خوب گوناگون. روان شناسان به خصوص روان شناسان مثبت گرا در این مورد حرف های زیادیدارند. داشتن احساسات مثبت و تقویت آن را در نظر دارند. همه ما می خواهیم شادمان باشیم، ولی چگونه؟ افراد همیشه خوشحال نیستند. بعضی روزها خوشحال و در روزهای دیگر غمگین هستند. زندگی فراز و فرود دارد و همه این احساسات برای بشر لازم است و باعث رشد انسان می شود.
نشان دادن احساسات مثبت و شادمانی به صورت های مختلف صورت می گیرد یا این کار به صورت خود انگیخته و ناگهانی و بدون برنامه صورت می گیرد و یا در چارچوب برنامه های از پیش تعیین شده تجلی می یابد. مطمئنا در فرهنگ هر جامعه ای جایگاهی برای شادمانی وجود دارد و فرهنگ ها پتانسیل لازم برای بروز شادمانی را در فرد دارد. فرهنگ ما خصوصا در این مورد غنی است و خوشبختانه ضعفی وجود ندارد و روش های بروز هیجان به شکل انفرادی و گروهی صورت می گیرد.
وقایع خوشایند، شادمانی به همراه دارد و در سطح محلی و ملی منجر به شادمانی های خیابانی می شود. مگر می توان شاد بود و کاری انجام نداد؟ بنابراین شادمانی های خیابانی شکلی از شادمانی به صورت دسته جمعی است. که به صورت خود انگیخته و یا برنامه ریزی صورت می گیرد. معمولا در ایران برای مسابقات فوتبال و اخیرا برای انتخابات و برنده شدن یک کاندیدا مردم شادی خود را در خیابان ها نشان دادند.
شادی در همه جا مورد نیاز است حتی در خیابان.
دوري از منفي بافي، عقايد و تصورات تکراري و افراد منفي گرا دشوار، اما براي تغيير حال ما از بد به خوب، بسيار موثر است.
در ادامه اين مطلب راهکارهايي براي شاد زيستن مطرح خواهد شد که خواندنشان براي شما، ضروري به نظر مي رسد.
نااميدي سراسر وجودتان را فرا نگيرد
اولين و مهم ترين کاري که بايد انجام دهيد، اين است که بينش خود را نسبت به اين دنيا و سختي ها و بلاهاي آن عوض کنيد. اين دنيا در کنار حوادث شيرين، تلخي ها و ناکامي هايي نيز دارد و نبايد به محض مواجه شدن با سختي، احساس نااميدي کنيد.
در زندگي خود، بي هدف نباشيد
معمولا افرادي که براي زندگيشان هدف گذاري نکرده اند، دليلي براي شاد شدن در زندگي نمي يابند. بنابراين يکي از گام هاي مهم براي شاد زيستن، آشنايي با تکنيک تعيين هدف در زندگي است. توجه داشته باشيد که در هدف گذاري بايد از ميان اهداف خود، هدفي را انتخاب کنيد که اميد بيشتري به موفقيت آن داريد و در تلاش براي تحقق آن، فقط به فکر تاييد يا تکذيب ديگران نباشيد. البته از مشورت متخصصان بهره بگيريد. همچنين شما براي تعيين يک هدف، بايد واقع بين باشيد.
گذشته، به گذشته تعلق دارد
يکي از عمده ترين مواردي که مي تواند شادي را از شما بگيرد، اين است که دائم افسوس گذشته را بخوريد. شما نمي توانيد گذشته را تغيير دهيد و دليلي ندارد با آن زندگي کنيد؛ پس تمام مشکلات و اشتباه هاي گذشته را فراموش کنيد. گذشته ها، گذشته است و شما هر قدر هم بکوشيد، نمي توانيد آن را تغيير دهيد. در واقع خطاها از ما افرادي قوي تر وعاقل تر مي سازند و ما نيز از آن ها درس مي گيريم و به نقاط ضعفمان پي مي بريم. حتي پر تنش ترين و غم انگيزترين موقعيت ها نيز سرانجام درس هاي مفيدي براي ما خواهند داشت.
فقط نقاط منفي تان را نبينيد
خود را همان طور که هستيد، قبول کنيد. هر انساني يک سري معايب و يک سري محاسن دارد که در بعضي موارد، توان تغيير آن ها را ندارد. به طور مثال، ممکن است فردي يک مشکل بدني داشته باشد که هميشه به خاطر آن تحت فشار رواني باشد ولي زماني که بپذيرد مشکل دارد و توان تغيير آن را نيز ندارد و بايد با همين مشکل زندگي کند، آرامش رواني بيشتري پيدا خواهد کرد. البته چنين افرادي بايد با توجه به نقاط مثبتشان، بررسي کنند که با چه کارهايي مي توانند نقاط ضعفشان را جبران کنند.
در مواجهه با مشکلات بحران سازي نکنيد
يکي از دلايلي که افراد در زندگي غمگين و بي حوصله هستند، بحران سازي هاي آن هاست. بعضي افراد در مواجهه با مشکلات، مشکلات را براي خودشان از آنچه که هستند، بزرگ تر جلوه مي دهند. بسياري از افراد مي گويند زماني که با مشکلي مواجه مي شويم، به شدت آشفته و مضطرب مي شويم ولي بعد از مدتي متوجه مي شويم که آن مشکل آن قدر ها هم آسيب رسان نبوده است.
وقتي صحبت از شادي و نشاط به ميان مي آيد، خيلي ها مي گويند: «دل خوش سيري چند؟!» شاد بودن اما برخلاف تصور اين افراد بستگي مستقيم به خود ما دارد. زندگي سخت است، فراز و نشيب دارد، سختي در آن کم نيست اما فردي در زندگي هنرمند خوبي است که با وجود همه اين موانع، بهانه اي براي شادي پيدا کند. توصيه هاي کاربردي و ساده اي را که در ادامه مي آيد براي رسيدن به اين هدف به کار گيريد:
2 - پول هاي خود را خرج دلخوشي هاي کوچک و زياد کنيد و مدام به دنبال آرزوهاي گران و دست نيافتني نباشيد.
3 - روي کاري که همين الان در حال انجام آن هستيد، تمرکز بيشتري کنيد تا با رسيدن به موفقيت، احساس شادي در شما بيشتر شود.
4 - در يک مهارت جديد، متخصص شويد. تشخيص اينکه چه مهارتي باشد به سليقه و توانايي خودتان بستگي دارد.
5 - نگراني هايتان درباره آينده را روي يک کاغذ بنويسيد، در يک پاکت نامه بگذاريد و به معناي واقعي مهر و مومش کنيد!
6 - اطرافتان را با افراد شاد شلوغ کنيد. گاهي در جمع خانواده تان جوک بگوييد و شوخ طبع باشيد.
7 - کار هاي داوطلبانه انجام دهيد. کارهاي داوطلبانه مي توانند کارهايي خلاقانه براي کمک به ديگران باشند.
8 - در پايان هر روز، حداقل ۳ اتفاق خوبي را که رخ داده يادداشت کنيد و قبل از شروع روز بعد، حتما نگاهي به آن بيندازيد.
9 - مقايسه خود با ديگران را متوقف کنيد. مهم نيست که اين مقايسه در زمينه مالي باشد يا تحصيلي.
10 - از هر فرصتي براي ورزش استفاده کنيد چراکه ورزش در افزايش روحيه و اعتماد به نفس، تاثير قابل توجهي دارد.
|
گاهی نرسیدن به هدف دلیل تنبلی نیست
برنامهریزی برای زندگی شبیه تیراندازی است. باید مثل رابینهود خوب هدف بگیرید و با دقت و نیروی مناسب تیر را رها کنید. بیایید با كمك مهندس شعبانعلی، مدرس و نویسنده هدفهایی هوشمندانهتر انتخاب كنیم. این هدف حتما نباید خرید یك خانه جدید یا یك ماشین لوكس باشد. شاید هدف شما كاهش وزن یا داشتن یك زندگی شادتر است.
گاهی نرسیدن به هدف دلیل تنبلی نیست خیلی از هدفهای ما ممكن است از لیست سال های گذشته وجود داشته باشند. پس قبل از اینكه سراغ هدفهای جدید برویم با هم مرور كنیم كه چرا به برخی از هدفهای گذشته نرسیدیم. همیشه از برنامههای اولیه برای شروع جدید یادگیری زبان است. مثلا اگر با خودتان قرار گذاشتهاید كه از امروز ۲۰ لغت جدید یاد بگیرید و نشده، خودتان را سرزنش نكنید! بپذیرید خیلی از مواقع نرسیدن به هدفها ناشی از تنبلی یا بیتعهدی ما نسبت به خودمان نیست بلكه از اول نوع انتخاب هدف اشتباه بوده. این هدفها گاهی مثل یك كابوس بد در گوشهای از ذهن میماند و اذیتتان میكند. همه برنامههایی كه به آن نرسیدهاید را حذف نكنید و بپذیرید بخشی از هدفهای گذشته شما ناخواسته در جدول هدفهای حال هم باقی میماند. مگر با ۲ استثنا: - یكی اینكه كلا سبك زندگی یا نگاهتان نسبت به گذشته تغییر كرده و از تاریخ مصرف بعضی هدفهایتان گذشته. مثلا زمانی صرفا دوست داشتید زبان فرانسه یاد بگیرید اما الان آنقدر اولویتهای مهم دیگری دارید كه فرصتی برای یادگیری زبان جدید ندارید. - دوم اینكه هدفهای شما آموخته شده نباشد. یعنی چی؟ یعنی هدفهایی كه برای فرد دیگری است و بهنظر میرسد هر آدم شیك و باكلاسی باید آن هدف را داشته باشد! مثلا ورزش خیلی هم خوب است، اگر خودتان دوست داشته باشید و نه اینكه چون از دوستی شنیدهاید هدف شما هم شده باشد. جلوی اشتباه را هر كجا بگیریم منفعت است ممكن است از لیست هدفهای گذشته سه تا چهار مورد به لیست امسال مهاجرت كنند. گاهی از همان ابتدا هدفهایی را انتخاب میكنیم كه قابل نقض هستند و احتمال شكست در آنها وجود دارد. به محض اینكه برای اولینبار از هدفمان (حتی اگر كوچك هم باشد) عقب میمانیم مسیر را برای دور زدن هدف باز میكنیم! یعنی اگر قرار است شبی پنج لغت انگلیسی بخوانید و كاری پیش میآید به خودتان میگویید حالا امشب هم نشد نشد! حالا این بار به خودتان تعهد بدهید و بگوید كه من هر هفته باید 35 لغت جدید یاد گرفته باشم. اینجوری خیلی سختتر میتوانید هدف را نقض كنید. از اوایل هفته حواستان هست كه باید 35 لغت بخوانید. به جای اینكه بگویید هر روز ۳۰ دقیقه پیادهروی میكنم، هفتگیاش كنید. گاهی تصمیم میگیرید امروز پنج لغت زبان بخوانید و دقیقا در همان لحظه كاری برای یكی از دوستانتان پیش میآید و نمیتوانید به برنامهتان برسید. به خاطر همین میگویم این برنامهریزیها را هفتگی در نظر بگیرید. هیچكسی نمیتواند برای یادگیری 35 لغت زبان در هفته بهانه بیاورد. سطح زندگی با سبك زندگی متفاوت است اگر در هدفنویسی جزئیات مینویسید حواستان باشد كه شرایط را خطرناك نكنید! یعنی این جزئیاتنویسی كل ماجرا را خراب نكند، البته منكر نمیشوم كه گاهی همین جزئیاتنویسی بسیار كمك میكند اما گاهی مبنایی میشود برای نابودی برنامهریزیهای بعدی برای رسیدن به هدفتان . مثلا در سال جدید با این هدف كه تماشای فیلم به نگرش و فرهنگم كمك میكند، میخواهید فیلم ببینید. بعد یكی از دوستانتان به شما میگوید ببین اگر فیلم میخواهی ببینی حرفهای ببین، اتفاقی كه برای منِ محمدرضا شعبانعلی هم افتاد. دوستم گفت كارگردان به كارگردان فیلم ببین. همین جزئیات كارگردان به كارگردان برنامهام را به هم ریخت. اما مثلا اگر نوشته بودم در هفته یا در ماه پنج فیلم میبینم، رسیدن به آن قابل كنترلتر بود. به همین خاطر خیلی وقتها هدفگذاریهایمان براساس سبك زندگی نیست، بلكه بر اساس سطح زندگی است. هدفهای سبك زندگی را تعریف كنید یكی از مدیران ثروتمند و موفق ایرانی حرف جالبی میزند: «آخر ثروتمند شدنت و ته لذتش این است كه دوستانت را دور هم جمع كنی، یك فیلم بگیری، دور هم فیلم ببینید و پسته و كشمش بخورید!» پس همین حالا هم میتوانید از زندگی لذت ببرید و دوستانتان را دور هم جمع كنید. دید ما این است كه باید یك هدف بزرگ مثل ثروتمند شدن داشته باشیم و به خودمان قول میدهیم كه هر وقت پولدار شدم دوستانم را دور هم جمع میكنم، اما بیایید در سال جدید چند هدف سبكزندگی تعریف كنید، مثلا اینكه هر هفته یا هر دو هفته یك جلسه سه الی چهار ساعته بگذارید و یك فعالیت گروهی همراه با دوستانتان داشته باشید. ممكن است سال اول فقط كتاب دور هم بخوانید و فیلم ببینید ولی ۱۰ سال بعد یك سینما اجاره كنید! اما اصل سبك زندگی همین است و درنهایت همین كه سه،چهار ساعت در هفته را از الان كه جوانتر هستید برای دوستانتان و تفریح دورهمی وقت میگذارید، نشان میدهد كه بعدها هم كه پولدار شدید این كار را خواهید كرد. یك هدف سبك زندگی دیگر اینكه: با وجودی كه من یك ایرانیام اما چه خوب میشود اگر چند ساعت در هفته سبك نگاه جهانی داشته باشم، بنابراین باید گاهی سایتهای مهم و خبرگزاریهای خوب دنیا را رصد كنم درنتیجه باید كمی زبانم را بهتر كنم! میبینید كه همه این هدفها زنجیروار به هم متصلاند. درستش هم همین است. تا كی میخواهید كنتور بیندازید كه ۱۳۰۰ لغت حفظ شدهام، 1492تا شد؟! ولی با این هدفهای سبك زندگی رشد بیشتری هم خواهید داشت. نسبت به دوستانتان هم شادتر هستید و دیگر از هدفگذاریهای افراطی بینتیجه هم خبری نیست.
هدف شما نباید وابسته به فرد دیگری باشد
هدف شما نباید وابسته به فرد دیگری باشد
ریسك بالا در هدفگذاری این است كه ناخواسته هدفمان به نوع عملكرد فرد دیگری مرتبط باشد، مثلا میخواهید درآمدتان در محل كار بالا برود و حقوق ۵۰۰ هزار تومانتان را به ۸۰۰ هزار برسانید. دو نكته اینجا وجود دارد: آیا كنترل این عدد در دست شماست؟ خب اگر نیست، نرسیدن به این برنامه حالتان را بد هم میكند. گاهی هم به این برنامه میرسید اما باز هم اصطلاحا دردی از شما را دوا نمیكند! حقوقتان شد۸۰۰ هزار تومان اما باز هم یك سری قسط و بدهی دارید. بعد به این میرسید كه مخارج من ۸۰۰ هزار نیست و ۸ میلیون است كه آن هم در حال حاضر اصلا عملی نیست. اگر برای زندگی سازمانی هدفی میگذارید، حواستان باشد كه حتما جنس آن هدفگذاری مهارتی باشد، مثلا یك مهارتهایی را یاد بگیرم كه خودبهخود برایم تبعات رشد سازمانی هم به دنبال خواهد داشت، ولی اگر هم رشد سازمانی نداشتم (كه همهاش هم دست من نیست) چیزی را نباخته باشم. گاهی به جای هدف، خطمشی بگذارید خیلی مواقع هدفهایی كه رسیدن به آن وابسته به فرد دیگری است، اعتمادبهنفس را كم میكند. اینكه به آن هدف نرسید و بعد مدام خودتان را مقصر بدانید و سرزنش كنید اصلا خوب نیست. مثلا برای رسیدن به هدف یادگیری لغتهای زبان، درنهایت اگر نشود مقصر خود شما هستید اما خیلی از مواقع هدف افزایش حقوق هدفی است ذاتا در اختیار تصمیم دیگران. یك سهمی از آن دست خودتان است اما بخشی هم بستگی به رئیستان دارد یا بستگی به رونق و ركود بازار دارد و. . . منظور من این نیست كه از این دست هدفها نگذارید اما همیشه نقش دیگران را هم در نظر بگیرید تا بعد اذیت نشوید. برای این هدفها میتوان درصد گذاشت که چه میزانی از آن به تلاش شما بستگی دارد و چه میزان در گرو مساعدت دیگران است. همچنین اگر میخواهید فعالیت گروهی را در سازمانتان بیشتر كنید. این را نه بهعنوان هدف بلكه بهعنوان «خط مشی» در نظر بگیرید و برایش تلاش كنید. تفاوت خطمشی و هدف: هدف یا تیك میخورد یا نه، اما خطمشی كمی نرمتر از هدف است. خطمشی این است كه من سعی میكنم آدم خوشاخلاقتری باشم و برای آن تلاش میكنم. اما اگر خوشاخلاقی هدفتان بشود ممكن است این اتفاق بیفتد: در خیابان یا محل كار كسی شما را ناراحت میكند، بعد مدام یك چیزی در ذهن شما آلارم میدهد كه دیدی نشد؟! بعد هم كه هدف تیك نمیخورد مدام میگویید دیدی بهش نرسیدم؟! در كنار لیست هدف، یك لیست پاداش هم داشته باشید متاسفانه بعد از رسیدن به هدف هم جایزهای برای لذت بردن به خودمان نمیدهیم. اصلا باید در كنار لیست هدف، یك لیست پاداش هم داشته باشید. معمولا هم گفته میشود حداقل ۵۰ مورد را باید در این لیست بنویسید. این ۵۰ مورد جایزههایی است كه شما را خوشحال میكند. از یك مرخصی گرفتن ساده از محل كار و مسافرتی كوتاه در حومه شهر گرفته تا ۱۰۰هزار تومان هزینه برای خریدی كه اصلا لازمش ندارید اما حالتان را خوب میكند. همیشه فكر میكردیم همین كه به دانشگاه برویم یك آدم متفاوت میشویم اما یادمان رفته بود همانهایی كه یك سالی بود كه در آن دانشگاه تحصیل میكردند قبلا دبیرستانی بودند! كمی هنر لذت بردنتان را بالا ببرید. گاهی لیستهای هدفگذاری بلند و بالایی داریم ولی از آن طرف لیستی نداریم كه بعد از تیك خوردن هدف، حالمان را خوب كند، بنابراین فقط دنبال تیك زدن هدفها نباشید. از رسیدن به هدف لذت ببرید و گرنه انگیزهای برای رسیدن به هدفهای بعدی نخواهید داشت. الگوی رفتاری آدمهای موفق سبك هر كسی برای انتخاب هدف متفاوت است، اما بعد از سالها مطالعه زندگی آدمهای موفق به این نتیجه رسیدهام كه همه آنها یك هدف بزرگ دارند و هدفهای كوچك آنها بخشی از همان هدف بزرگ است. مثلا آدمهای بسیار موفق با خودشان میگویند اگر میخواهم امسال به سفر بروم همین مسافرت هم بخش كوچكی از هدف بزرگ امسال من است. هدفهای كوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت مثل یك آبشاری است كه از بالا به پایین میریزد و پلهپله پایین میآید. چهار هدف كوچكتر فصلی هم داریم، اما ذاتش همان هدف یك ساله است. بهتر است كه از آن هدف بزرگ شروع كنیم. مثلا اینكه در پایان امسال حالم بهتر باشد و شادتر از سال گذشته زندگی كنم. كسی نمیتواند بگوید این هدف غلط است یا اینكه چرا شاخص اندازهگیری خوشحالی نداری! خب در مرحله بعد، هدف را تقسیم كنید بر اینكه چه چیزهایی باعث خوشحالی شما میشود. رسیدن به هدفهای كاری، افزایش یادگیری، ارتقا مهارتها و. . . همه این هدفهای كوچك درنهایت منجر به خوشحالی شما در پایان سال میشود. بعد هم برنامهریزیهای فصلی، ماهیانه و بعد هم هفتگی. |
خنده یک پاسخ فیزیولوژیک به شوخ طبعی میباشد. خنده از دو مولفه ژست ها و تولید اصوات تشکیل یافته است.
«شادی به درجه یا میزانی اطلاق می شود که شخص درباره مطلوبیت کیفیت زندگی خود قضاوت می کند.» شادی انسان به هماهنگی و تناسب درست در وجود فردی منوط است.
روانشاسان برای شادی، 4 بعد در نظر گرفته اند:
1) رضایت از زندگی 2) خوشی درونی داشتن 3) نداشتن افسردگی 4) نداشتن اضطراب
اگر کسی از زندگی خود راضی بوده و احساس خوش درونی داشته باشد، اضطراب و افسردگی مرضی نداشته باشد، شادمان است و جزو افراد شاد قرار می گیرد.
به گفته «وین دایر»: «ما در زندگی یک مأموریت داریم؛ مأموریت برای شادزیستن.»
فواید خنده برای سلامتی:
خنده باعث افزایش سطح انرژی بدن میگردد.
خنده باعث کاهش استرس و تنش روانی میگردد.
خنده باعث کاهش درد میگردد.
خنده باعث افزایش روحیه فرد و احساس خوب نسبت به خود میگردد.
خنده باعث بهبود کارکرد مغز میگردد.
خنده باعث تقویت یادگیری و تمرکز میگردد.
خنده یک تمدد اعصاب و تکنیک تن آرامی رایگان و آسان است.
هنگام خنده فشار خون و سرعت ضربان قلب شما افزایش می یابد.
خنده باعث تغییر رفتار ما میشود. پس از خنده بیشتر صحبت کرده و تماس چشمی و فیزیکی بیشتر برقرار میکنیم.
خنده باعث تقویت سیستم ایمنی میگردد. خنده سلولهای t وb و گاما اینترفرون را افزایش میدهد.
خندیدن یک نوع فعالیت بدنی هوازی میباشد. ۱۰۰ بار خندیدن معادل ۱۵ دقیقه فعالیت با دوچرخه ثابت میباشد.
خنده باعث ورزش دیافراگم وعضلات شکم، تنفسی، صورت، پا و کمر میگردد.
خنده باعث تخلیه انرژی و احساسات منفی و مخرب میگردد.
خنده با افزایش اکسیژن رسانی باعث تسریع بهبود زخم ها میگردد.
خندهکوتاهترین مسیر میان دو فرد است.
امیدوارم که هر کجا باشید لبخند روی لبتون جاری باشه و سالم شاد سر حال باشید
شاد زیستن به پیش شرط هایی نیاز دارد؛ از جمله:
1) تفکر مثبت داشتن: اولین لازمه شادی و شادزیستن، تفکر مثبت است. به گفته «ویلیام جیمز»، این اندیشه ها یمان است که زندگی مان را شاد یا غمگین می کند. وقتی تفکر انسان منفی باشد، احساس نیز منفی می شود و با تفکر و احساس منفی، عملکرد منفی از انسان سرمی زند. انسان ها با توجه به تفکرات متفاوتی که دارند، در مورد موقعیتی یکسان، تفسیر و تحلیل متفاوتی از خود ارائه می دهند. عده ای موقعیت پیش آمده را فاجعه می دانند و عده ای تنها یک موقعیت ناخوشایند.
2) فراموش کردن گذشته: امکان آنکه به گذشته برگردیم و به بازسازی و تعمیر گذشته بپردازیم، وجود ندارد. یادآوری گذشته ها فقط زخم های روانی را تحریک نموده و روح و روان را آزرده می کند و جز غم و اندوه، نتیجه ای ندارد. اگر گذشته خوبی نداشته ایم، گذشته و تجربیات گذشته را چراغ راه زندگی حال و آینده قرار دهیم تا گذشته همراه با ناکامی را به حال و آینده همراه با «شادکامی» تبدیل کنیم. طبق گفته «آنتونی رابینز» در معادله زندگی، هیچ وقت آینده برابر گذشته نیست.
3) زندگی خود را با دیگران مقایسه نکنیم: از مقایسه زندگی خود با دیگران، دچار احساس فقر نسبی می شویم یعنی از اینکه می بینیم دیگران امکانات بهتر و روابط بهتری دارند، خودمان را سرزنش می کنیم و نداشته هایمان را با داشته های دیگران می سنجیم و دچار اساس منفی می شویم. به جای مقایسه کردن خودمان با دیگران، سعی کنیم به دنبال راه هایی باشیم که هر روز شادی را به خود و دیگران هدیه کنیم.
4) هیچ کس مسئول شاد کردن شما نیست جز خود شما: باید بپذیریم که سختی ها و موانع در زندگی همه وجود دارد، اما زندگی مدرسه ای است که باید بیاموزیم و مشکلات هم قسمتی از برنامه درسی هستند که شاید این درس ها را دوست نداشته باشیم، اما در این درس ها هم باید نمره قبولی کسب کنیم.
شادی خوب استکه مزاحمت ایجاد نکند.